حالا که نازنینی بشکن در شکن زلف یار
![[تصویر: lamaat.jpg]](http://www.sarayejavid.com/host/sarayejavid/book_motaghin/lamaat.jpg)
![[تصویر: lamaat.jpg]](http://www.sarayejavid.com/host/sarayejavid/book_motaghin/lamaat.jpg)
| |
| 1387/05/15 | |
|
| |
|
غرض از تألیف این نوشته، توهین و تحقیر اقلیت مذهبی پیروان حضرت موسی نیست، چه آنکه مذاهب آسمانی، مادامی که در ذمه حکومت اسلام، متعهد زندگی میکنند از نظر اسلام محترمند. ولی پیروان صهیونیسم در میان اقلیتهای مذهبی، عامل استعمار غرب و برای جوامع اسلامی خطرناک هستند. ملت یهود اکنون به صورت پراکنده و احیاناً تحت عنوان اقلیتهای مذهبی به نام کلیمی، در سراسر جهان یافت میشوند. گروههای سیاسی آنها با الهام گرفتن از مرکز حزب صهیونیسم بینالملل، فعالیتهایی علیه کشورهای مسیحی واسلامی - از جمله کشورمان - داشتهاند و با کمک استعمارگران، قریب دو میلیون نفر صهیونیست از 62 کشور جهان را در سرزمین فلسطین گردهم آورده و حدود بیست هزار کیلومتر مربع از این خاک مقدس را با آواره نمودن اهالی مسلمان آن غصب نمودهاند.
|

ادامه مطلب را ببینید
رابطه تاریخی یهود با اسلام از مسایلی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت چرا که در جای جای قرآن کریم و احادیث نقش آنان به عنوان اقلیتی تاثیرگذار مطرح بوده است. این مساله با در نظر گرفتن نقش آنان در حوادث مربوط به آخرالزمان همچون زمان بعثت پیامبر صلوات الله علیه و آله مهم تر جلوه می کند.اما …
در فرهنگ دشمن شناسی قرآن کریم ” یهود “به عنوان دشمن ترین دشمنان برای کسانی که ایمان آورده اند توصیف شده است. خداوند متعال در آیه ای اعجازگونه می فرماید:” لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا…” (بخشی از آیه ۸۲ سوره مائده)به تحقیق یهودیان را دشمن ترین دشمنان نسبت به مومنان می یابی و همچنین کسانی که مشرک شدند…در این آیه کریمه خداوند متعال گذشته از توصیف یهودیان به این عنوان با عطف مشرکان به یهود به شکلی زیبا تبعیت خارجی مشرکان را از یهودیان و نقش پشت پرده یهود را افشا می کند همانطور که دستهای جنایت کار آنان از زمان پیامبر تا کنون از جنگهای نظیر خندق تا جنگ های جهانی مشهود بوده است. اساساً چگونگی شکل گیری صهیونیسم و رابطه آن با یهود و دین حضرت موسی علیه السلام بحثی تاریخی است که باید در کتب تاریخ به آن پرداخت اما مساله ای که اهمیت این موضوع را دوچندان می کند این است که عده ای به خاطر اغراضی خاص دست به تحریف تاریخ زده حوادث و رویداد های تاریخی را به نفع خود مصادره کرده اند و در این میان به استناد همان تاریخ تحریف شده دست بر گلوی بشریت نهاده اند. آنان از گذرگاه این حوادث تحریف شده حقوقی را برای خود تراشیده اند که برای استیفای این حقوق جعلی خواهان به استثمار کشیدن سایر ملت ها هستند. در مقابله با این تهاجم زشت تاریخی بسیاری با نوشتن کتاب ها و مقالات سعی کرده اند تا چهره کریه و سراسر ریای این تاریخ نگاران خائن را روکنند که افرادی نظیر روژه گارودی از این دست بودند اما به خاطر سیطره همه جانبه این اقلیتٍ اکثریت ستیز بسیاری از این تقابل ها به شکست انجامیده است با این همه هر کس بنابر وظیفه انسانی خود باید تلاش کند تا صفحه تاریخ را از لوث چنین ظلم و ستم هایی پاک کند. این نوشته نیز سعی دارد به ریشه یابی واقعی و تفکیک عوامل موثر در تشکیل جنبش صهیونیسم قدمی هرچند کوچک در این مسیر بردارد.
چکیده
مقاله” قوم یهود، آیین یهودیت و علل پیدایش صهیونیسم” تحقیقی است تالیفی و حدالامکان ساده و آموزشی، که در آن به تفکیک و بررسی صهیونیسم دینی از صهیونیسم سیاسی پرداخته شده در ابتدا سعی شده است اصطلاحات مهم و کلیدی تعریف شود و در ادامه با بررسی تبارشناسی قوم یهود با تفکیک تاثیر “آموزههای عهد قدیم(تورات)”؛ “عهد جدید (انجیل)” و نقش مسیحیان صهیونیست” در شکل گیری جنبش صهیونیسم، به شکلی روشن، دلایل مذهبی و دینی موثّر در بوجود آمدن تفکر صهیونیسم را بیان کردهایم. همچنین در تحلیل ریشههای صهیونیسم سیاسی، با تفکیک آن به ریشههای قومی ـ تاریخی و امپریالیستی ـ استعماری سعی شده است که نقش این دو در تکمیل عوامل پیدایش جنبش صهیونیسم به وضوح بیان شود.
کلمات کلیدی
آیین یهودیّت؛ قوم یهود؛ صهیونیسم؛ اسرائیل؛ افسانه هولوکاست؛ پروتستانتیزم؛ صهیونیسم مسیحی؛ صهیونیسم سیاسی
ایران بزرگترین و خطرناکترین دشمن اسرائیل محسوب میشود. دشمنی ایران پس از انقلاب اسلامی به رهبری (امام)خمینی، به صورت یک دشمنی ایدئولوژیک و دشمنی واقعی درآمده و خطر افکار تندرو مذهبی در ایران از هر خطری برای اسرائیل بیشتر است.(۱)
قوم یهود و آیین یهودیّت
در این بخش(۲) سعی کردهایم با توجه به منابعی که در اختیار داریم و تا جایی که واقعیات تاریخی به ما اجازه میدهد جنبه مذهبی و الاهی یهودیت به عنوان آیینی آسمانی را از تفکر مبتنی بر بنیادگرایی افراطی و مطالعه انتخابی و نژادپرستانه از تورات جدا کرده و به ریشههایی بپردازیم که منجر به تشکیل فاجعهای شد که امروزه مانند غدّهای سرطانی در میان کشورهای اسلامی نمایان است. رژیمی که با انگیزههایی موهوم و ضد بشری آشکارا به نسل کشی پرداخته و با خوی حیوانی خویش روی جلّادان تاریخ را سفید کرده است. امروزه آنچه ما به عنوان صهیونیسم میشناسیم فقط گوشهای از خواب هولناکی است که امپریانیسم جهانی برای ابناء بشر دیده است. اگر چه با موجودیت رژیم جعلی اسرائیل جزئی هر چند کوچک از این خواب پریشان تعبیر شده است، امّا اگر تدبیر رهبران و متفکران بشری و بیداری تودههای مردمی نباشد بعید نیست که خودکامگان افسار گسیخته، تمدن بشری را که ثمره سالها مجاهدتِ مجاهدان تاریخ و آزادگان عالَم است با برداشت خشک و بنیادگرایانه شان از متون تحریف شده و دست نوشته خود به ورطه نابودی و هلاکت بکشانند. آنچه آشکار است اینکه این برداشت با رویکردی غرض ورزانه در صدد انتقام از تمام ارزشهایی است که برای برپایی آن چه خونها که ریخته نشده و چه هزینههای سنگین که بر دوش بشریت تحمیل نشده است. در این اوراق بر آنیم تا با کنار زدن پردههای غفلت از روی چشمان دوستان و پردههای تزویر از روی سفّاکان منفعت پرست تا حدودی حقیقت این تفکر ضد بشری را آشکار سازیم. حقیقتِ تلخی که اگر چه بسیاری برای رفع تکلیف، آن را به مسالهای کوچک در حد زیاده خواهی یک قوم یا یک کشور جعلی و یا حتی در نگاهی ساده لوحانه آن را به اختلافات داخلی یک کشور تنزل میدهند، امّا واقعیت مسئلهای است که از بسیاری از جهات پیوندی ناگسستنی با مساله آخرالزمان و رویارویی بزرگ خیر و شر دارد.
…

…
یهودیت، آیینی آسمانی
شایسته است قبل از پرداختن به اصل موضوع نکاتی چند را متذکّر شویم.یهودیت آیینی رسمی و الاهی است که از جانب خداوند متعال به دست حضرت موسی(ع) بر بنی اسرائیل عرضه شد. مومنان به این آیین آسمانی میدانستند که این آیین تا آمدن پیامبر بعدی که نشانههای آن در تورات آمده است، رسمیت دارد. و این چنین بود آیین مسیحیت تا آنکه پروردگار عالمیان با فرستادن آیین محمّدی (ص) جهانیان را به دین مبین اسلام مفتخر فرمود. و آن را جامع ادیان الاهیِ پیشین معرفی کرده و همه را دعوت به پذیرش آن کرد. پیامبر اسلام اهل کتاب را در پذیرش اسلام یا ماندن بر آیین قبلی خود مخیّر کرد و بسیاری هم با قبول شرایط اسلام بر آیین خود باقی ماندند. از آنجاییکه تمامی ادیان آسمانی از مصدر و منبع واحد نازل شدهاند از قدیم الایام معتقدان ادیان مختلف در کنار هم زندگی میکرده و هیچگونه تعارض قابل ذکری با همدیگر نداشتند. همانطور که امروز هم بسیاری از اهل کتاب در میان مسلمانان به راحتی زندگی میکنند و هیچگونه مشکلی ندارند. اما با گذشت زمان و دور شدن از عصر نبوتِ آیین یهودیت، رفته رفته غبار غفلت بر احکام اصیل آسمانی نشست و به جای آن، راههای انحرافی در جهت منفعت عدهای خاص گشوده شد.
گذر زمان با کمک دستهای پلید نامحرمان کم کم آیین آسمانی یهودیت و کتاب مقدس آن را مانند مسلکها و فرقههای غیر الاهی زمین گیر کرد. و انگار این منحرف شدنها و به بیراهه رفتنها خاصیتی جبری، در طبیعت زمان است که گذشت زمان هر چیزی را که در اختیار بشر قرار بگیرد منقلب میکند و شاید به همین خاطر پروردگار عالمیان محفوظ نگه داشتن خاتم ادیان را خود ضمانت کرد: نحن نزّلنا الذکر و انا له لحافظون.(۳) اما به دلایلی، انحراف در آیین یهودیت بسیار عمیقتر از موارد مشابه خود، در تاریخ بشریت ظاهر شد تا جایی که کاملاً در تضاد با آیینی قرار گرفت که خود از دل آن برخاسته بود. امروزه در میان مومنان واقعیِ آیین الاهی یهودیت، صهیونیسم نوعی فساد و تباهی بر مبنای ملی گرایی افراطی و استعمارگری شمرده میشود. همانطور که در جریان انقلاب اسلامی، گروهی از یهودیان که همسو با جریان انقلاب فعالیت میکردند، در جریان دیدار با بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدّس سرّه اظهار داشتند: (یهودیت دین الاهی است متّکی بر توحید و احکام خداوند که بوسیله حضرت موسی کلیم الله در تورات مقدس آورده شده، در حالی که “صهیونیسم” مانند “ایسم”های دیگر، مخلوق ذهن چند نفر از دنیای غرب است که اخیراً به عنوان یک ابزار سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد و این ابزار، عاملی شده است برای نفوذ امپریالیسم در خاورمیانه و مَحو حقوق انسانی و خدایی عدهای از افراد در این منطقه.)امام خمینی قدس سره در سخنان خود با تیز بینی خاص خود تفاوت عملکرد کلیمیان حقیقی با صهیونیستها را چنین بیان میفرمایند: (ما حساب جامعه یهود را از حساب صهیونیستها جدا میدانیم. ما با صهیونیستها مخالف هستیم و مخالفت ما برای این است که آنها با همه ادیان الاهی مخالف هستند. آنها یهودی نیستند، آنها مردمی سیاسی هستند که به اسم یهودی کارهایی میکنند و یهودیها هم از آنها متنفّر هستند.)(۴) در حقیقت میتوان گفت که تمام هدف ما در این اوراق اثبات مدعای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه با آوردن شواهدی علمی و تاریخی است. که ان شاءالله خواهد آمد.و اما نکته دوم که باز به گونهای تاکید نکته اول است، اینکه به کارگیری مکرر عبارات یهود و یهودیان و انجمنهای یهودی به معنی یکسان نگری همه یهودیان نیست. زیرا برخی از آنها همانطور که قبلاً گذشت مبرّا از همگرایی و همکاری با تشکلها و شبکههای صهیونی و اسرائیلی هستند.و سوم اینکه ذکر عبارت “ک ش و ر اسرائیل” فقط و فقط برای رساندن معنا در این اوراق آورده شده است، وگرنه با توجه به معیارهای بین المللی برای تعریف کشور به هیچ وجهی اطلاق کشور بر این مورد صحیح نمیباشد. چرا که صهیونیستهای مهاجم سرزمین کشور فلسطین را با قوه قهریّه اشغال کرده و بسیاری از ساکنان اصلی آن را اخراج یا به قتل رساندهاند. و تعداد بسیاری را هم آواره کرده و کسانی هم که در فلسطین ماندهاند از حداقل نیازها برخوردار نیستند. صهیونیستهای اشغالگر به جای فلسطینیان اخراج شده، یهودیان ممالک مختلف را به کشور اشغال شده فلسطین منتقل کرده و جایگزین ساکنان اصلی آنجا کردهاند. بر این اساس رژیم صهیونیستی به عنوان یک کشور به هیچ وجه مبنا و مشروعیت حقوقی نداشته بلکه پدیدهای جعلی و بی ریشه در منطقه به حساب میآید. چرا که طبق قواعد و حقوق بین الملل کشور متضمّن تعاریف و ویژگیهایی است که رژیم اشغالگر قدس از لحاظ جغرافیایی، تاریخی، سیاسی، و نیز ملل و اقوام تحت زیست مشمول هیچ کدام از آنها نمیباشد.(۵)
نگاهی به ساختار قومی و مذهبی یهودیان
در ابتدا به خاطر نقش کلیدی و اساسی آیین یهودیت، ساختار دینی و مذهبی آن را به اختصار شرح داده و مطلب را پی میگیریم.
بسیاری میپندارند که واژة یهودی، مانند واژه آلمانی یا انگلیسی مفهوم مشخص و روشنی دارد، و همانطور که آلمانی به کسی گفته میشود که از نژاد نُردیکِ(۶) سفید پوستان، وابسته به تمدن غربی و دارای فرهنگ ژرمنی میباشد و به زبان آلمانی تکلم میکند و یک عضو ملت آلمان به حساب میآید یهودی هم دارای چنین خصوصیاتی است. در بسیاری از موارد هم، محققان در مورد یهود به گونهای سخن میگویند که به نظر میرسد یهودیان جماعتی یکدست، یکپارچه و منسجمند. امّا حقیقتاً در این مورد بخصوص این گونه نیست. اگر امروز آلمانیها در کشور آلمان زندگی میکنند و بسیاری هم هستند که در کشور آلمان نیستند امّا از بسیاری از جهات با آداب و رسوم کشورشان مشترکند، یهودیان چنین مشترکاتی را در بسیاری از موارد ندارند. برای نمونه تاریخ یهود را در نظر میگیریم. با شنیدن اصطلاح تاریخ یهودی چنین برداشت میشود که یهود دارای تاریخی مستقل و جدا از سایر ملتهاست و خود دارای اشتراکات منحصر به فردی است امّا وقایع غیر قابل انکار تاریخی نشان میدهد که یهودیان در جوامع مختلفی زندگی کردهاند و این جوامع در شرایط زمانی و مکانی گوناگون تمدنها و شیوههای تولید متفاوتی داشتهاند. مثلاً یهودیهای یمن در قرن ۱۹در یک جامعه عربی بیابانی و قبیلهای میزیستند، امّا در همان زمان یهودیان هلند در یک جامعه شهری متمدن و مبتنی بر نظام سرمایه داری غربی زندگی میکردند. با وجود این واقعیتها ما وقتی از تاریخ یهودی نام میبریم هر دو مورد به یک نسبت مد نظر ماست در حالی که از لحاظ تاریخی و علمی نمیتوان این دو را به عنوان یک تاریخ مشترک لحاظ کرد. چرا که تاریخ یک پدیده، باید اشتراکاتی هم در نوع وقایع داشته باشد تا بتوان تأثیرات وقایع گوناگون را بر اجزا و افراد آن بررسی کرد. برای مثال وقتی انقلاب صنعتی رخ داد با توجه به دو مثالی که زده شد، تأثیراتی که انقلاب صنعتی بر کشورهای اروپایی داشت بسیار فراتر و عمیقتر از تأثیراتی بود که بر کشورهایی نظیر یمن و کشورهای آفریقایی گذاشت. به همین خاطر میتوان گفت که میزان اثرپذیری یهود از انقلاب صنعتی البته با فرض اینکه آن را دارای تاریخ مستقلی بدانیم متأثر از میزان تأثیرپذیری جامعهای بود که در آن جامعه زندگی میکردند.(۷) و به خاطر همین پراکندگی است که شخصیت و هویت آنان نیز متأثر از تمدن آن جامعهای است که در آن زندگی میکنند. همانطور که میبینیم یهودیان هر کشور به زبان همان کشور تکلم میکنند و نویسندگان آنها به زبان آن کشور مینویسند. و از هر جنبه فرهنگ و تمدن که بررسی کنیم متوجه میشویم که نمیتوان تمدن یا فرهنگ معینی را به عنوان تمدن و فرهنگ خاص یهودی و به تبع آن تاریخ یهودی مشخص نمود و این واقعیت آشکاری است که قابل انکار نمیباشد و اگر هم مثال نقضی بر این مدعا پیدا شود باید وجه اشتراک آن را نه در فرهنگ و تمدن بلکه در ریشههای مذهبی و البته بسیار محدود برای آن قائل شد که عموماً فاقد مکان مشخصی میباشد.
گروههای مختلف یهودی به چند دسته جداگانه تقسیم میشوند، در تقسیم¬¬بندی این گروهها دو اصل معتبر است که فرد با دارا بودن حتی یکی از این دو، یهودی محسوب میشود. این دو اصل عبارتاند از اصل عقیدتی یعنی اعتقاد و ایمان یهودی و دوم اصل نژادی یعنی متولد شدن از مادری یهودی بنا بر شرایطی که ذکر کردهاند(۸). با اعتبار اصل دوم یهودی ملحد و بی دین هم، یهودی محسوب میشود و این از موارد منحصر به فرد آیین فعلی یهودیّت در مقایسه با اسلام و مسیحیت میباشد.
تقسیمات یهودیان به اعتبار اصل نژادی و محل زیست
با لحاظ کردن اصل نژادی یهودیان به ۳ دسته بزرگ تقسیم میشوند.
۱ـ سفارادیها(۹): سفارادیها که یهودیان مشرق زمین را میگویند از نسل کسانی هستند که در شبه جزیره ایبری میزیستند. سفارادیها اشراف یهود بودند و همیشه از اینکه با اشکنازیها همراه و هم محل شوند احساس شرم مینمودند و همیشه بین آنها و اشکنازیها دشمنی دیرینهای وجود داشت. امّا با گذشت زمان، وضعیت کاملاً برعکس شد و در حالیکه سفارادیها تبدیل به اقلیت شدند اشکنازیها درتمدن غربی و هم چنین در اسرائیل موقعیت برجستهای پیدا کردند. از شخصیتهای تأثیرگذار و مهم سفارادیها میتوان به اسپینوزا فیلسوف نامدار و بنیامین دیزرائیلی یهودی که برای خدمت به اهداف صهیونیسم به ظاهر مسیحی شد و مدتی نخست وزیر انگلیس بود، اشاره کرد.
۲ـ یهود مشرق زمین و جهان اسلام: به اشتباه یهودیان مشرق زمین و دنیای اسلام هم سفارادی گفته میشوند که کاملاً اشتباه است چرا که گذشته دینی و فرهنگی آنان به کلی متفاوت است.
۳ـ اشکنازیها(۱۰): عمده یهودیان شرق اروپا (روسیه و لهستان) را که اصلیت آنان آلمانی است، اشکنازی(۱۱) میگویند. اصولاً یهودیّت مطرح امروزی و تمامی جنبشهای فکری معاصر یهودی شامل جنبش یهودی روشنگری، یهودیت اصلاحگر، یهودیت محافظهکار، جنبش قومی دیاسپورا و پونر و خصوصاً جنبش صهیونیسم در میان اشکنازیها ظهور کرد.
تقسیم یهودیان به اعتبار اصل دینی و عقیدتی
به لحاظ دینی و عقیدتی یهودیّت به چند دسته اصلی تقسیم میشوند. که از جمله آنها میتوان به یهودیت ارتدوکس، یهودیت اصلاح طلب و یهودیت محافظه کار اشاره کرد.یهودیت ارتدوکسی وارث یهودیت حاخامی و بیشتر، از قرون وسطی تا پایان قرن نوزدهم رواج داشت. آنها عقیده دارند تورات از جانب پروردگار نازل شده و تمامیت آن لازم الاجراست. البته آنها فقط حداکثر ۵% پنج درصدِ یهود در دنیای غرب را تشکیل میدهند. یهودیت اصلاح طلب در آلمان ( مهد اصلاح دینی مسیحیت) ظهور کرد و نخستین فرقهای بود که یهودیت حاخامی را به چالش کشید. آنها میکوشند عقل را بر همه چیز حاکم کنند و با جداسازی عنصر دینی از عنصر نژادی فقط عنصر دینی را الزام آور میدانند. برای آنها اصطلاحاتی چون بازگشت به ارض موعود، تبعید و دوران مسیحایی بی اعتبار است. یهودیت محافظه کار، جریان فکری است که معتقد است مسلک یهودیت بیانگر روح ثابت ملت یهود میباشد. آنان اعتقاد دارند که یهودیت قادر است خود را به مقتضیات زمان منطبق سازد. آنان دین یهود را روح قومیت میدانند که این همان دیدگاه صهیونیسم است، اما با این همه مسائل دینی در اسرائیل در اختیار کامل یهودیت ارتدوکسی است. البته اصلاح طلبان و محافظه کاران عقیده ندارند که تورات از جانب خداوند نازل شده بلکه از نظر آنان تورات مجموعهای است از گفتارهای حکیمانه و افسانههای مردمی که پروردگار به پیامبران الهام کرده است از این رو انسان حق دارد بر حسب خِرَد خود یا مقتضیات زمان در آن دخل و تصرف کند و شعائر را تغییر یا در بعضی موارد حذف کند. یهودیت اصلاح طلب و محافظه کار، حاخام شدن زنان و هم جنس بازی و حاخام شدن همجنس بازان را مجاز میشمارند.(۱۲) امروزه بزرگترین تجمع یهود در جهان یهود آمریکاست. یهودیان آمریکا سفیدپوست و اکثریت قاطع آنان اشکنازی(۱۳) میباشند. به لحاظ دینی یهود ایالات متحده به دو دسته اصلی تقسیم میشوند: یهودیان قومی و لاادریها و دیگری مذهب گرایان. اینها گروههای یهودی مصلح در جهان هستند با اینکه گروههایی هم وجود دارند که به لحاظ کمّی دارای اقلیت میباشند. مانند یهودیان فلاشا که یهودیان اتیوپیاند، که اساساً خارج از قلمرو یهودیت حاخامی هستند و اصلاً اطلاعی از تَلمود ندارند. اگر چه در هر آرایش اجتماعی یا مذهبی اختلافاتی بین مرکز و اطراف آن وجود دارد امّا حالت یهود و یهودیت تا حدودی منحصر به فرد است. چرا که در یهودیت اساساً مرکز مدّت مدیدی است که از میان رفته است و جریانهای پیرامونی با استقلال تام رشد کردهاند. اگر بگوییم که این حاصل قرون معاصر است با نگاهی به گذشته یهود میتوان مثال نقض این مدعا را پیدا کرد. درانجمن سنهدرین(۱۴) که در آن اقوام یهودی قرون اولیه میلادی حضور داشتند، اوضاع به همین منوال بود. در این انجمن صدوقیان حضور داشتند که آنان به یهودیتی بت پرستانه، هرمی، قاطع، خشک و خالی از ایمان به پروردگار و روز قیامت و تنها مبتنی بر قربانی دادن و عادات تخلف ناپذیر و تماماً زمینی عقیده داشتند، امّا در کنار آنان فریسیان نیز حضور داشتند که به رستاخیز و لزوم اعتقاد به آخرت قائل بودند. علی رغم این اختلافات بنیادین، در کنار هم اَعمال دینی را انجام میدادند از این جاست که گفته میشود یهودی تعریفی دوگانه دارد. یکی بر اساس عقیده و دیگری مبتنی بر نژاد. امّا امروزه تمامی این فرقهها و گروهها هر نوع عقیدهای که داشته باشند آیین یهودیت و پیروان آنها را یهودی نامیدهاند.
اشتراکات بین یهودیان مذهبی و یهودیان ملحد(۱۵)
مورد تنفر بودن از طرف ملتهای میزبان
به قول مارک تواین(۱۶) نویسنده مشهور و طنزپرداز آمریکایی پارهای از ملتها نسبت به یکدیگر نفرت دارند امّا همه ملل جهان یکپارچه از یهودیان متنفرند.(۱۷) در این خصوص عوامل زیادی را میتوان به عنوان دلایل نفرت ملتها از یهودیان نام برد. اما از آنجایی که مسیحیان در طول سالیان درازی میزبانی آنان را بر عهده داشتند دو مورد زیر را میتوان از دلایل اساسی نفرت آنان از یهود نام برد:
کشتن عیسای مسیح(ع).(۱۸)
هنگامی که عیسی(ع) به پیامبری مبعوث شد زمانی بود که یهودیان از دین و آیین آسمانی خویش منحرف شده بودند. آنان با اینکه در تورات نشانههایی از آمدن عیسی و پیامبری وی(۱۹) دیده بودند شریعت آسمانی وی را گردن ننهادند. تا جایی که توطئه از میان برداشتن وی را چیدند. آنان برای از میان برداشتن وی کسی را اجیر کردند که داستان آن در انجیل متی باب ۲۶ جملههای ۱۴ـ۱۵ چنین بیان شده است. آنگاه یکی از آن دوازده(نفر) که یهودی استخریوطی مسّما بود نزد رؤسای کَهَنه رفته گفت: مرا چند خواهید داد تا او را به شما تسلیم کنم؟ ایشان سی پاره نقره با وی قرار دادند. و در جملههای ۴۷ ـ ۴۹ همان باب داستان چنین ادامه پیدا میکند: و هنوز (عیسای مسیح) سخن میگفت که ناگاه یهودا که یکی از آن دوازده بود، با جمعی کثیر با شمشیرها و چوبها از جانب رؤسای کَهَنه و مشایخ قوم آمدند. و تسلیم کننده او به ایشان نشانی داده و گفته بود: هر که را بوسه زنم همان است، او را محکم بگیرید. در ساعت نزد عیسی آمده گفت: سلام یا سیدی و او را بوسید….تعبیرات زشت و موهن تلمود در مورد حضرت مسیحاز دیگر عوامل نفرت مسیحیان از یهود تعبیرات زشت و موهنی است که نسبت به آن حضرت در تلمود آمده است. تا جایی که نویسنده اثر در چاپ نخست که هیچگونه حذفی در آن اِعمال نشده، همیشه بعد از ذکر نام حضرت مسیح مومنانه بعدش جمله نابود باد عنصر شرّیر را میافزاید.(۲۰)
…

…
بغض و کینه داشتن نسبت به دیگران
از دیگر اشتراکات بین یک یهودی مذهبی و یک یهودی ملحد بغض و کینه داشتن نسبت به دیگران است. یک یهودی مذهبی یا ملحد اعتقاد دارد که یهودیان از تبار خداوند هستند امّا اقوام دیگر از روحی پلید نشات گرفتهاند. آنان اعتقاد دارند که یهودیان نه مانند سایر مردم بلکه حتی از لحاظ جوهری بر سایرین برتری دارند. و دیگران فقط برای این آفریده شدهاند که در خدمت یهود باشند. به خاطر همین اعتقادات و با توجه به سرگذشت پر از ذلت و خواری که درآوارگیهای مستمر پشت سر گذاشتهاند خود را در صورت غلبه بر مردم مُحِقِ هر ظلمی بر دیگران میبینند و اگر آنان کوچکترین مجالی پیدا کنند از هیچ گونه جنایتی در حق غیر یهودیان فروگذار نخواهند کرد. همان طور که اتفاقات چندین ساله اخیر در کشور فلسطین گویای همین مطلب است.
اعتقاد به تعلق داشتن فلسطین به یهودیان
از دیگر اعتقادات مشترک یهودیان مذهبی و ملحد بنا بر وعدههای عهد عتیق تعلق فلسطین به آنان است. به خاطر همین مهاجرت یهودیان به فلسطین را بازگشت (به ارض موعود) لقب دادهاند و سرزمینهای در دست اعراب را سرزمینهای بازپس گیری نشده! میدانند. یعنی این سرزمین به قول عهد قدیم از نیل تا فرات متعلق به یهودیان است. منتها مدتی آنان از آنجا دور بودهاند و به دست دیگران افتاده است. در همین معنا فقرات زیادی هم در عهد عتیق یافت میشود که گذشته از تعلق فلسطین به یهودیان آنان را نیز به عنوان قومی خاص معرفی مینماید. برای آنان فقرات زیر گویای چنین مسائلی است: آن روز خداوند با ابراهیم عهد بست و فرمود: من این سرزمین را از نهر مصر تا رود فرات به نسل تو میبخشم.(۲۱) قول داده ام سرزمین ایشان را به شما بدهم، تا آن را به تصرف خود درآورده، مالک آن باشید.(۲۲) خداوند به موسی فرمود: که به قوم اسرائیل بگویید: وقتی که از رود اردن عبور کردید و به سرزمین کنعان رسیدید باید تمامی ساکنان آن جا را بیرون کنید… من سرزمین کنعان را به شما دادهام، آن را تصرف کنید و در آن ساکن شوید… اگر تمام ساکنان آنجا را بیرون نکنید باقی ماندگان، مثل خار به چشمهای تان فرو خواهند رفت و شما را در آن سرزمین آزار خواهند رساند.
برتر دانستن خود از دیگران
یک یهودی چه اعتقادی به خدا داشته باشد چه ملحد باشد خود را سرآمد و برتر از دیگران میداند و این برتری را به نژاد و اصالت نژادی خود نسبت میدهد. در تورات با تعابیر گوناگون به این نکته اشاره شده است و ملت یهود را تافتهای جدا بافته از دیگران ترسیم میکند. چون شما قوم مقدسی هستید که به خداوند، خدایتان اختصاص یافتهاید و از بین تمام مردم روی زمین شما را انتخاب کرده است تا برگزیدگان او باشید.(۲۳) پس خود را تقدیس نمایید و مقدس باشید چون من خداوند خدای شما هستم… من خداوند خدای شما هستم که شما را از قومهای دیگر جدا کرده¬ام… شما را از سایر اقوام جدا ساخته ام تا از آن من باشید.(۲۴)
آشنایی با اصطلاحات مرتبط با صهیونیسم
بعد از این آشنایی اجمالی در مورد حقیقت آیین یهود و ساختار قومی مذهبی آنان، همچنین دیدگاه دیگران نسبت به آنان و شمّهای از اعتقادات مشترک آنان لازم است برای بحث در مورد جنبش صهیونیسم و علل پیدایش آن، کلمات و اصطلاحاتی را که غالباً هم در معانی متفاوت و گاه مشترک استعمال میشوند به دقت مورد توجه قرار داده تا در خلال بحث، کاربرد این اصطلاحات باعث پیچیدگی مطلب نشود. لازم به ذکر است که در این جا فقط به صورت گذرا و بنابر اقتضای این بخش که با هدفی آموزشی و روشی ساده نگاشته شده است به این اصطلاحات پرداخته میشود و خواننده گرامی برای اطلاعات بیشتر باید به منابع تفصیلی موضوع رجوع نماید.
کشور فلسطین
حدود دوهزار و بانصدسال قبل از میلاد مسیح چند قبیله عربی به منطقه فعلی فلسطین مهاجرت کردند که بعدها کنعانیون نامیده شدند. آنان چند قبیله بودند که قبیله مهم آنان یبوسیون در شهر قدس و اطراف آن سکونت داشتند.(۲۵) اگر چه در دوران های گذشته به سرزمین فلسطین ارض کنعان هم گفته می شد اما نام فلسطین بمناسبت یکی از قبایل کریتی(۲۶) که تقریباً دوازده قرن قبل از میلاد مسیح در سواحل مدیترانه میان یافا و غزه رحل اقامت افکنده بودند و بعدها بنام فلسطینیون معروف شدند به این سرزمین داده شده است.(۲۷)
اورشلیم(۲۸)
نام مرکز کشور یهودا (فلسطین) و ناحیهای در شرق دریای مدیترانه و جنوب غربی لبنان از مهمترین مناطقی است که در کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) به کرات از آن نام برده شده و به عنوان شهر داوود و سلیمان شهرت یافته است. در عهد قدیم آمده است که نام قدیمی آن شهر یبوس بوده است و پس از آنکه داوود آنجا را فتح کرد، به اورشلیم تغییر نام داده است. در فرهنگ اسلامی این نام کاربردی ندارد و عمدتاً از واژه بیت المقدّس(۲۹) استفاده میشود. این شهر به مناسبت ساخت نخستین خانه خدا و نخستین قبله عالَم توسط سلیمان نبی از قداست خاصی برخوردار است. گذشته از مسلمانان و یهودیان این شهر نزد مسیحیان نیز اهمیت دارد زیرا به عقیده آنان شهری است که حضرت عیسی در آن شهر مصلوب و در همانجا دفن شده، گرچه بنابر روایت انجیل از محل دفن خود برخاسته است. در ادبیات عبری اورشلیم به معنای شهر سلامت وایمنی است.(۳۰) همانطور که گذشت این نام در کتاب مقدس به کرات آمده است از آن جمله: زیرا که شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد و او امتها را داوری خواهد نمود و قومهای بسیاری را تنبیه خواهد کرد.(۳۱) آنگاه ایشان برگشتند به اورشلیم از کوه مسمّی به زیتون که نزدیک به اورشلیم است و مسافت را یک روز سبت دارد.(۳۲) همچنین اورشلیم مکانی است که محل دفن عیسی تلقی شده و بر روی آن ضریح مقدس برپا کردهاند و همین شهر بود که یکی از نخستین کلیساهای مسیحیان تأسیس شد، و اولین مبلغان خبر رستاخیز مسیح را در جهان پخش کردند.(۳۳)
صهیون
از لحاظ جغرافیایی کوهی است نزدیک اورشلیم(۳۴) و یکی از چهار کوه مقدس در شهر قدس.(۳۵) طبق روایات کتاب مقدس صهیون تپهای است در جنوب شرقی اورشلیم. در فرهنگهای یهودی آمده است که قدمت این واژه به زمان داوود برمیگردد.(۳۶) و قلعهای داشته به نام یبوسیان که داوود یا سلیمان در قرن دهم قبل از میلاد آن را فتح کرد و معبد یا همان هیکل را بر روی آن بنا کرد که تابوت عهد در داخل آن نگهداری میشده است.(۳۷) این واژه در برخی نوشتهها مترادف تمام سرزمین اسرائیل به کار رفته و به طور وسیع در عهد قدیم مورد اشاره قرار گرفته است. بیشترین کاربرد آن را به ترتیب در کتابهای مزامیر و اشعیا نبی میبینیم. گاهی دو واژه اورشلیم و صهیون در یک معنا و گاهی جدا از هم آمدهاند. از مهمترین مواردی که این دو واژه در کنار هم آمده است میتوان به موارد زیر اشاره کرد: و فرشتهای که به من متکلم شد مرا فرمود که ندا کرده بگو که خداوند لشکرها چنین میفرماید که بخصوص اورشلیم و صیون غیرت عظیم نمودم.(۳۸) همچنین در جایی دیگر: زیرا که بقیه از اورشلیم و رستگاه از کوه صهیون بیرون خواهند آمد. غیرت یهوه این را بجا خواهد آورد.(۳۹)
صهیونی
منسوب به صهیون. لقبی است که قبل از تشکیل حکومت اسرائیل به کسانی میدادند که از تأسیس این حکومت جانبداری میکردند.(۴۰) اصطلاحاً کسی که موافق با بازگشت یهودیان به فلسطین است.
صهیونیسم
مرام و مسلک حزب بین المللی یهود(۴۱). مسلک گروهی است که طرفدار سلطه و نفوذ یهودیان بر اقوام و ملل دیگرند.(۴۲) نهضتی است، مایه گرفته از آرمان مسیحایی طایفه بنی اسرائیل برای رسیدن به ارض موعود و تشکیل ملت و دولتی واحد.(۴۳) به قول پژوهشگر روسی یوری ایوانف، صهیونیسم نوین، ایدئولوژی و دستگاه کثیر الشعب سازمانها و سیاست علمی بورژوازی ثروتمند یهود است که با محافل انحصاری ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی دست اتحاد داده است. و محتوای اساسی آن عبارت است از شووینیسم(۴۴) جنگو و ضد کارگری.(۴۵) برخلاف امروز که مسئله صهیونیسم قرابت زیادی با کشور فلسطین اشغالی و اسرائیل دارد امّا در بادی امر و هنگامی که طراحان این نظریه بحث صهیونیسم را پیش کشیدند اصلاً بحث سرزمین فلسطین مطرح نبود آن روز بنابر عقاید و نظرات بنیانگذاران این مکتب فقط بحث تشکیل یک دولت یهودی و اجتماع یهودیان جهان در یک منطقه مشخص بود. همان طور که روشن شد نظریه صهیونیسم بسیار پیشتر از تشکیل دولت جعلی اسرائیل در فلسطین مطرح شد، تا به اصطلاح با جمع کردن یهودیان در یک سرزمین واحد از منافع آنان حمایت کرده و به آوارگی چند صد ساله آنان پایان دهند. هرچند از تشکیل دولت صهیونیستی اسرائیل کمتر از یک قرن میگذرد اما نظریه پردازی دربارهی آن به چند قرن پیش باز میگردد. و چه بسیار افرادی کوشیدند تا دولتی یهودی تشکیل دهند، امّا ناکام ماندند. در میان این افراد، تئودور هرتسل روزنامه نگار مجارستانی آلمانی الاصل توانست به این نقشه شوم تقریباً جامه عمل بپوشاند.
تئودور هرتسل(۴۶)
نمایش نامه نویس و روزنامه نگاری که چیزی از فرهنگ و زبان عبری نمیدانست. پدرش بازرگانی ثروتمند بود و هرتزل در محیط مسیحی مجارستان بزرگ شد. در دانشگاه وین حقوق خواند و پس از فراغت از تحصیل به نگارش مقالات ادبی پرداخت. تا کارش بالا گرفت و به عنوان خبرنگار روزنامه “نیوفری پریس” منصوب شد. وی در جریان محکوم شدن یک افسر یهودی به نام دریفوس به جاسوسی در فرانسه وقتی افکار عمومی جامعه فرانسه به شدت بر ضد یهود به هیجان آمده بود دست به ابتکار جالبی زد. وی با بهره برداری از این حادثه با هدف کسب شهرت و تصدی رهبری جامعه یهود و ایجاد موج تبلیغات به سود آنان جزوه¬ی کوچکی را با عنوان دولت یهودی(۴۷) تألیف کرد(۴۸). وی در این کتاب یهودیان را به ایجاد یک دولت یهودی ترغیب کرد تا از فشار و ظلم کشورهای میزبان رهایی یابند. وی با بیان اینکه یهودیان هرکجا باشند و به دولت متبوع خود، هراندازه عشق و علاقه نشان دهند و هر قدر به هم میهنان خود خدمات ارائه کنند، هرگز به ایشان اجازه داده نمیشود که در صلح و آرامش زندگی کنند یهودیان را به سوی داشتن یک کشور مستقل تشویق میکرد. هرتسل که امروزه به عنوان بانی صهیونیسم مطرح است هرگز بیایمانی خود را نسبت به آیین یهود کتمان نمیکرد تا جایی که به گفته وی در مورد طرح صهیونیستی خود از هیچ محرک مذهبی الهام نگرفته است.(۴۹) همچنین وی در پاسخ به اینکه چه رابطهای با تورات دارد، پاسخ داده بود که من یک متفکر آزاد هستم. از آنجایی که طرح وی طرحی کاملاً استعماری بود برای انجام این طرح دست به دامان قدرت استعماری انگلیس شد و مکان اجرای طرح نیز اهمیت چندانی برای وی نداشت. اما چون که در صدد استفاده از یهودیان بود دوستانِ وی به او گوشزد نمودند که فلسطین اسم رمزی است که در تجهیز یهودیان تأثیر بیشتری خواهد داشت.(۵۰) هرتسل که یک دیپلمات واقع بین بود از پیشنهاد آنان استقبال کرد و از آنچه خود افسانه قدرتمند مینامید یعنی “افسانه بازگشت” بهره برداری زیادی کرد. همانطور که قبلاً اشاره شد بازگشت زمانی مفهوم پیدا میکند که قبلاً مهاجرت یا آوارگی از وطن رخ داده باشد و این در مورد یهود کاملاً متنفی بود. از نظر او فلسطین دارای معنای مذهبی زیادی نبود وی در این باره میگوید : در مورد سرزمین موعود میتوانم همه چیز را به شما بگویم الا مکان آن را…. ما باید تمام عوامل طبیعی را در نظر بگیریم…. ما باید برای تجارت جهانی خود در آینده، در کنار دریا سکنی گزینیم. و برای کشاورزی خود احتیاج به سواحل و زمینهای فراوان و وسیعی داریم. و این تقریباً تعریف همان صهیونیسم جهانی است نه فقط صهیونیسم اسرائیل. در ادامه، فعالیّتهای هرتسل منجر به تشکیل کنفرانسهایی شد که این کنفرانسها در پیشبرد اهداف صهیونیسم کمک شایانی کرد.(۵۱)
کنفرانسهای صهیونیستی
هرتزل در ادامه فعالیتهای گسترده خود برای تأسیس دولت یهود اقدام به برگزاری یک سلسله همایشهایی کرد، تا در آن، روشهای اجرایی کردن آرمان صهیونیسم را مورد بررسی قرار دهد. این کنفرانسها غالباً در ماه اوت و در شهر بال سوئیس برگزار میشد. امّا در بعضی موارد بنا به شرایط زمانی در شهرهایی مثل لندن، هامبورگ و… هم برگزار شده است. امّا بعد از اشغال قدس کنفرانسهای صهیونیستی در قدس برگزار میگردد. شرکت کنندگان در این کنفرانسها از نمایندگان گروههای مختلف یهودی سراسر جهان هستند. این کنفرانسها به لحاظ آثار و نتایج مطلوبی که در تحقق اهداف جنبش صهیونیسم و ایجاد وحدت و انسجام میان طوایف پراکنده یهود به دنبال داشت طی یک قرن کامل از ۱۸۹۷ تا ۱۹۹۷م، ۳۳ نشست را برگزار کردند که ده مورد اخیر آن از سال ۱۹۵۱ میلادی در بیت المقدس تشکیل شده است(۵۲). بنابر نظر برخی پژوهشگران پروتکلهای دانشوران صهیون از همین کنفرانسها نشات گرفته است.
پروتکلهای دانشوران صهیون
پروتکل(۵۳) پیش نویس قرارداد یا معاهده و سندی رسمی است بین دولتها که از سوی گروهی صاحب منصب به امضا رسیده باشد.دانشوران(۵۴) به معنای شیوخ و رهبران دینی یهود است. امّا مفهومی گستردهتر از یک مفهوم صرفاً دینی دارد و امروزه متنفذّین در سیاست و اقتصاد و صنعت را در بر میگیرد. امّا در عبارت پروتکلهای دانشوران صهیون به معنای یک باند و گروه مخفی از بزرگان یهود است که در اثنای انقلاب فرانسه موجودیت مخفی خود را تجدید کردند و همینها بودند که در سال ۱۸۹۷ نخستین کنفرانس صهیونیستی جهانی خود را به ریاست دکتر تئودور هرتزل در شهر بال سوئیس برگزار کردند. امّا صهیون همانطور که گذشت تل یا تپهای است در اورشلیم و یک واژه کنعانی است نه عبری و حضرت داوود در قرن ۱۱ قبل از میلاد کاخ خود را برفراز آن بنا کرد.(۵۵) در حقیقت پروتکلهای دانشوران صهیون برنامه عمل جهانی صهیونیستهای سرمایه دار و اقتصاددانان یهود است برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و در نهایت اسلام تا بتوانند بر تمام جهان استیلا یافته و بر آن حکومت کنند. با توجه به مفاد این پروتکلها و دستورات مطرح شده در آن چهره کریه و وحشتناک صهیونیستها نمایان شده و هیچ شکی باقی نمیگذارد که هدف از تشکیل دولت یهود چیزی نیست جز یک حرکت استعماری جدید با ظاهری آراسته به آیین یهودیت. پروتکلها که بیشتر بر اساس روحیات افراط گرایانه و نژاد پرستانه تَلمود بنا شده، در ۲۴ بند تنظیم شده است، که سیاستهای کلی صهیونیستها را در زمینههای گوناگون روشن میسازد.(۵۶) صهیونیستها بنا بر پیاده کردن مفاد همین پروتکلها زمینه انعقاد وعده بالفور را ایجاد کردند که در تاریخ یهودیان موفقیت بزرگی محسوب میشود، و در تاریخ نفوذ یهودیان در دستگاه حکومتهای استعماری نقطه عطفی به حساب میآید.(۵۷)
اعلامیه بالفور
لرد آرتور جیمز بالفور(۵۸) نخست وزیر انگلیس از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۵م و وزیر خارجه از سال ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۹م. وی یک یهودی و صهیونیست تمام عیار بود. بعد از اینکه کنفرانس ششم صهیونیستی، طرح وی، مبنی بر واگذاری سرزمین اوگاندا به یهودیان را رد کرد بی درنگ طرح مکتوبی را در خصوص اسکان یهودیان در فلسطین آماده ساخت. تا نهایتاً وزارت خارجه انگلیس در دوم نوامبر ۱۹۱۷ اجازه تأسیس وطن ملی برای یهودیان را در فلسطین صادر کرد. نامهای که بالفور وزیر وقت امور خارجه انگلیس خطاب به ثروتمندترین یهودی آن زمان “لرد روچیلد” (۵۹) ارسال داشت که در آن آمده بود: لرد روچیلد عزیز: بسیار خوشوقتم که از سوی دولت اعلی حضرت، بیانیه ذیل را که در خصوص عنایت حکومت، به آمال صهیونیسم، تقدیم دولت شده و با آن موافقت شده است، را اعلام نمایم: … دولت اعلی حضرت، تأسیس وطن ملی برای یهودیان در فلسطین را با نظر موافق تلقّی میکند و برای رسیدن به این هدف مساعی حسنه خود را به کار خواهد برد. مشروط بر اینکه هیچ نوع اقدامی که به حقوق ملی و مذهبی جماعات غیر یهودی در فلسطین و یا به حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه بزند انجام نگیرد.(۶۰) در زمان صدور اعلامیه بالفور (نه دهم) جمعیت فلسطین را اعراب تشکیل میدادند و تنها (یک دهم) آن یهودی بودند، که تازه نیمی از آنان را مهاجران جدید الورود تشکیل میدادند. امّا در متن اعلامیه حتی یک بار از ساکنان اصلی نام برده نشده بود و اگر جایی لازم بود از آنان نام برده شود، با عنوان غیر یهودی(۶۱) نام برده شده بود در حالی که چهارده بار به کلمه یهود و مؤسسات یهودی تصریح کرده بودند. و چنان از آنان یاد شده بود که گویی کاملاً قضیه برعکس است و تنها اعراب جمعیت فلسطین را تشکیل میدهند. علاوه بر این در متن اعلامیه از کلماتی استفاده شده بود که از ابهام معنایی بالایی برخوردار بودند مانند وطن ملی، حقوق ملی و…که بعدها در سایه همین ابهامات بسیاری از حقوق فلسطینیان مورد تعرض اشغالگران قرار گرفت. بعد از صدور اعلامیه بالفور، فرانسه، ایتالیا و روسیه آنرا مورد تأیید قرار دادند و آمریکا با ابزار خوشحالی خبر از تشکیل یک دولت یهودی داد. شش هفته پس از صدور اعلامیه بالفور، انگلیس بیت المقدس را در نهم دسامبر۱۹۱۷م به تصرف خود درآورد و در یازدهم دسامبر ژنرال آلن بیفرمانده نظامی انگلیس که خود یهودی بود وارد بیت المقدس شد و در میان مردم اعلام کرد: امروز جنگلهای صلیبی به پایان رسید!(۶۲) اما زمینههای پیدایش اعلامیه بالفور و تصرف بیت المقدس را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد.با آغاز جنگ جهانی اول نگرانی شدیدی جهان را فرا گرفت. این جنگ برای انگلیس بسیار نگران کننده بود و به این میاندیشید که چگونه آمریکا را وارد جنگ سازد تا از این طریق جبهه خود را تقویت کند و از آنجایی که یهودیان قادر بودند آمریکا را وارد جنگ سازند انگلیس دست به دامان یهودیان شد. صهیونیستها که مترصّد چنین فرصتی بودند بیدرنگ وارد مذاکره شده و تعهد دادند که در مقابل تشکیل دولت یهودی در فلسطین به پشتیبانی انگلیس، یهودیان، آمریکا را به هر نحوی وارد جنگ خواهند کرد.(۶۳) با این حساب یکی از آتش افروزان اصلی جنگ جهانی اول صهیونیستها بودهاند، که با این عمل بزرگترین پیروزی را نصیب خود کردند. از سوی دیگر با تصویب قرارداد بالفور توسط انگلستان نظر یهودیان پراکنده و ثروتمند دنیا خصوصاً یهودیان مقتدر آلمان و اتریش به سوی انگلستان جلب میشد. از دیگر دلایل صدور اعلامیه بالفور اینکه انگلیس در ابتدا در نظر داشت که فلسطین را که از لحاظ سوق الجیشی به اندازه کانال سوئز اهمیت داشت، در محدوده مستعمرات خود نگه دارد و سپردن آن به دست صهیونیستها با اعلامیه بالفور بهانهای به دست انگلستان میداد تا هنگام تقسیم میراث امپراتوری رو به انقراض عثمانی، تقاضا کند که فلسطین در قسمت سهمیه او باقی بماند.(۶۴)
اسرائیل
معادل با خدا(۶۵) ، نامی که به یعقوب و یهود داده شده است.(۶۶) در زبان عربی اسری یعنی عبد و ئیل یعنی الله مجموعآً به معنای بنده خدا(۶۷). این واژه ۴۳ بار در قرآن به کار رفته است.(۶۸) اسرائیل در اصطلاح متداول امروزی به دولت صهیونیستی گفته میشود که در سال ۱۹۴۷ بسیاری از مردم کشور فلسطین را از خانه و کاشانۀ خویش بیرون راندند و با حمایت قاطع کشورهای انلگیس و آمریکا سرزمین فلسطین را اشغال کردند.
ضدّیّت ازلی با یهود
این اصطلاحی بود که بزرگان قوم یهود برای محصور کردن یهودیان، و اِعمال کنترل بیشتر بر آنان، جعل کردند. و آن را به این خاطر تبلیغ میکردند تا تخم بدگمانی و بی¬اعتمادی در یهودیان نسبت به دیگران را در دلهای آنها بیافشانند تا بدین وسیله یهودیان را بر علیه غیر یهود برانگیزند. صهیونیستها بیشترین استفاده را از این اصطلاح جعلی بردند. بزرگان یهود اعم از عالمان دینی و سیاسی به خاطر درهم شکستن دیوارهای گتو(۶۹) و مخلوط شدن یهود در میان سایر اقوام بواسطه پیشرفتهای بشری برای اینکه یهودیان را در یک گتوی معنوی دراختیار خود بگیرند، بحث ضدیّت ازلی با یهود را بنیان نهادند. تا آنجا که ل. بیسینگر کراراً اظهار میدارد که ضدیت با یهود یک بیماری دماغیِ (روانی) علاج ناپذیر است و طی هزاران سال به نسلهای متعدد به ارث رسیده است.(۷۰) و تا آنجا پیش رفتند که گفتند: علت اصلی و اساسی ضدیت با یهود وجود خود یهودیان است!(۷۱) ، تا با دستمایه قرار دادن این مساله بگویند که مطمئناً یهودیان همیشه وجود دارند پس ضدیت با یهود هم همیشه وجود دارد، و به تبع آن از بابت از دست دادن این سلاح قدرتمند خیالشان راحت باشد، و همیشه بتوانند با زدن انگ ضد یهودی به دشمنان خود و سوء استفاده از احساسات بشری، در تحقق اهداف پلید خود بکوشند. امروزه از ضدیت ازلی با اصطلاح یهود آزاری(۷۲) نام میبرند. حتی صهیونیستهای امروز که فلسطین را سرزمین آبا و اجدادی خود میدانند در جواب اینکه چرا یهودیان از آن آواره شدهاند پاسخ میدهند که یهود آزاری باعث آوارگی آنان شده(۷۳)، در حالی که سیسیل ورث مینویسد : به هرحال نباید پنداشت که مهاجرت یهودیان به اروپا در اصل ناشی از بردگی بود بلکه عامل تجارت نیرومندتر از جنگ بوده است(۷۴). صهیونیسیم رسالت یهود آزاران را تحریک و اجبار یهودیان به مهاجرت به فلسطین میدانست و این همان دلیلی است که باعث شد تا سران صهیونیسم تن به مذاکره پنهانی با هیتلر بدهند. چرا که هیتلر در کوچاندن بالاجبار یهودیانِ آلمان به فلسطین و تشکیل دولت صهیونیستی حق بزرگی به گردن شان دارد. امّا از طرف دیگر یهودیان با اخلاق و خصوصیات خاصی که داشتند از جمله خودبرتر بینی، جاسوسی، فعالیتهای غیر تولیدی و دهها صفت زشت و پلید دیگر همیشه مایه دردسر میزبانان خود را فراهم میآوردند. اینها زمینهای را فراهم میآورد تا یهودیان را در فشار و تنگنا قرار دهند. آنان برای داغ نگه داشتن تنور یهودی ستیزی که به گفته بزرگانشان سخت به آن نیاز داشتند حتی به هم کیشان خود هم رحم نمیکردند تا جایی که وقتی انگلستان مهاجرت به فلسطین را محدود کرد و به سرنشینان کشتی پاترینا اجازه پیاده شدن در خاک فلسطین را نداد دستگاه اطلاعاتی یهودیان صهیونیست تصمیم گرفت کشتی را با کلیه سرنشینان آن که بیش از۲۰۰ تن از یهودیان مهاجر آلمانی بودند، نابود کند و نهایتاً چنین کردند. و هیچگاه منشأ انفجار رسماً معلوم نشد اما در فلسطین و سایر کشورها این افسانه را رواج دادند که ساکنان کشتی، خود، کشتی را منفجر کردهاند و در رسانهها از آن به خودکشی دسته جمعی تعبیر کردند. و علت آن را چنین قلمداد کردند که آنان مرگ را بر جدایی از وطن ترجیح دادند و پیش بینی میکردند که این کار افکار دیگران را بر علیه انگلستان و قوانین محدود کننده مهاجرت میشوراند و به واسطه آن روح یهودیت در دیگر یهودیان تحکیم مییابد.(۷۵) در بسیاری از مواقع یهودیان چنان تنفّر دیگران را بر میانگیختند که باعث اخراج آنها از کشور میزبان میشدند. در این مورد تاریخ نمونههای زیادی را ثبت کرده است از جمله: رانده شدن یهودیان از انگلیس در سال ۱۲۹۰ م و اخراج آنان از فرانسه توسط فیلیپ پادشاه فرانسه در سال ۱۳۰۶ م همچنین از مجارستان در سال ۱۳۶۰ م و از بلژیک در سال ۱۳۷۰ م و اخراج آنان توسط بریخت پنجم پادشاه اتریش در سال ۱۴۲۰م و از هلند در سال ۱۴۴۴ م از ایتالیا در سال ۱۵۴۰ م و اخراج آنان از آلمان در سال ۱۵۵۱ م و نمونههای زیادی که در تاریخ ثبت شده است. امّا سیاستمداران مکار یهود توانستند از این خصیصه مورد تنفر بودن یهود یک اسطورهای را خلق کنند که بیشترین کمک را در رسیدن به اهدافشان ایفا کند. به قول هرتزل، سران یهود، یهود ستیزان را به عنوان بهترین متحدان خود به حساب میآورند و با سوء استفاده از این واقعیت (خصایص زشت یهود و به تبع آن مورد تنفر بودن آنان) لحظه به لحظه خود را به آرمانهای کثیف خود نزدیکتر میکنند. آنان یهود ستیزی را به عنوان عاملی قوی برای استمرار کمکها برای اداره دولت صهیونیستی میدانند. هرگاه احساس کنند که منابع این حرکت در حال افول است خود اقدام به برافروخته کردن آن میکنند، همانطور که بعد از سرکوب شدن فاشیسم به فکر منابع جدید یهود ستیزی افتادند. بن گوریون در این زمینه میگوید: من از اعتراف بدین نکته شرم ندارم که اگر قدرت میداشتم ـ چنانکه آرزویش را دارم ـ گروهی از جوانان کاری را جدا میکردم، جوانان هوشمند، شایسته و فداکار نسبت به آرمانها و مشتاق و آرزومند کمک به رهایی یهودیان آنوقت این جوانان را به ممالکی میفرستادم که یهودیانشان غرق در خود خواهی گناه آلودهاند. وظیفه این جوانان این بود که خود را غیر یهودی جلوه دهند… و یهودیان را با شعارهای ضد یهودی به ستوه آورند. شعارهایی مانند یهودی قاتل، یهودی برگرد به فلسطین…. من قول میدهم که نتیجه کار، از لحاظ مهاجرت، هزاران بار بیش از نتایج موعظه هزاران فرستادهای بود که در گوشهای ناشنوا خواندهاند.(۷۶) یهودیان برای اینکه مقداری از میزان نفرت غیر یهودیان نسبت به خود را بکاهند و ورود غیر قانونی خود به فلسطین و اخراج و کشتار مردم آنجا را تا حدودی توجیه کنند بنابر مقتضیات زمان دست به تحریف تاریخ برده و دروغها و افسانههایی برای مظلوم نمایی خود جعل میکردند که از جمله آنها میتوان به افسانه هولوکاست اشاره کرد. امروزه بهترین و مطرح ترین مصدان یهودی ستیزی نظریه موهوم و مجعولهولوکاست میباشد که به بررسی اجمالی آن میپردازیم.
…

…
افسانه هولوکاست(۷۷)
هولوکاست سناریویی است که صهیونیستها آن را برای جلب توجه افکار دنیا، توجیه اشغال فلسطین، زیر پا نهادن قوانین بین المللی و نهایتاً برای اخاذی از کشورهای اروپایی طراحی کردند. آنان مدعی شدند که هیتلر حرکتی هدفمند و پایدار را برای قتل عام یهودیان طراحی و به اجرا درآورد که طی آن ۶ میلیون یهودی! کشته شدند. طبق این ادعا، بخش عمدهای از این جمعیت در اتاقهای گاز کشته شد و سپس در کورههای آدم سوزی نابود شدند و بعد از سوزاندن، نازیها از چربی اجساد این قربانیان صابون تولید کردند! با این همه افسانه هولوکاست نظریهای سست بنیاد نیست، بلکه بر عکس ساختار آن از انسجام درونی برخوردار است و اصول بنیادیش منافع سیاسی و طبقاتی عظیمی را تداوم میبخشد. امروزه از این واقعه به عنوان کشتار مقدس یهودیان یاد میشود و چنین تبلیغ میشود که آنان مانند قربانیانی بودند که به پیشگاه خداوند تقدیم شدند. آنها از این اسطوره خودساخته چنان تبلیغی به عمل آوردند که حتی کتابهایی در موضوع یهودی سوزی جزء مواد درسی لازم در دبیرستان و دانشگاه قرار داده شد و کتابهایی چاپ و منتشر کردند که برخی از آن کتابها به فروش پانصد هزار نسخه و ترجمه به چندین زبان رسیدند(۷۸). افسانههالوکاست امروزه به نوعی سلاح ایدئولوژیک بی بدیل تبدیل شده است و با خلق و تکامل این سلاح یکی از مهیبترین قدرتهای نظامی جهان که در عرصه حقوق بشر سابقهای بسیار تاریک و وحشتناک دارد خود را در مقام دولتی مظلوم نشانده است. از مهمترین مزایای این مظلوم نمایی تشکیل دولت غاصب اسرائیل و مصون نگه داشتن اسرائیل از انتقادات منتقدان است.
آنان در توجیه مذهبی مسئله کشتار یهودیان، آن را اولاً خواست خدا دانسته و ثانیاً هیتلر را تنها وسیلهای برای تنبیه و بازخرید قوم خدا میپندارند، و به کتاب مقدس استناد میکنند که آنان قومی هستند که خداوند آنان را کیفر داده و در عین حال برگزیده است!!(۷۹) آغاز اسطوره هولوکاست به اوایل سال ۱۹۴۲ میلادی باز میگردد، زمانی که گرایشهای یهودستیزانه حزب نازی و تلاش آنها برای اخراج یهودیان از آلمان و اراضی تحت اشغال به اوج خود رسید. در این زمان، رسانههای تبلیغاتی با استناد به منابع صهیونیستی اقدام به پخش اخباری کردند که فقط بر شنیدهها متکی بود و خبر از یک رویداد فجیع و وحشتناک میداد که برای یهودیان در حال رخ دادن بود. صهیونیسم علاوه بر تاسیس اسرائیل و تلاش برای تحقق اهداف صهیونیسم بین الملل دو هدف عمده دیگر را از این مظلوم نمایی یهود و تقدس بخشیدن به هولوکاست تعقیب میکرد: پیش گیری از خیزش عمومی جهانیان علیه صهیونیسم و مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات نژاد یهود و ایجاد اتحاد سیاسی بین آنان.اما هدف اروپا و آمریکا از طرح و تبلیغ و پشتیبانی از هولوکاست را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
الف: تخلیه حداکثری یهود از سرزمینهای یهودی به یک مکان.
ب.تمرکز دهی به یهود در محل اتصال سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و استقرار اسرائیل در قلب خاورمیانه برای ایجاد یک پایگاه دیدبانی بر منافع غرب در خاورمیانه.
ج. ایجاد منطقه امنیتی غرب در قلب مناطق اسلامی برای نظارت و دیدبانی بر منافع امنیتی غرب از درون منطقه.امّا حقیقت چیست؟ اگرچه اثبات ساختگی بودن این افسانه خود مجالی جداگانه میطلبد، اما بنابر ارتباط بحث نگاهی گذرا به ریشههای این اسطوره میاندازیم. برای پرده برداشتن از ماهیت سراسر کذب این ادعا باید ۳ مساله اتاقهای گاز، سوزانده شدن اجساد و تهیه صابون از اجساد سوزانده شده مورد بررسی قرار گیرد.
اتاقهای گاز
متهم اصلی جریان یهودی سوزی در دادگاه نورمبرگ(۸۰) فردی به نام رودلف هوس(۸۱) فرمانده نظامی اردوگاه آشوتیس(۸۲) میباشد. به عقیده وی دست کم دو میلیون و پانصد هزار قربانی در آشویتس از طریق گازدهی و مرده سوزی اعدام و قلع و قمع شدهاند و دست کم نیم میلیون نفر دیگر از گرسنگی و بیماری از پا درآمدهاند.(۸۳) وی (رودولف هوس) در تشریح نحوه کشتار در اتاقهای گاز میگوید: نیم ساعت پس از پخش گاز، در اتاق را باز و دستگاه تهویه را روشن میکردیم و بلافاصله اجساد را خارج میکردیم. سپس مأموران، اجساد را از اتاق خارج و دندانهای طلای اجساد را برمیداشتند و در چالهها آتش میافروختند و روی آنان روغن انسانی جمع شده میپاشیدند. آنها تل اجساد آتش گرفته را به هم میزدند تا هوا بهتر به آنها برسد. تمام این کارها را با بی¬تفاوتی و بی¬خیالی انجام میدادند. انگار یک وظیفه بی اهمیت روزمره را انجام میدهند. مأموران در حال حمل اجساد سیگار میکشیدند یا چیزی میخوردند و حتی موقع کار با مردهها یعنی سوزاندن اجسادی که از مدتها قبل در گور جمعی روی هم انبار شده بودند از خوردن دست بر نمیداشتند. آنچه در اعترافات هوس میتوان یافت اصرار بر احساسی کردن این افسانه است و جالبتر اینکه آنها ۲۰۰۰ جسد اشباع شده از سم بسیار خطرناک را آن هم در یک فضای کوچک بدون ماسکِ ضد گاز و درحالی که سیگار میکشیدند یا چیزی میخوردند جابجا میکردند!!! رودلف هوس در کتاب خاطرات خود مینویسد: در نخستین بازجویی ام، از من با کتک اعتراف گرفتند اگرچه من آن را امضاء کردم ولی نمیدانم در آن چه چیزی وجود داشت.(۸۴) روایت دادگاه نورمبرگ از کشتار با گاز بسیار مبهم است و اگر کسی زحمت بررسی نحوه کشتار با گاز را به خود بدهد متوجه مضحک بودن این اعترافات خواهد شد. ماده سمیای که به ادعای طراحان هولوکاست، نازیها برای کشتن میلیونها یهودی از آن استفاده کردهاند. گاز زیکلون B(85) بوده است. نزد طرفداران نظریه کشتار یهودیان توسط آلمانها در طی جنگ جهانی دوم بسیار رایج است که تصویری از بستههای زیکلون B را با سوء استفاده از بیاطلاعی خوانندگان به معرض نمایش بگذارند و هیاهوی تبلیغاتی برپا کنند. امّا در میان خوانندگان چند نفر میداند که استفاده از گاز زیکلونB در ارتش آلمان بهاندازه استفاده از حشره کش د.د.ت در ارتش آمریکا معمول بوده است؟ چند نفر از آنها میدانند که این تصاویر ابداً به معنی قتل عام انسانها نیست، همانگونه که تصاویر یک جعبه محتوی د.د.ت چنین معنایی را افاده نمیکند.(۸۶) اینک چند سؤال اساسی در ارتباط با اعترافات و طریقه عملکرد گاز زیکلون B مطرح میشود :
۱٫چه مدت لازم بود تا گاز زیکلون B عمل کند؟
۲٫تا چه مدت گاز در یک فضای بسته فعال میماند؟
۳٫آیا آنگونه که ادعا کردهاند، ورود به مکان آغشته شده به گاز بدون ماسک آن هم تنها نیم ساعت پس از استعمال آن ممکن است؟
۴٫آیا کورههای آدم سوزی میتوانند طبق ادعای آنان روز و شب کار کنند؟(۸۷)بروشوری که در زمان جنگ در آلمان توسط شرکت مبارزه با جانوران زیان آور چاپ شده است نشان میدهد که هشت نوع گاز در آلمان مورد استفاده قرار گرفته که قوی ترین آنها زیکلون B بوده است که به علت قدرت بالای مسمومیت آن برای سم پاشی در مکانهای وسیع مانند خوابگاه سربازان، سیلوها و کشتیها مورد استفاده قرار میگرفته است و به طور شدید سمی و نابود کننده بافتهای سلولی ذکر شده است. و از این رو تنها باید توسط افراد آموزش دیده مورد استفاده قرار گیرد. در عین حال، باید افراد به ماسک ضد گاز با قوی ترین فیلتر یعنی فیلتر جی(۸۸) مجهز باشند، در بند هفت بروشور راهنمای استفاده از گاز زیکلونB آمده است: قابلیت دفع با تهویه سخت و طولانی ، با توجه به اینکه این گاز شدیداً به سطوح میچسبد، اتاقی که آغشته به گاز زیکلون B است حداقل تا ۲۱ ساعت بعد از انتشار گاز نباید وارد آن شد. افرادی هم که دارای ماسک قوی هستند باید بعد از یک دقیقه به سرعت از اتاق آغشته به گاز زیکلون B خارج شوند.(۸۹) در حالی که هیچ یک از شرایطی که برای اتاقهای گاز ضروری هستند در اردوگاهها وجود نداشت، و هر کسی که در آنجا کار کرده باشد جان خود و اطرافیانش را به خطر میاندازد. هیچ وسیلهای نه برای تهویه و نه برای توزیع هوا و نه هیچ امکانی برای افزودن مواد و وسایلی که مورد نیاز گاز زیکلونB است وجود نداشت.(۹۰) یک اتاق گاز که در آن از گاز زیکلونB استفاده میشود باید دارای جدارههای فولادی ضخیم و یا شیشههای بسیار ضخیم باشد، زیرا به علت خلائی که در این اتاق باید ایجاد گردد هر لحظه امکان انفجار وجود دارد و بسیار فضاحت بار است که اتاقهای گاز ادعایی را مکانی معرفی میکنند که از سنگ و گچ و رنگ ساخته شدهاند. بدون اینکه هیچ اثری از ماشین آلات مورد نیاز برای کشتن نه یک نفر بلکه میلیونها زن و مرد و کودک به جای مانده باشد.(۹۱) خلاصه اینکه دادگاه نورنبرگ در فضایی کاملاً صهیونیستی و ضد نازیسم شکل گرفت و با لحاظ اینکه هیتلر چون مرتکب جنایت شده است، باید قبول کرد که او شش میلیون یهودی راکشته است…
ادامه دارد…














توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شود:
سپس در هر شب چهارشنبه به تعداد یك صد و سی و سه بار سوره مباركه " قدر" را با اخلاص قرائت كند، به طوری كه كلمه آخرین این آیه مباركه، كه به ( مطلع الفجر) ختم میشود، درست در آخرین لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد ادا شود.
برای این منظور میتواند آخرین باری كه سوره مباركه (قدر) را می خواند، كلمه مطلع الفجر را نخواند تا لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد برسد.
شب چهارشنبه چهارم در حدود شب چهارده ماه قمری است كه با نام مبارك قمر بنی هاشم قرابت دارد. ظهور ارتباط تحت هر نام كه باشد به اذن خداوند دانا و مقام حضرت مولی اباالفضل العباس(ع) در این شب انجام خواهد گرفت.
ذكر هر یك از كلمات ( الامان) و ( ادركنی) را تكرار كند نا نفس قطع شود، ان شاءالله تعالی به مقصود میرسد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
شب شنبه: اللهم صل علی امیرالمؤمنین.
شب یكشنبه: اللهم صلّ علی فاطمة.
شب دوشنبه: اللهم صلّ علی الحسن.
شب سه شنبه: اللهم صلّ علی الحسین.
شب چهارشنبه: اللهم صل علی علی بن الحسین.
شب پنجشنبه: اللهم صل علی محمد بن علی.
شب جمعه دوم: اللهم صلّ علی جعفر بن محمد.
شب شنبه: اللهم صلّ علی موسی بن جعفر.
شب یكشنبه: اللهم صلّ علی علی بن موسی.
شب دوشنبه: اللهم صلّ علی محمد بن علی.
شب سه شنبه: اللهم صلّ علی علی بن محمد.
شب چهارشنبه: اللهم صلّ علی الحسن بن علی.
شب پنجشنبه: اللهم صلّ علی الحجة بن الحسن.
شب جمعه سوم: اللهم صلّ علی العباس الشهید.
به این ترتیب دو هفته طول میكشد.
یا كاشف الكرب عن وجه الحسین علیه السلام
اكشف كربی بحق اخیك الحسین علیه السلام
و هفت شب چهارشنبه صد مرتبه بگوید:
| ای ماه بنیهاشم خورشید لقا عباس | |
| ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس | |
| از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم | |
| دست من بی كس گیر از بهر خدا عباس |
جملات آخر را تكرار نماید تا نفس قطع شود؛ ان شاءالله حاجت روا میشود.
| ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عبّاس | |
| ای نور دل حیدر، شمع شهدا عبّاس | |
| از درد و غم ایام ما رو به تو آوردیم | |
| دست من مسكین گیر از بهر خدا عباس |
نظیر این توسّل را مرحوم حاجی میرزا حسین تهرانی و حاجی میرزا خلیل ( از علمای زاهد عصر مشروطه) عمل كرده بودند، درد پای ایشان فوراً ساكت شده و دیگر عود نكرده بود.
صاحب كتاب معالی السبطین، مرحوم شیخ مهدی مازندرانی سال 1358 هجری قمری در كربلا ایام ماه مبارك رمضان در چند منبر میرفت و آخرین منبرش در وصف حضرت ابوالفضل العبّاس بود. مرحوم مازندرانی یك شب فرمودند: هر كس فردا شب به اینجا یعنی به روضه حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) بیاید، تحفهای به او خواهم داد. فردا شب ما نیز در آن مجلس حاضر شدیم.
ایشان، توسل و ختمی برای حضرت ابوالفضل العبّاس (ع) نقل كرد كه انجام آن وقت معیّن و ساعت و روز مشخصی ندارد. طریقه ختم را این طور بیان فرمودند: ابتدا 133 مرتبه صلوات بفرستید « اللهم صلّ علی محمد و آل محمد» نیز 133 مرتبه بگویید: « یا عباس، یا عباس» و بعد از آن مجدداً 133 مرتبه بگویید: « اللهم صل علی محمد و آل محمد». و این عمل را هر روز انجام دهید تا حاجتتان برآورده شود.
ناقل مطلب افزودند: من برای برآمدن حاجتی، بعد از اتمام ماه رمضان مزبور، از همان روز اول شوال این ختم را شروع كردم ؛ روز هشتم شوال حاجتم برآورده شد. خواسته من این بود: من دركربلا بودم و مادرم در ایران به سر میبرد و می خواستم وی نیز به كربلا بیاید. حضرت عباس (ع) عنایت فرمودند و حاجتم ـ آمدن مادر به كربلا ـ روا شد.
از شب جمعه یا شب دوشنبه، قبل از نماز صبح شروع کند که تا وقت نماز صبح تمام شود، دوازده روز، وهر روز یك صد و سی وسه مرتبه بخواند:
| ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عبّاس | |
| ای نور دل حیدر، شمع شهدا عبّاس | |
| از درد و غم ایام ما رو به تو آوردیم | |
| دست من مسكین گیر از بهر خدا عباس |
مرحوم بروجردی، آن زمان كه در كربلا ساكن بودند، برای آشتی و حسن رفتار بین عیال و مادرشان به حضرت اباالفضلالعبّاس (ع) متوسّل میشوند و نتیجه خوبی می گیرند، به طوری كه صفا و صمیمیت كامل بین همسر و مادر ایشان برقرار میگردد.
توسّل ایشان به این نحو بوده است: طبق مشهور 133 بار به عدد نام حضرت اباالفضل العبّاس(ع)، ذكر ذیل را گفتند: " یا كاشف الكرب عن وجه الحسین، اكشف كربی بحق اخیك الحسین (ع)."
چون سال هزار و سیصد و نه از هجرت ختم انبیا شد
هنگام زوال روز عاشور كز غم قد آسمان دوتا شد
از بهر زیارتی كه آن روزمخصوص شهید كربلا شد
از شیعه جماعتی در اینجا مشغول زیارت و بكا شد
درحین زیارت، ازهمین كوه اظهار كرامتی به ما شد
از وی قطرات خون پدیداردر ماتم سبط مصطفی شد
یك قطره نه، بل هزار قطره یك جا نه، بل هزار جا شد
زین كوه گذشته بود خونینهر سنگی از این زمین جدا شد
شك نیست كه در چنین مقامی گر از حق اجابت دعا شد
این رتبه چه دیده شد از این كوه در وی بنیان این بنا شد
بگریست چو خون به شاه مظلوم موسوم به وادی البكا شد
این واقعه بر(شباب) و احباب گر كشف شد از ره صفا شد
ایشان از اول طلوع آفتاب تا مقداری از بعد از ظهر، یك قرآن ختم میكرد و پس از آن فریضه ظهر را انجام میداد. وی از اول ماه رجب تا پانزدهم، پانزده قرآن میكرد كه پانزدهمین آن را هدیه به محضر حضرت ابوالفضل العباس (ع) و باقی آنها هدیه به پیشگاه چهارده معصوم ( صلوات الله علیهم اجمعین) بود.
در روز شانزدهم ماه رجب پس از ختمهای قرآن كریم، مرحوم آیةالله آقا سید ابراهیم غفاری كه از مجتهدین و مراجع دزفول در عصر خود بود، به عنوان عیادت و ملاقات مرحوم آقا سید محمدعلی دزفولی تشریف آورد و اظهار داشت كه من، امروز تصمیم ملاقات نداشتم اما فلان زن علویه رحمة اللهعلیها دیشب خوابی دیده بود، و خواب خود را به من گفت و تذكری شد كه امروز به ملاقات شما نایل شوم.
علویه گفت: خواب دیدم كه خدمت حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشرف شدم. عرض كردم عمو كجا تشریف داشتید؟ فرمودند: امروز به عیادت آقا محمدعلی فرزند حاج سیدعبدالله رفته بودم و از آنجا می آیم و مرحوم سید محمد به سجده می افتد و پس از فراغت از سجده میفرماید: سجدهام سجده شكر بود، زیرا اول ماه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم تا دیروز كه موفق به پانزدهمین ختم قرآن شدم و آخرین آن را در روز گذشته به حضرت اباالفضل العباس(ع) اختصاص داده بودم سپس میافزاید: خواب علویه از رؤیاهای صادقه بوده و علامت این است كه این ضعیف پذیرفته شده است، چون حضرت ابوالفضل العباس(ع) فرموده به عیادت من آمدهاند.
لذ باقتاب ابی الفضل الذی كابیه المرتضی یحمی حماه
این عریضه را به خط والد مرحوم یافتم كه سزاوار است نیازمندان و گرفتاران به این كیفیت دست به دامان قمر بنی هاشم حضرت عباس(ع) بزنند و به وسیله آن جناب از خداوند متعال حاجت خواه شوند:
بسم الله الرحمن الرحیم
" هذه رقعة عبدك … ابن … زاد … " اگر صاحب عریضه مرد باشد، و اگر زن است مینویسد: " هذه رقعة امتك … بنت… زادة … والسّلام علیك یا مولای یا سكینة یا عبّاس بن امیرالمؤمنین علیه السّلام و ان تقضی حاجتی انّ بینی و بین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و اطالت فكری و سلبتنی بعض لبّی و غیّرت خطیر نمعة الله عندی و منعتنی من الرّقاد و ذكرها یتقلقل احشائی و قد هربت الی الله و الیك یا عبّاس ابن امیرالمؤمنین ان تقضی حاجتی اسئلك بحقّ ابیك و بحقّ اخیك الحسین و اخوانك صلوات الله علیهم اجمعین."
حقیر گوید: در نسخه این عریضه نسخه بدلهایی مشاهده میشود كه از احتیاطات مرحوم ابوی به شمار میرود و آنچه قلمی گردید به نظرم اقرب الی الصواب - صحیح - آمد. مطلب دیگر آن كه این عریضه هم باید به كربلا فرستاده شود و در ضریح مطهر باب الحوائج انداخته شود. فنسال الله تبارك و تعالی ان یرزقنا زیارة قبره و شفاعته فی الدنیا والاخرة.
توضیحاً در این عریضه هم مانند سایر عریضهها حوائج صریحاً باید نوشته شود. اخیرا نسخه این رقعه را هم در كتاب دعایی یافتم كه عبارت اول آن چنین است: ( من العبد الذلیل الی المولی الجلیل الكریم سلام الله علیك یا مولای).


مجید جان سلام
بسمه تعالي
1. آشنا سازي مديران، مسئولان فرهنگي و اجتماعي، كارشناسان و خانوادهها و هم چنین نسل جدید به تناسب با فضا و مختصات فرهنگي اجتماعي دنياي امروز. (فضاشناسی و مخاطبشناسی)
2. شناخت اهداف و شاخصهها و ابزارهاي مهندسيهای اجتماعي فرهنگي در هزاره سوم.
3. بررسي ميزان قدرت، نحوه كاركرد و آسيبهاي هر يك از اين ابزارها و بررسي نحوه تاثير گذاري بر آنها به منظور كم كردن آسيبهاي هر يك و بهرهمندي از توانمنديهاي آنها.
4. بيان عملی راهبردها و راهکارهای مناسب در جهت هدايت ديني و بصيرت بخشي به نسل جديد و مقاوم سازی ایشان به عنوان مقصود اصلي.
5. شناخت دنياي جديد براي اعمال مهندسي معكوس فرهنگي و ايجاد بصيرت عقلاني در شناخت رقیب/ دشمن و اعطاي قدرت نقد و بررسي در فراگير و از جمله سواد رسانهاي و التقاط یابی
6. بررسي ابعاد تقابل سنت و مدرنيته در امر تربيت و هدايت ديني نسل جديد و چگونگي حصول و وصول به نقطه تعادل.
1. نقشه راه و پازل تبلیغ و تربيت و هدايت ديني در عصر جدید: تعیین دقیق اهداف و مبانی و تعاریف در اعمال نقشه راه – معرفی و تعیین دقیق اهداف و مبانی و موضوعات پیشنهادی هر یک از بخشهای اصلی این نقشه شامل که عبارتند از:
· بصیرت (ايجاد بينش و انگيزش)
o شناخت دنياي جديد براي اعمال مهندسي معكوس فرهنگي و ايجاد بصيرت عقلاني در شناخت رقیب یا دشمن و اعطاي قدرت نقد و بررسي در فراگير و از جمله سواد رسانهاي
o ایجاد دید و بصیرت عقلانی در جهت نفی آزادانه پدیدههای منفی دنیای جدید
o از نتایج ایجاد قدرت نقد و بررسی با شاخصههای مورد نظر، آگاهی بخشیدن و حساس نمودن مخاطب مباحث، در حد موضوعات مطرح شده، با انواع التقاطهای مارکسیستی، لیبرالیستی و پوزیتویستی، سکولاریستی، صوفیزدگی، عامهزدگی، شرقزدگی، غربزدگی و... میباشد.در این زمینه بحث معرفت نیز نقش اساسی دارد.
o مباحث بصیرت مباحثی چند منظوره است که غیر از بحث تربیت و هدایت و تبلیغ دینی میتواند از جهات دیگر مورد استفاده قرار گیرد، از جمله فضاشناسی، مخاطب شناسی، و مهندسی فرهنگی
· معنویت (ايجاد روحيه خويشتنداري و خداترسي - اخلاق و علم و مهارت زندگي)
o بيان راهكارها و راهبردهاي تقويت روحيه دينداري و خداترسي و خويشتنداري، طاعت و بندگي - هدایت دینی در سایه اخلاق و مهارت و علم زندگي
· معرفت (ايجاد اعتقادات صحيح و پاسخ به شبهات)
o بيان راهكارها و راهبردهاي تقويت روحيه دينداري و خداترسي و خويشتنداري، طاعت و بندگي - هدایت دینی در سایه اخلاق و مهارت و علم زندگي
o شناخت و معرفي سيلابسها و موضوعات لازم براي مباحث اعتقادي و تربيتي و تاريخي و پيشنهاد منابع آموزشي به منظور: 1 - بیان اعتقادات صحیح 2 - رفع شبهات (تربیت مناظر و مبلغ)
· شریعت (آموزش احكام - آموزههاي دينداري در بعد اعمال شرعي)
o شناخت و معرفي احكام شرعي نوعا مبتلا به نسل جديد و ارائه پيشنهاد آموزشي
· جایگزینی (طرح اجرايي توسعه لذايذ مشروع و نمونههايي از روش اعمال منع هوشمندانه)
o شناخت امكانات و ابزارهايي در جهت جايگزيني لذت طلبي افسار گسيخته نسل جديد در دوران ما و اعمال نوعي منع هوشمندانه از مواجهه نسل جديد با مظاهر منفي دنياي جديد
· مانعزدایی (شناخت موانع تربيت ديني و آسيبشناسي آن در عصر جديد)
o تشخیص موانعی که در جهت اعمال تربیت در مسیر نقشه راه وجود دارد و برنامه ریزی در جهت حذف آن
· تربیت صرفا غیر کلامی (نمونههایي از عوامل و راهكارها و راهبردهاي غير كلامي)
2. نگاهی به سیاست منع هوشمندانه و تربیت لیبرال : طرح سوالات اصلي بحث مبني بر مشكلات تربيت ديني در عصر جديد، نگاهي به پارادوكس سنت و مدرنيته از ديد تربيت ديني، تعیین جایگاه کلی فعالیتهای لازم در اعمال تبلیغ و تربیت دینی ناظر به نقشه راه. اشارهای به تربیت لیبرال در دوران ما – استراتژیک بودن سیاست منع تربیتی در مبانی دینی و ضرورت آسیبزدایی از آن با مباحث بصیرت و معنویت و... از نقشه راه-
3. مهندسی من: بحثی برای زمینهسازی در جهت ضرورت شناخت دوران ما با هدف مهندسی آینده و مهندسی بهینه زندگی، بررسی فهرست مهندسین موثر در شخصیت من و نقش من در مهندسی من. نگاهي به مقوله آيندهپردازي و آيندهنگري در دنياي امروز و برخي اتاقهاي فكر در دنياي امروز و تاثیر آن در مهندسی من.
4. جهان دگرگون شده: شناخت فنآوری امروز و فردای دوران ما و تاکید بر دورویه بودن آن. ایجاد زمینه در مورد تفکر در موضوع علوم تجربی نوین و جلوکیری از خودباختگی و ضرورت گزینشی عمل کردن در مورد آن. آشنایی با برخی آینده پردازان معاصر از جمله مک لوهان و دانیل بل و الوین و هایدی تافلر، سعی در تحلیل سه موج تمدنی بر اساس تظرات تافلر، بررسی تاثیرات انقلاب صنعتی در زندگی بشر در دوران ما، طرح موضوع دوران شوک و بحران در دوران آن و زمینههای تکنولوژیک در ایجاد آن، بررسی و پیش بینی تاثیرات انقلاب الکترونیک در زمینههای مورد بحث این مجموعه، نگاهي به موتورهاي موج سوم در دنياي جديد. اهميت تكنولوژي اطلاعات و تکنولوژی زیستی و نانو در تحول تمدني بشر. نگاهی به شوک آینده متاثر از موتورهای جدید موج سوم، بررسي تاثيرات موج سوم در تربيت و زندگي ديني نسل جديد. مروری بر مهندسی اجتماعی بر اساس مهندسی زیستی. از مهندسی در علوم تجربی تا مهندسی در علوم انسانی. از پایان تاریخ تا پایان انسان در کلام اندیشمندان معاصر. بررسی شکاف بین تمدنی ایجاد شده در جهان دگرگون شده امروز و سعی در پرکردن آن.
5. دیگر عجیب نیست: رفع استبعاد از غرائب روايات با مصاديق بشري آن در دوران ما، به منظور پیشگیری از حمله به رکن سنت در دین و دفع شبهه جدایی علم و دین.
6. ايران معدن فسفر: بحثی در ترفند استعماری توهم ناتوانی به منظور خلع سلاح طرف مقابل، نگاهي به توانمندي ايرانيان در توليد دانش در علوم جدید به منظور جلوگيري از نااميدي و تقويت روحيه خودباوري، اشارهای به برخی عقب ماندگی ما در زمینه فنآوریهای نوین، زمينهسازي براي طرح بحث آموزش و تربيت صنعتي و صنعت آموزش در جهان و اهداف آن در بحث مهندسی مهندسین.
7. فتح فرهنگي جهان: گذر از بحث دهكده جهاني و وصول به دوره يكسان انديشي جهاني از منظر فرهنگي و اجتماعي. بررسي پديده جهانيشدن يا جهانيسازي از ديد فرهنگي و تاثیر و تاثر آن با اقتصاد. بررسی تاثیرات پديده مهم جايگزيني شركتها به جاي دولتها. بررسي تعريف فرهنگ با رويكرد حذف موانع لذت بشر و تمدن با رويكرد تكثير لذايذ در دنياي كنوني. شناخت مباني و مختصات و هدف فرهنگ نوين. بررسي آيندهنگري و پيشبينيهاي فرانسيس فوكوياما در تغييرات فرهنگي سياسي اجتماعي دنياي امروز؛ نگاهي به نظريه پايان تاريخ و آخرين انسان وي در تحقق ليبرال دموكراسي جهاني؛ بررسي اشتراك و اختلاف نظرات ساموئل هانتينگتون با فوكوياما و طرح اجمالي نظريه جنگ تمدنها. تاثير اجمالي نظريه پايان تاريخ در موضوع خانواده و دين ورزيهاي نوين؛ بررسي عنصر عدالت در ساختار سياسي فرهنگي جهان ليبرال دموكرات. شناخت ریشههای فکری فرهنگ غرب. آشنایی با روند اقتصاد بدون مرز و جهان بدون مرز و فرهنگ بدون مرز و دین بدون مرز و آموزش بدون مرز و زمینه سازی برای تفصیل بیشتر آن در بحثهای آینده.
8. مهندسی مهندسین: بحثی در آموزش و تربيت صنعتي و صنعت آموزش در جهان و اهداف آن – زمينهسازي براي ايجاد سوالات اساسي در مورد بردگي مهندسان جديد و مهندسي آنان. بحث محوریت اقتصاد در تعلیم و تربیت نوین و مصادره و استحاله مفهوم تربیت در عصر جدید. شناخت رویکردهای مهم تعلیم و تربیت در جهان با محوریت اقتصاد و جذب نخبگان برای ایجاد امپراتوریهای نوین مغزها. تحلیلی بر پدیده فرار مغزها و اهمیت آن. شتاب در آموزش، علل و تاثیرات. زمینه سازی در جهت تغییر معنای پرورش در جهت تفصیل آن در سایر مباحث آتی.
9. دنياي قشنگ نو با برادر بزرگه: بررسي انديشههاي جورج اورول و آلدوس هاكسلي و مقايسه آيندهنگريهاي آن دو؛ شناخت استراتژي رسيدن به يكسان انديشي جهاني در نظام اورولي و مقايسه آن در نظام پيشنهادي آلدوس هاكسلي؛ پیش بینی جلوههاي نظام اورولي در دوران ما در مقابل جلوههاي نظام هاكسلي؛ در راه شناخت چگونگي اعمال يكسان انديشي جهاني و محوريت اِعمال مهندسي اجتماعي در ابعاد جهاني؛ هدف بحث، يافتن پاسخ به اين سوال است كه نسل جديد در دنياي امروز نوعا چه موجودي است و به دنبال چيست، گمشدهاش كدام است و چه تفاوتهائي با جوان نسل گذشته دارد؟ عبور از عصر غفلت به عصر تغافل. ضرورت بحث بصیرت بخشی و ایجاد مقاومت عقلانی و پيدا كردن قدرت تحليل در مقابل پديدههاي مختلف دنياي امروز در شناخت و ترسيم دنياي قشنگ نوي به عنوان یک راهکار اصلی حفظ نسل جدید، بحثی در تقابل ندای درون (فطرت) و سر وصدای بیرون(صنعت سرگرمی) و تاکید بر راهکار تقویت معنویت.
10. برادر بزرگه داره نیگات میکنه: آيا دنياي ما و دوران ما مطابق پيشبينيها و انديشههاي جورج اورول در رمان 1984 شكل گرفته است؟ بعد كنترلي انسانها و حذف حريم خصوصي در پديدههاي مختلف تكنولوژيك، تاکید بر ضرورت روي دوم سكه در فنآوريهای جديد، بيان عصر كنترل و عرياني خبر، با هدف شناخت پديدههاي دوران جديد و پيدا كردن قدرت تحليل در مقابل آن. بحثي در مورد تئوري توطئه و يا توهم آن.
11. مثلث طلایی قدرت در صنعت سرگرمي: بررسي اين واقعيت كه سرگرمي و اوقات فراغت، جزيره امن برای حمله به بشر بيدفاع امروز به منظور نفوذ و کنترل وی براي تغييرات اساسي است. بررسی ویژگیهای پولسازی و نفوذ و تربیت و غفلتزایی و کنترل انسانهای بی اندیشه برای اعمال مهندسی شخصیت با ابعاد جهانی، اسیر شدن مصرفکنندگان خام محصولات صنعت سرگرمی در دوران ما. مصادیقی از روشهای نفوذ از طریق صنعت سرگرمی و پدیدههای رسانهای از جمله اشارهای به عصر گوگل. اشارهای به اهمیت فراغت در مبانی دینی.
12. مهندسي روح زمان: ترسیم معنای لغوی و اصطلاحی روح زمان در ادبیات امروز جهان، نگاهي به بحث روح زمان به تعبیر گوگل در شناخت دغدغههاي روز انسان مدرن. اشارهای به تعیین مصادیق واقعی گذر از عصر غفلت به عصر تغافل و جایگزینی بتهاي مصرف به جای بتهای توليد در عصر جدید با کمک تحلیل گزيدهای از فيلم سيمون از شرکت تایموارنر، تاکیدی بر نمونههای واقعی از مسائلی که در فیلم سیمون معرفی شده است. تکرار مکررات و خلق سوژه و تولید شبه ماجرا در عصر مهندسی عفلت، ترسیمی از جایگزینی خوشگذارانی به جای خوشبختی در دوران ما
13. ارتش صنعت سرگرمی: بررسی تاثیرات مثلث طلایی قدرت در صنعت سرگرمی در تعدادی از مصادیق این صنعت از جمله شراب و مواد مخدر و شادیآور و نشریات زرد و گروههای مبتذل و مد و مدپرستی و... –بررسی این موارد از بعد شناخت کارکردها و تاثیرهای آنها در مهندسی دوران ما
14. فوتبال افسون یا افیون: بررسي كاركردهاي فوتبال در دوران ما – نكات مثبت و منفي این پدیده. – بررسی مثلث طلایی قدرت (پول + نفوذ + غفلت) در پدیده فوتبال- جهاني سازي و فوتبال – فوتبال و صنعت سرگرمي – فوتبال و اقتصاد – فوتبال و نقش شركتها در آن – مافيا و فوتبال – كاركردهاي دينورزانه فوتبال! – بررسی تاثیر فوتبال به عنوان يك رسانه. تاکید بر آنکه مخالف دیدن فوتبال و یا کلا سرگرمی نیستیم، مخالف سر سوزی هستیم!
15. تاثير رسانههاي تصويري در تربيت نسل جديد: رسانههاي تصويري چگونه در مهندسي اجتماعي دنياي قشنگ نو نقشآفريني ميكنند. قدرت و كاركرد رسانه در دنياي امروز چيست؟ رسانه ابزار پيام است يا خود پيام؟ و اگر خود پيام است، روح پيام رسانههاي تصويري چيست؟ شناخت عملكرد رسانههاي تصويري در تنوير افكار و يا خاموش كردن ذهن و انديشه انسان معاصر... مرگ عصر ارتباطات مكتوب در نسل عصر رسانه هاي تصويري.
16. بازيهاي رايانهاي معلمين نسل جديد: بررسي نكات مثبت و منفي بازيهاي رايانهاي، نگاهي به بازي و اهميت آن در تربيت، فرصتها و تهديدهاي ناشي از آن، چگونگي بهرهگيري از بازيهاي رايانهاي به عنوان ابزار سرگرم ساز پر قدرت و معلم نسل جديد در ايجاد همسان انديشي فرهنگي و حصول به دنياي قشنگ نو. بررسی مثلث طلایی قدرت (پول + نفوذ + غفلت) در بازيهاي رايانه، تاكيد و استدلال بر نقش تربيتي بازيهاي رايانهاي در عصر جديد و مختصات شاگردان اين مكتب. بررسي خشونت، شهوت و وحشت در دنياي بازيها، دين و بازي، بازی و فلسفه، تفاوتهاي بازيهاي سنتي و رايانهاي، توصيههائي در جهت انتخاب بازيهاي مناسب.
17. بحث آسيبهاي اينترنت در تربيت ديني: مروري بر اهميت اينترنت در ایجاد موج سوم تمدن در دوران ما، بررسي اينكه اينترنت ابزار پيام است يا خود پيام و اگر اينترنت خود پيام است، پيام آن چيست؛ و تاثيرش در تربيت انساني و ديني نسل جديد كدام است. بررسي تاثيرات تربيتي نهيليستي و حذف تفكر سلسله مراتبي در فضاي كاري اينترنت برای افراد وبگرد!. تلون و تنوع و روح اینترنت. چگونگي تاثير فضا و تربيت پست مدرن در فضاي وب و تقابل آن با شاخصههاي تربيت ديني. نگاهي به نوع كاربري اينترنت در دنيا و كشور.پيشنهادهائي در جهت تعامل با اين پديده و بهرهگيري مناسبتر از آن.
18. كودك و كودكي در دوران ما : همراه با انديشهها و آينده نگريهاي نيل پستمن در شناخت نسل جديد امروز جهان، كودك و نوجوان و جوان موج سوّم چه ويژگيهائي دارد؟ موثرترين مربي و معلم نسل جديد، رسانه است و جديترين و رايج ترين نوع تربيت، تربيت رسانهاي است. زوال دوران كودكي و نقش رسانهها در آن، نگاهي به زوال كودك در كنار كودكي! با تحليلهاي مانوئل كاستلز در شناخت كودكي در هزاره سوم. بروز پديده فرزند سالاري در خانواده هاي نوين؛ علل و اثرات. پستمن براي نجات از اين مشكلات چه پيشنهادهائي ارائه ميكند؟ چه سنگرهايي را براي حفظ نسل جديد مناسب ميبيند؟ پيشنهادهاي وي چه ميزان عملي است و ما در راستاي تحقق پيشنهادهاي پستمن چه ميتوانيم انجام دهيم؟
19. بحث ترسيم دنياي قشنگ نو در آموزش زبان انگليسي: آموزش غير مستقيم در جهت ايجاد ذهنيت واحد جهاني در كتب آموزش زبان چگونه صورت ميگيرد؟ اشاره اي به روند پر شتاب و وحشتناك مرگ زبانها و يكسان شدن زبان در راستاي يكسان انديشي جهاني. تعقيب شاخصههاي فرهنگ فاتح و ترسيم دنياي هاكسلي درقالب آموزش زبان انگليسي.
20. بحث مهندسين افكار عمومي – اربابان دنياي قشنگ نو: شناخت مهندسين افكار عمومي پس از شناخت مهندسي افكار عمومي، بررسي انحصار رسانهاي و شناخت پروتكل هاي حاكم بر مهندسي اجتماعي امروز همراه با زمينه هاي اعتقادي و ديني صنعت توليد سرخوشي و سِكس در جهان! تاثيرات فرهنگي پديدههاي تكنولوژيك امروز چگونه مهندسي اجتماعي ميشوند؟ بررسي نقش صهيونيسم در مهندسي افكار عمومي جهاني.
21. بزرگ استراتژیست دوران: اساسا چشمانداز ما در تربیت، هدایت و تبلیغ دینی چیست؟ چه فردی را به عنوان خروجی مطلوب پروسه تبلیغ و هدایت تعریف مینماییم؟ اهمیت تعیین محور در تحلیل پدیدهها و اهمیت مضاعف تعیین محور در تعریف دین و دینداری، مقایسه دو محور دین احکام محور و دین امام محور و مقایسه نتایج این دو نگرش، تبیین فریب شرقی و فریب غربی در تعیین محوریت دین و دینورزی مقبول الهی، اشاره ای به دین خقوق بشری و ارزش کار نیک از غیر مومن، شناخت و معرفی بزرگ استراتژیست دوران، بررسی جبهههای جنگی که در باطن این عالم در جریان است و اهدافی که از هر جنگ مد نظر این بزرگ استراتژیست میباشد، اشاره و گزارش از برخی جبهههای نبرد از جمله جنگ غفلت، جنگ ماورا علیه ماورا، جنگ پروتکل، جنگ با ابزارهای مقدس علیه تقدس (قرآن، اسلام، اخلاق، حج و نماز و احکام و...)، معرفی هدف اصلی و پایتخت مورد حمله بزرگ استراتژیست دوران، مروری بر استراتژیهای بزرگ استراتژیست دوران (استراتژی شکلات، استراتژی پنهان کردن هدف اصلی حمله، فرار به جلو و مهندسی زیرساخت، مبارزه با فرماندهان کوچک با هدف سدشکنی، مصادره مقامات و جایگاهها...) ، راز فضیلت و روح زمان و راه نجات، اسم رمز بزرگ دوران ما.
22. خانواده نوين همراه با نگاهي به نهضت فمنيسم: بررسي تغيير تعريف خانواده در نظام جديد فرهنگي جهان و تبديل تعريف آن به خانوار، چرا و چگونه؟ نگاهي به برخي آينده پردازيها در شكلگيري خانواده امروز و فردا، از جمله آینده پردازیهای ویرجینیا ستیرو الوین تافلر و فوکویاما و یونسکو. آيا خانواده امروزي طبق نظر الوين تافلر قدرتمندتر شده است يا خير؟ بررسی انگیزهها و عوامل در تغییر نظام خانواده نوین. تاریخچه تحلیلی سه موج فمنیسم، استخراج شاخصههای مهم تفکر فمنیستی رادیکال، نگاهي به پديده زنسالاري و نهضتهاي فمینيستي در جهان امروز. رواج شديد همجنسگرایي در جهان امروز، چرا؟ افقي شدن هرم قدرت در خانواده و مرگ قطعي پدرسالاري و تاثيرات آن در كل زندگي بشر امروز. بررسي نقش كنوانسيون محو انواع اشكال تبعيض عليه زنان و حصول به يكسان انديشي جهاني در موضوع زن و اهميت آن. جريان شناسي اجمالي حركتهاي فمنيستي و دفاع از حقوق زنان در جامعه ایران. بررسی سینمای ایران به عنوان ارتش فمنیسم در کشور. تاثير اين پديده در تربيت نسل جديد چگونه بوده است؟ تاثیر پدیرای شدید رسانههای داخلی از نفوذ مخفی تفکرات فمنیستی، انگیختهها و خروجیهای خانواده نوین و ارمعات فمنیسم در غرب چه بوده و چه تاثیراتی در جهان و به تبع آن در ایران داشته است؟ این تاثیرات چگونه ارزیابی میشوند. تمرینهایی در جهت تقویت قدرت سواد رسانهای با موضوعیت فمنیسم. تخلیلی بر مبانی زیربنایی خانواده غربی و الگوهای فمنیستی و حقوق محوری آنها، معرفی اشتباهات استراتژیک در تحلیل خانواده غربی و شبهات وارده بر حقوق اسلامی در دوران ما، ترسیم محور مختصات تحلیلی خانواده غربی و مقایسه آن با محور مختصات ارزشی خانواده اسلامی، نگاه دین به خانواده چگونه است و مبانی خانواده دینی با خانواده نوین چه اشتراکها و چه اختلافاتی دارند؟ راهكار نهضت بازگشت به خانه، منشاء غربي و الگوي بومي اسلامي.
23. دين در دنیای قشنگ نو: بررسي شبهات ديني رايج در نسل جديد و تاثر آن از حركتهاي فرهنگي حاكم بر دنيا، ترسيم دين خوشمزه و جهنم ولرم در عصر دنياي قشنگ نو! نگاهي به پديده ليبراليسم اسلامي و پروتستانتيسم اسلامي و استراتژيهاي وصول بدان در جهان. دین بدون مرز چه اشکالی و چه استراتژی ها و چه تاکتیکهایی را در دوران ما شاهد بوده است، تاثير پذيري حركتهاي فكري و ديني جوامع امروز اسلامي از حركتهاي جهاني در عرصه دينورزي. جايگزيني معنويت با دين و اقبال به پديدههاي عرفان زده شرقي و غربي. حمله به پاشنه آشيلهاي خيالي اسلام توسط منكرين در حوزه احكام (حقوق زن) و در حوزه اعتقادات (امامت)...
24. دين و كودك: بررسي اعلاميه جهاني حقوق كودك و كنوانسيون پكن در ايجاد الگوي يكسان در تربيت واحد جهاني براي كودكان همه جهان. تعقيب شاخصه هاي كنوانيسون در تغيير كتابهاي درسي آموزشي. فشار جهاني براي ايجاد تغييرات رسمي در كتب درسي به خصوص در طرح خاورميانه بزرگ. نگاهي به تاثيرات اين پديده در آموزشهاي ديني رسمي كتب دبستاني موجود به عنوان تمرینی بر قدرت نقد و بررسی و سواد رسانهای.
25. تجديد نظر طلبي در عقايد شيعي: بررسي تاثيرات دينورزيهاي نوين در كم رنگ كردن مرزهاي بين اديان و مذاهب و بروز و شيوع شبهات مختلف فرهنگ عامه در نزد نسل جديد در موضوع استراتژيك امامت و ولايت. مصادیق و شواهد و علل تجدیدنظر طلبیها انحرافی در عقاید شیعی
26. نگاهي به آسيبهاي اجتماعي: نگاهي به بحث آسيبهاي اجتماعي در راستاي شناخت مخاطبان خود در تربيت ديني. آسيب هاي اجتماعي و مسئله امنيت ملي...مخاطباني نيازمند درمان نه پيشگيري... تاثير آن در الگوي به كار رفته تربيت ديني.
(سوره هود- آیه ٨٨)
باز هم میخواهم بنویسم
از مهمانی دیشب من و دل ،
که بی شک جای تو خالی بود !
از مستی و بی قراری ام ،
که نگاهم در عطش دیدار تو بود !
از نقاشی کلمات بر بوم دلم ،
که واژه ها برای بیان حرف دلم حقیر بود !
از همه چیز که دست به دست هم داده بودند
تا دوباره قلم را بردارم ، با او آشتی کنم
و اینها همه به خاطر تو بود !
برای تو ...
به راستی تو کیستی؟!
تو کیستی که دنیایم را
در هاله ی چشمانت می بینم
اگر دور از تو باشم ،
نهال وجودم پرپر می شود ...
و اگر با تو باشم ،
از لحظه های سرد تنهایی می گریزم
و به تو پناه می آورم ...
نمی دانم ...!
ای کاش ،
ای کاش تو نیز دلتنگم باشی ...
ای کاش تو نیز عشقت را به من هدیه دهی
تا من تمام روزهای زندگیم را ،
بدون هیچ واهمه ای به پای تو بریزم...

اين روايت با دو مضمون (البته نه دقيقا همين عبارات) نقل شده است :
1 تنها در مورد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم )
2- در مورد اهل بيت عليهم السلام
در مورد متن اول بايد گفت که اين مضمون ( عين عبارت يا شبيه آن ) به عنوان مضمون حديث ( بدون سند ) در بسياري از کتب شيعه و سني آمده است . عده اي آن را به عنوان روايت ( با سند يا بدون سند ) نقل کرده و عده اي نيز به آن استشهاد کرده اند :
وي مضموني شبيه مضمون اين روايت را در دو جا نقل نموده و حتي آن را تصحيح نيز کرده است :
الف) ماجراي توسل حضرت آدم به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم :
حدثنا أبو سعيد عمرو بن محمد بن منصور العدل حدثنا أبو الحسن محمد بن إسحاق بن إبراهيم الحنظلي حدثنا أبو الحارث عبد الله بن مسلم الفهري حدثنا إسماعيل بن مسلمة أنبأ عبد الرحمن بن زيد بن أسلم عن أبيه عن جده عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لما اقترف آدم الخطيئة قال يا رب أسألك بحق محمد لما غفرت لي فقال الله يا آدم وكيف عرفت محمدا ولم أخلقه قال يا رب لأنك لما خلقتني بيدك ونفخت في من روحك رفعت رأسي فرأيت على قوائم العرش مكتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله فعلمت أنك لم تضف إلى اسمك إلا أحب الخلق إليك فقال الله صدقت يا آدم إنه لأحب الخلق إلي ادعني بحقه فقد غفرت لك ولولا محمد ما خلقتك .
هذا حديث صحيح الإسناد
المستدرك على الصحيحين ج2/ص672 شماره 4228
از عمر بن خطاب نقل شده است که رسول خدا صلي الله عليه (وآله) وسلم فرمودند » وقتي که آدم گناه را مرتکب شد گفت : خدايا تو را به حق محمد قسم مي دهم که من را ببخشي ؛ خداوند فرمود : چگونه محمد را شناختي با اينکه هنوز او را نيافريده ام ؟ پاسخ داد : زيرا وقتي مرا با دست خويش آفريدي و در من از روح خويش دميدي ، سر خويش را بالا گرفتم ؛ پس در پايه هاي عرش ديدم که نوشته است " لا اله الا الله محمد رسول الله " ؛ پس دانستم که تو نام او را در کنار نام خويش آورده اي ، مگر به اين علت که او محبوب ترين آفريدگان در نزد تو است ؛ خداوند فرمود : راست گفتي اي آدم ؛ او محبوب ترين آفريدگان نزد من است ؛ من را به حق او بخوان ؛ به تحقيق که تو را آمرزيدم ؛ و اگر محمد نبود تو را نمي آفريدم .
اين روايت سندش صحيح است .
مرحوم علامه اميني در مورد تصحيح اين روايت مي فرمايند :
وأقر صحته السبكي في شفاء السقام ص 120 ، والسمهودي في وفاء الوفاء ص 419 ، والقسطلاني في المواهب اللدنية ، والزرقاني في شرحه 1 ص 44 ، والعزامي في فرقان القرآن ص 117 .
الغدير :ج 5 ص 435:
صحيح بودن اين روايت را سبکي در شفاء السقام ص 120 و سمهودي در وفاء الوفاء ص 419 و قسطلاني در مواهب و زرقاني در شرح خويش ج 1 ص 44 و عزامي در فرقان القرآن ص 117 تاييد کرده اند .
البته ما تنها به برخي از مصادر دسترسي داشتيم که آن ها را براي شما نقل خواهيم نمود .
ب) ماجراي توسل حضرت عيسي به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم :
حدثنا علي بن حمشاد العدل إملاء حدثنا هارون بن العباس الهاشمي حدثنا جندل بن والق حدثنا عمرو بن أوس الأنصاري حدثنا سعيد بن أبي عروبة عن قتادة عن سعيد بن المسيب عن بن عباس رضي الله عنهما قال أوحى الله إلى عيسى عليه السلام يا عيسى آمن بمحمد وأمر من أدركه من أمتك أن يؤمنوا به فلولا محمد ما خلقت آدم ولولا محمد ما خلقت الجنة ولا النار ولقد خلقت العرش على الماء فاضطرب فكتبت عليه لا إله إلا الله محمد رسول الله فسكن
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه
المستدرك على الصحيحين ج2/ص671 شماره 4227
خداوند به عيسي وحي کرد که اي عيسي ؛ به محمد ايمان بياور و دستور بده که هر کس از امت تو در دوران او حضور يافت ، به او ايمان آورد ؛ پس بدرستيکه اگر محمد نبود آدم را نمي آفريدم و اگر محمد نبود بهشت و دوزخ را نمي آفريدم و بدرستيکه عرش را بر روي آب آفريدم پس به لرزش افتاد ؛ پس بر روي آن نوشتم لا اله الا الله محمد رسول الله پس آرام گرفت .
اين روايت سندش صحيح است ولي بخاري و مسلم آن را نياورده اند .
او نيز اين دو روايت را نقل کرده و سند آن ها را صحيح مي داند .
شفاء السقام ص 295 باب حديث توسل آدم عليه السلام بالنبي صلي الله عليه وآله وسلم
وي نيز در ينابيع المودة اين دو روايت را و تصحيح حاکم را نقل کرده و به آن ايرادي نمي گيرد .
ينابيع المودة ج 2ص 336 ش 980 و 981
وي نيز در کتاب خويش در ابتدا روايت حضرت عيسي را و نيز تصحيح حاکم و سبکي و نيز بلقيني را ( در کتاب فتاوي ) نقل مي کند و چند صفحه بعد روايت حضرت آدم را نقل مي نمايد .
سبل الهدي والرشاد ج 1 ص 74 و 85
وي نيز روايت حضرت آدم و تصحيح حاکم را نقل مي نمايد .
الدرر السنية في الرد علي الوهابية ص 9
وي در تفسير خويش روايت حضرت عيسي را نقل مي نمايد .
تفسير الثعلبي ج7/ص61
مولف كتاب طبقات المحدثين باصبهان متوفاي 369 نيز روايت حضرت عيسي را نقل مي نمايد .
طبقات المحدثين بأصبهان ج3/ص287
او نيز در الخصائص در ابتدا روايت حضرت عيسي را با مصادر ان و نيز روايت حضرت آدم را همراه با نقل تصحيح حاکم را و اشکال ذهبي به جهالت وي به يکي از روات آن ( يعني ظاهرا روايت صحيح است ، زيرا اشکال ذهبي اين است که تنها يک راوي را نمي شناسد ، يعني روايت اشکال ديگري ندارد ؛ اما وقتي حاکم آن را تصحيح کرده است ، يعني آن راوي را مي شناخته است ) نقل مي نمايد
الخصائص الكبرى ج1/ص12 و 14
او نيز در کتاب دلائل النبوة روايت حضرت آدم را نقل مي نمايد .
دلائل النبوة ج5/ص489
علي بن برهان الدين حلبي نيز در کتاب معروف خويش "السيرة الحلبية"
روايت حضرت آدم را نقل مي نمايد .
السيرة الحلبية ج1/ص354
و سپس روايت ديگري را نقل کرده مي گويد :
وذكر صاحب كتاب شفاء الصدور في مختصره عن علي بن أبي طالب رضي الله تعالى عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم عن الله عز وجل أنه قال يا محمد وعزتي وجلالي لولاك ما خلقت أرضي ولا سمائي ولا رفعت هذه الخضراء لا بسطت هذه الغبراء وفي رواية عنه ولا خلقت سماء ولا أرضا ولا طولا ولا عرضا
السيرة الحلبية ج1/ص357
صاحب كتاب شفاء الصدور از علي بن ابي طالب نقل کرده است که رسول خدا از خداوند نقل فرمودند که ايشان فرموده اند اي محمد قسم به عزت وشوکت خودم که اگر تو نبودي من نه زمينم را خلق مي کردم و نه آسمانم را و نه اين سبزه را بر اين تيرگي گسترش مي دادم . و در روايتي از ايشان است که نه آسمان را خلق مي کردم و نه زمين را و نه طول و عرضي را
وي نيز در کتاب معروف خويش "البداية والنهاية" در دو جا روايت حضرت آدم را نقل مي نمايد :
البداية والنهاية ج1/ص81 و ج2/ص322
عجلوني از علماي به نام اهل سنت در کتاب کشف الخفاء اين روايت را با نقل از ديلمي از ابن عمر نقل مي کند :
91 .أتاني جبريل فقال يا محمد لولاك ما خلقت الجنة ولولاك لما خلقت النار رواه الديلمي عن ابن عمر
كشف الخفاء ج1/ص46
جبريل به نزد من آمد و گفت اي محمد اگر تو نبودي بهشت را نمي آفريدم و اگر تو نبودي آتش را نمي آفريدم اين روايت را ديلمي از ابن عمر نقل کرده است .
لكنوي هندي مي گويد :
قال علي القاري في تذكرة الموضوعات حديث لولاك لما خلقت الأفلاك قال العسقلاني موضوع كذا في الخلاصة لكن معناه صحيح فقد روى الديلمي عن ابن عباس مرفوعا أتاني جبريل فقال قال الله يا محمد لولاك ما خلقت الجنة ولولاك ما خلقت النار انتهى
الآثار المرفوعة اللكنوي الهندي ص44
ملا علي قاري در کتاب الموضوعات گفته است که روايت لولاک لما خلقت الافلاک را عسقلاني مجعول مي داند . در کتاب خلاصه اين مطلب آمده است ؛ اما معني اين روايت صحيح است . زيرا ديلمي از ابن عباس روايت کرده است که جبريل نزد من آمد پس گفت که خداوند فرموده اند اي محمد اگر تو نبودي من بهشت را نمي آفريدم و اگر تو نبودي من آتش را نمي آفريدم
شبيه همين مطلب که لکنوي هندي از ملا علي قاري نقل مي کند در کتاب شرح إحقاق الحق آيت الله مرعشي ج 1 ص 430 از اللؤلؤ المرصوع محدث قاوقچي از علماي اهل سنت ص 66 چاپ مصر نقل شده است .
بكري دمياطي ( ابي بکر بن السيد محمد شطا ) از علماي معروف شافعي در کتاب خويش مي گويد :
بل هو أصل الايجاد لكل مخلوق ، كما قال ذو العزة والجلال : لولاك لولاك لما خلقت الأفلاك .
إعانة الطالبين ج 1 - ص 13
او ( رسول خدا ) اصل آفرينش هر مخلوقي است ؛ همانطور که خداوند فرموده اند : اگر تو نبودي من افلاک را نمي آفريدم .
ابن شهر آشوب نيز در کتاب مناقب آل أبي طالب مي گويد :
وقال للحبيب : لولاك لما خلقت الأفلاك ، وقيل للخليل " وفديناه"
مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 1 - ص 186
خداوند به رسول خدا فرمود : اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و به ابراهيم خليل گفته شده است که " ما براي او قرباني داديم"
همين مطلب را مرحوم علامه مجلسي در بحار الانوار نقل مي نمايند :
وقيل للحبيب عليه السلام : " لولاك لما خلقت الأفلاك " وقيل للخليل عليه السلام .
بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 16 - ص 406
آلوسي نيز در تفسير خويش اشاره اي به اين روايت دارد و مي گويد :
* ( رب السموات والأرض وما بينهما ) * بدل من لفظ ربك وفي إبداله تعظيم لا يخفى وإيماء على ما قيل إلى ما روى في كتب الصوفية من الحديث القدسي لولاك لما خلقت الأفلاك
تفسير الآلوسي - الآلوسي - ج 30 - ص 19
در اين آيه فرموده است پروردگار آسمان و زمين و آنچه ميان آن دو است ؛ به جاي پروردگار تو . و در اين جايگزيني تعظيمي است ( براي رسول خدا) که مخفي نمانده است ؛ و اشاره است - طبق نظر برخي - بر جمله اي که در کتابهاي صوفيه روايت شده است که حديث قدسي لولاک لما خلقت الافلاک است .
وي نيز در کتاب معروف خويش مي گويد :
وقال في حديثه القدسي : " لولاك لما خلقت الأفلاك " .
ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 1 - ص 24
و خداوند در حديث قدسي خويش فرموده است : اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم .
وبذلك يستصح ما ورد في الحديث القدسي من خطابه تعالى لنبيه صلى الله عليه وآله وسلم : ( لولاك لما خلقت الأفلاك ) فإنه صلى الله عليه وآله وسلم أفضل الخلق .
تفسير الميزان ج 10ص 152
و با همين بيان مضمون روايت قدسي خطاب به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) درست مي شود که " اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم " پس بدرستيکه ايشان برترين آفريده است .
وي مي گويد :
كما هو صريح " لولاك لما خلقت الأفلاك "
الحاشية على أصول الكافي - السيد بدر الدين بن أحمد الحسيني العاملي - ص 58
همانطور که اين مطلب صريح روايت لولاک لما خلقت الافلاک است .
ايشان مي فرمايند :
كما في الحديث القدسي « لولاك لما خلقت الأفلاك »
شرح أصول الكافي - مولي محمد صالح المازندراني - ج 9 - ص 61
همانطور که در حديث قدسي آمده است که " لولاک لما خلقت الافلاک"
اما مضمون دوم در کتب شيعه آمده است . اين مضمون در کتاب هاي مختلف به چند کتاب آدرس داده شده است :
اين روايت را مرحوم علامه مجلسي در بحار از اين کتاب نقل مي نمايند .
36 - كشف اليقين : عن أبي جعفر بن بابويه برجال المخالفين رويناه من كتابه كتاب أخبار الزهراء ، عن محمد بن الحسن بن سعيد ، عن فرات بن إبراهيم ، عن محمد بن علي الهمداني ، عن أبي الحسن بن خلف بن موسى ، عن عبد الاعلى الصنعاني عن عبد الرزاق ، عن معمر ، عن أبي يحيى ، عن مجاهد ، عن ابن عباس قال : ... يا محمد وعزتي وجلالي لولاك لما خلقت آدم ، ولولا علي ما خلقت الجنة ، لأني بكم أجزي العباد يوم المعاد بالثواب والعقاب
بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 40 - ص 18 - 21
از كشف اليقين از ابو جعفر بن بابويه با سند اهل سنت : ما اين روايت را در کتاب اخبار الزهراء از محمد بن الحسن بن سعيد از فرات بن ابراهيم از محمد بن علي الهمداني از ابي الحسن بن خلف بن موسي از عبد الاعلي الصنعاني ار عبد الرزاق از معمر از ابي يحيي از مجاهد از ابن عباس : ... اي محمد قسم به عزت و جلال خودم اگر تو نبودي آدم را نمي آفريدم و اگر علي نبود بهشت را نمي آفريدم ؛ زيرا من به خاطر شما بندگان را در روز بازگشت پاداش و عقاب خواهم کرد .
که البته نقل شدن اين روايت توسط اهل سنت دلالت بر صحت آن دارد ؛ زيرا ايشان انگيزه اي براي جعل فضائل براي اهل بيت عليهم السلام خصوصا امير مومنان علي عليه السلام ندارند .
اين روايت را مرحوم صدوق در اين کتاب شريف در باب "معنى حمل النبي صلى الله عليه وآله لعلى عليه السلام" با سند ذيل نقل مي نمايند :
حدثنا أحمد بن عيسى المكتب ، قال : حدثنا أحمد بن محمد الوراق ، قال : حدثني بشر بن سعيد بن قيلويه المعدل بالمرافقة قال : حدثنا عبد الجبار بن كثير التميمي اليماني قال : سمعت محمد بن حرب الهلالي أمير المدينة يقول : سألت جعفر بن محمد عليهما السلام ...
فأوحى الله عز وجل إليهم : هذا نور من نوري أصله نبوة وفرعه إمامه ، أما النبوة فلمحمد عبدي ورسولي ، وأما الإمامة فلعلي حجتي ووليي ولولاهما ما خلقت خلقي
معاني الاخبار ص 350 روايت شماره 1
خداوند عزوجل به ايشان وحي نمود که :اين نور از نور من است ؛ ريشه آن نبوت است و شاخه آن امامت ؛ اما نبوت پس براي بنده من و فرستاده من محمد است و اما امامت پس براي حجت من ولي من است و اگر آن دو نبودند آفرينش را نمي آفريدم .
اين روايت را مرحوم صدوق در اين کتاب شريف در باب " باب معنى الشجرة التي أكل منها آدم وحواء " با سند ذيل نقل مي نمايند :
حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النيسابوري العطار - رحمه الله - قال : حدثنا علي بن محمد بن قتيبة ، عن حمدان بن سليمان ، عن عبد السلام بن صالح الهروي ، قال : قلت للرضا عليه السلام ...
و متن آن چنين است :
فقال آدم : يا رب من هؤلاء ؟ فقال ، عز وجل : يا آدم هؤلاء ذريتك وهم خير منك ومن جميع خلقي ولولاهم ما خلقتك ولا خلقت الجنة والنار ولا السماء و الأرض
پس آدم گفت : پروردگار من ، ايشان چه کساني هستند؟ پس خداوند عز وجل فرمود : اي آدم ايشان ذريه تو هستند و ايشان برتر از تواند و نيز از همه آفرينش ؛ و اگر ايشان نبودند من تو را و نيز بهشت را و جهنم را و نه آسمان و زمين را نمي آفريدم .
اين روايت را مرحوم صدوق در اين کتاب شريف در باب " باب معنى الأمانة التي عرضت على السماوات والأرض والجبال فأبين أن يحملنها وأشفقن منها وحملها الانسان " با سند ذيل نقل مي نمايند :
حدثنا أحمد بن محمد بن الهيثم العجلي - رضي الله عنه - قال ، حدثنا أبو العباس أحمد ين يحيى بن زكريا القطان ، قال : حدثنا أبو محمد بكر بن عبد الله بن حبيب ، قال : حدثنا تميم بن بهلول ، عن أبيه ، عن محمد بن سنان ، عن المفضل بن عمر ، قال : قال أبو عبد الله عليه السلام...
و متن آن چنين است :
فقال الله جل جلاله : لولا هم ما خلقتكما ، هؤلاء خزنة علمي ، وأمنائي على سري
پس خداوند جل جلاله فرمود : اگر ايشان ( اهل بيت عليهم السلام )نبودند شما دوتن (آدم و حوا) را نمي آفريدم
همين روايت را با همين سند مرحوم صدوق در کتاب علل الشرائع باب" 139 - العلة التي من أجلها لم يطق أمير المؤمنين " ع " حمل رسول الله صلى الله عليه وآله لما أراد حط الأصنام من سطح الكعبة " آورده اند
علل الشرائع ج 1 ص 173روايت اول
همچنين روايت ديگري را در باب "باب 7 - العلة التي من أجلها صارت الأنبياء والرسل والحجج صلوات الله عليهم أفضل من الملائكة " مي آورند که سند آن به شرح ذيل است :
حدثنا الحسن بن محمد سعيد الهاشمي قال : حدثنا فرات بن إبراهيم ابن فرات الكوفي قال : حدثنا محمد بن أحمد بن علي الهمداني قال : حدثني أبو الفضل العباس بن عبد الله البخاري قال : حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن القاسم بن محمد بن أبي بكر قال : حدثنا عبد السلام بن صالح الهروي عن علي بن موسى الرضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي ابن أبي طالب عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله
ومتن آن چنين است که :
يا علي لولا نحن ما خلق الله آدم ولا حواء ولا الجنة ولا النار ، ولا السماء ولا الأرض
علل الشرايع ج 1 ص 5 شماره 1
اي علي اگر ما نبوديم خداوند آدم و حواء و بهشت و جهنم و آسمان و زمين را نمي آفريد
مرحوم شيخ صدوق روايت دوم کتاب علل الشرائع را در کتاب شريف عيون ذکر مي فرمايند :
عيون أخبار الرضا ( عليه السلام ) ج 2 ص 237 ش 22
ايشان در اين کتاب روايت دوم کتاب معاني الاخبار را نيز نقل مي فرمايند :
عيون أخبار الرضا ج 2 ص 274 ش 67
مرحوم شيخ صدوق روايت دوم کتاب علل الشرائع را در کتاب شريف کمال الدين نيز ذکر مي فرمايند :
كمال الدين ص 254 ش 4
جالب اينجاست که اين عالم حنفي روايت دوم کتاب علل الشرائع را در کتاب خويش ينابيع ذکر مي نمايد :
ينابيع المودة ج 3 ص 378
فقال لها رسول الله صلى الله عليه وآله : دعوتك لتشهدي لي بالنبوة بعد شهادتك لله بالتوحيد ثم تشهدي [ بعد شهادتك لي ] لعلي عليه السلام هذا بالإمامة ، وأنه سندي وظهري وعضدي وفخري [ وعزي ] ، ولولاه ما خلق الله عز وجل شيئا مما خلق .
تفسير منسوب به امام حسن عسکري ص 169
رسول خدا (به درخت ) فرمودند: من تو را خواندم تا بعد از شهادت دادنت به يکتايي خدا براي من شهادت به نبوت دهي و سپس بعد از اين شهادت براي اين علي نيز شهادت به امامت دهي و اينکه او ياور من و پشتيبان من و بازوي من و افتخار من و عزت من است و اينکه اگر او نبود خداوند عز وجل چيزي را از آفرينش نمي آفريد .
ايشان در کتاب خويش روايت ذيل را با سند منقطع تا ابوهريرة نقل مي نمايند :
قال : هؤلاء خمسة من ولدك لولاهم ما خلقتك ولا خلقت الجنة ولا النار ولا العرش ولا الكرسي ولا السماء ولا الأرض ولا الملائكة ولا الانس ولا الجن .
شرح الأخبار ج 2 ص 500 ش 884
خداوند فرمود : ايشام پنج نفر از نسل تو هستند که اگر ايشان نبودند تو را نمي آفريدم و بهشت را نيز نمي آفريدم و نه دوزخ را و نه عرش را و نه کرسي را و نه آسمان را و نه زمين را و نه مردمان را و نه جنيان را
روايت ذيل نيز در اين کتاب شريف نقل شده است که :
قال : يا آدم صفوتي من خلقي لولاهم ما خلقت الجنة ولا النار ، خلقت الجنة لهم ولمن والاهم ، والنار لمن عاداهم .
شرح الأخبار ج 3ص 6 ش 923
اي آدم ايشان بر گزيدگان ِ آفريدگان هستند ؛ اگر ايشان نبودند بهشت را و آتش را نمي آفريدم ؛ بهشت را براي ايشان و کساني که ايشان را دوست بدارند آفريدم و آتش را براي کسي که ايشان را دشمن بدارد .
مرحوم قطب راوندي در کتاب خويش روايت اول شرح الأخبار را با سند کامل از مرحوم شيخ صدوق نقل مي نمايند :
وعن ابن بابويه أخبرنا إبراهيم بن هارون الهيتي ، أخبرنا أبو بكر أحمد بن محمد بن عيسى ، أخبرنا محمد بن يزيد القاضي ، أخبرنا قتيبة بن سعيد ، أخبرنا الليث بن سعد وإسماعيل بن جعفر عن أبيه ، عن أبي هريرة
قصص الأنبياء ص 57 شماره 10
روايت اول شرح الأخبار را عالم سني ، حمويني نيز در کتاب خويش نقل نموده است :
فرائد السمطين ص 5 مخطوط و ج 1 ص 36 مطبوع رجوع شود به شرح احقاق الحق ج 9 ص 254 و نيز نفحات الازهار ج 4 ص213
علامه سني الآمرتسري در کتاب خويش ارجح المطالب روايت اول شرح الأخبار را از ابي هريرة نقل مي کند :
أرجح المطالب ص 461چاپ لاهور رجوع شود به شرح احقاق الحق ج 9 ص 203
وروي في بحر المعارف : لولاك لما خلقت الأفلاك ، ولولا علي لما خلقتك . وفي ضياء العالمين للشيخ أبي الحسن الجد الأمي للشيخ محمد حسن صاحب الجواهر بزيادة فقرة : ولولا فاطمة لما خلقتكما . ونحوه من كتاب المرندي
مستدرك سفينة البحار - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 3 - ص 169
و در بحر المعارف روايت کرده است که اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را خلق نمي کردم و در ضياء العالمين شيخ ابي الحسن پدر بزرگ مادري محم حسن صاحب جواهر اضافه قطعه : "واگر فاطمه نبود شما دو تن را نمي آفريدم " است ؛ وشبيه همين در کتاب مرندي آمده است .
كتاب مجمع النورين للفاضل المرندي قال : وفي الحديث القدسي : لولاك لما خلقت الأفلاك ، ولولا علي لما خلقتك ، كما ذكره الوحيد البهبهاني .
وروي في بحر المعارف : لولاك لما خلقت الأفلاك ، ولولا علي لما خلقتك . وفي ضياء العالمين للشيخ أبي الحسن الجد الأمي للشيخ محمد حسن صاحب الجواهر بزيادة فقرة : ولولا فاطمة لما خلقتكما . ونحوه من كتاب المرندي
مستدرك سفينة البحار - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 3 - ص 168
در کتاب مجمع النورين فاضل هرندي آمده است که گفت : و در حديث قدسي است : اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را خلق نمي کردم . همانطور که وحيد بهباني نقل کرده است . و در بحر المعارف روايت کرده است که اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را خلق نمي کردم و در ضياء العالمين شيخ ابي الحسن پدر بزرگ مادري محم حسن صاحب جواهر اضافه قطعه : "واگر فاطمه نبود شما دو تن را نمي آفريدم " است ؛ وشبيه همين در کتاب مرندي آمده است .
دقيقا همين متن را از کتاب مجمع النورين نقل مي نمايد :
پاورقي شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور للحاج ميرزا أبي الفضل الطهراني ج 2 ص 83
فاطمة الزهراء عليها السلام العلة الغائية
( يا أحمد لولاك لما خلقت الأفلاك ، ولولا علي لما خلقتك ، ولولا فاطمة لما خلقتكما ) (الجنة العاصمة : 148 ، مستدرك سفينة البحار : 3 / 334 عن مجمع النورين : 14 ، عن العوالم : 44 . ) هذا الحديث من الأحاديث المأثورة التي رواها جابر بن عبد الله الأنصاري عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عن الله تبارك وتعالى
الأسرار الفاطمية - الشيخ محمد فاضل المسعودي - ص 231
فاطمه زهرا عليها السلام هدف نهايي :
اي احمد اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود شما دو تن را خلق نمي کردم .
(الجنة العاصمة ص 148؛ مستدرک سفينة البحار از مجمع النورين از عوالم ) اين روايت از رواياتي است که از جابر بن عبد الله الانصاري آن را از رسول خدا از خداوند نقل کرده است .
نقل از اين کتاب در مصادر ذيل صورت گرفته است :
كفى في سمو شأن الزهراء سلام الله عليها كلام خالقها لولا فاطمة لما خلقتكما : روى عن الشيخ ابراهيم بن الحسن الذراق ، عن الشيخ علي بن هلال الجزائري ، عن الشيخ احمد بن فهد الحلي ، عن الشيخ زين الدين علي بن الحسن الخازن الحائري ، عن الشيخ أبي عبد الله محمد بن مكى الشهيد بطرقه المتصلة الى أبى جعفر محمد بن علي بن موسى بن بابويه القمى بطريقه الى جابر بن يزيد الجعفي ، عن جابر بن عبد الله الانصارى عن رسول الله صلى الله عليه وآله عن الله تبارك وتعالى انه قال : يا احمد لولاك لما خلقت الافلاك ، ولولا علي لما خلقتك ، ولولا فاطمة لما خلقتكما . ثم قال جابر هذا من الاسرار أمرنا رسول الله صلى الله عليه وآله بكتمانه الا من أهله . كشف اللئالي لصالح بن عبد الوهاب بن العرندس - جنة العاصمة لمير جهانى 149 .
مؤلف كتاب كشف اللئالى من علماء القرن التاسع من علماء الشيعة كان عالما ناسكا زاهدا ورعا أديبا شاعرا توفي سنة 840 ودفن في حله هيفاء ومدفنه مزار يتبرك به ورجال الحديث من كبار الشيعة - راجع جنة العاصمة 149
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ج 1 ص 225 پاورقى شماره يك
در مقام والاي حضرت زهرا همين بس که آفريننده او در مورد او گفته است که اگر فاطمه نبود شما ( رسول خدا و امير مومنان ) را نمي آفريدم .
از شيخ ابراهيم بن الحسن الذراق روايت شده است که او از شيخ علي بن هلال جزايري روايت کرده است از شيخ احمد بن فهد حلي از شيخ زين الدين علي بن الحسن خازن حائري از شيخ ابي عبد الله محمد بن مکي شهيد با سند متصل خود او تا ابو جعفر محمد بن علي بن موسي بن بابويه قمي به سند ايشان تا جابر بن يزيد جعفي از جابر بن عبد الله انصاري از رسول خدا که فرمودند : اي احمد اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را خلق نمي کردم و اگر فاطمه زهرا نبود شما دو تن را نمي آفريدم ؛ سپس جابر گفت : اين از اسرار است که رسول خدا ما را امر به پوشاندن آن داشته است مگر از اهل آن ؛
کشف اللئالي نوشته صالح بن عبد الوهاب بن عرندس – جنة العاصمة ميرجهاني ص 149
مولف کتاب کشف اللئالي از علماي قرن نهم و از علماي شيعه است که دانشمند و ديندار و پرهيزکار و با تقوا و خوش بيان و شاعر بود و در سال 840 از دنيا رفته و در حله هيفا دفن گرديد و مدفن او محل زيارت شده و مردم به آن تبرک مي نمايند ؛ و او از بزرگان علماي حديث شيعه است در اين زمينه به کتاب جنة العاصة ص 149 مراجعه نماييد .
متن كلمات ايشان در ذيل بحث " نقل از مجمع النورين فاضل هرندي قسمت ج" گذشت
الأسرار الفاطمية - الشيخ محمد فاضل المسعودي - ص 231
مصادري که اين روايت را از اين کتاب نقل کرده است عبارتند از :
در کتاب شريف مستدرک سفينة البحار اين مطلب را نقل کرده مي گويد :
أما الحديث القدسي : " لولاك لما خلقت الأفلاك " فقد روى أبو الحسن البكري أستاذ الشهيد الثاني في كتاب الأنوار عن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : أنه قال : كان الله ولا شئ معه ، فأول ما خلق نور حبيبه محمد ( صلى الله عليه وآله ) قبل خلق الماء والعرش والكرسي والسماوات والأرض واللوح والقلم - إلى أن قال : - والحق تبارك وتعالى ينظر إليه ويقول : يا عبدي أنت المراد والمريد ، وأنت خيرتي من خلقي وعزتي وجلالي لولاك لما خلقت الأفلاك . من أحبك أحببته . ومن أبغضك أبغضته – الخبر .
مستدرك سفينة البحار - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 3 - ص 166
اما حديث قدسي " اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم " بدرستيکه ابو حسن بکري استاد شهيد ثاني در کتاب "الانوار" از امير مومنان روايت مي کند که فرمودند : خداوند بود و چيزي همراه او نبود ؛ پس اولين چيزي که آفريد نور حبيب او محمد بود قبل از آفرينش آب و عرش و کرسي و آسمان و زمين و لوح وقلم ... و خداوند تبارک و تعالي نگاهي به او فرموده و گفت : اي بنده من تو مقصودي و تو اي که مي خواهي و تو بهترين آفريده من هستي ؛ قسم به بزرگي و عظمت خودم که اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم ، هرکس تو را دوست بدارد او را دوست مي دارم و هرکس تو را دشمن بدارد او را دشمن مي دارم ...
حديث لولاك لما خلقت الافلاك ولولا على لما خلقتك وحديث لولا رسول الله وعلى لما خلقت العالم وحديث لولا اهل البيت لما خلقت العالم وحديث لولا فاطمة لما خلقتكما ) : روى ابن الحسن البكري استاد شهيد الثانى ( ره ) في كتاب ( الانوار ) عن امير المؤمنين ( ع ) انه قال كان الله ولا شئ معه ، فاول ما خلق نور حبيبه محمد قبل خلق الماء والعرش والكرسي والسموات والارض واللوح والقلم . . . والحق تبارك وتعالى ينظر اليه ويقول : يا عبدي انت المراد والمريد وانت خيرتي من خلقي وعزتى وجلالي لولاك لما خلقت الافلاك من احبك احببته ، ومن ابغضك ابغضته ...
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ج 2 ص 83 پاورقى شماره 2
روايت " اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را خلق نمي کردم " و نيز روايت " اگر رسول خدا وعلي نبودند جهان را خلق نميکردم" و روايت " اگر اهل بيت نبودند عالم را نمي آفريدم " و روايت " اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمي آفريدم " : ابن الحسن بکري استاد شهيد ثاني در کتاب " الانوار" از امير مومنان روايت مي کند که فرمود : خداوند بود و چيزي همراه او نبود ؛ پس اولين چيزي که آفريد نور حبيب او محمد بود قبل از آفرينش آب و عرش و کرسي و آسمان و زمين و لوح وقلم ... و خداوند تبارک و تعالي نگاهي به او فرموده و گفت : اي بنده من تو مقصودي و تو اي که مي خواهي و تو بهترين آفريده من هستي ؛ قسم به بزرگي و عظمت خودم که اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم ، هرکس تو را دوست بدارد او را دوست مي دارم و هرکس تو را دشمن بدارد او را دشمن مي دارم ...
( مصباح الأنوار ) للشيخ أبي الحسن البكري ، أستاذ الشهيد ، كما ينقل عنه السيد محمد القطب في تصانيفه ، منها في ( فصل الخطاب ) نقل عنه حديث أول ما خلق الله نور حبيبه وقال له لولاك لما خلقت الأفلاك
الذريعة آقا بزرگ تهراني ج 21 ص 102
كتاب مصباح الانوار شيخ ابو الحسن بکري استاد شهيد ؛ طبق آنچه سيد محمد قطب در کتاب هاي خود آورده است ؛ يکي از آنها کتاب فصل الخطاب است که در آن از ايشان اين روايت را نقل مي کند که : " اولين چيزي که خداوند آفريد نور حبيبش بود و به او گفت : اگر تو نبودي افلاک رانمي آفريدم "
وفي ضياء العالمين للشيخ أبي الحسن الجد الأمي للشيخ محمد حسن صاحب الجواهر بزيادة فقرة : ولولا فاطمة لما خلقتكما . ونحوه من كتاب المرندي
مستدرك سفينة البحار - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 3 - ص 169
و در بحر المعارف روايت کرده است که اگر تو نبودي افلاک را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را خلق نمي کردم و در ضياء العالمين شيخ ابي الحسن پدر بزرگ مادري محم حسن صاحب جواهر اضافه قطعه : "واگر فاطمه نبود شما دو تن را نمي آفريدم " است ؛ وشبيه همين در کتاب مرندي آمده است .
مرحوم خزاز قمي از علماي قرن پنجم هجري در کتاب خويش دو روايت در اين زمينه ذکر مي فرمايند :
سند روايت اول چنين است :
قال هارون : وحدثنا حيدر بن محمد بن نعيم السمرقندي ، قال حدثني أبو النصر محمد بن مسعود العياشي ، عن يوسف بن المشحت البصري ، قال حدثنا إسحاق بن الحارث ، قال حدثنا محمد بن البشار ، عن محمد بن جعفر ، قال حدثنا شعبة ، عن هشام بن يزيد ، عن أنس بن مالك قال : كنت أنا وأبو ذر وسلمان وزيد بن ثابت وزيد بن أرقم عند النبي صلي الله عليه وآله وسلم
و متن آن چنين است که :
فأوحى الله إلي : يا محمد إني اطلعت إلى الأرض اطلاعة فاخترتك منها فجعلتك نبيا ، ثم اطلعت ثانيا فاخترت منها عليا فجعلته وصيك ووارث علمك والإمام بعدك ، وأخرج من أصلابكما الذرية الطاهرة والأئمة المعصومين خزان علمي ، فلولاكم ما خلقت الدنيا ولا الآخرة ولا الجنة ولا النار
کفاية الأثر ص 70 باب ما جاء عن أنس بن مالک من النصوص
پس خداوند بر من وحي نمود که اي محمد ؛ من به زمين نظر نمودم پس تو را از آن برگزيدم و سپس تو را پيامبر قرار دادم ؛ سپس دوباره بر آن نظر نمودم پس علي را از آن برگزيدم و سپس او را جانشين تو و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم ؛ و از نسل شما دو تن خانداني پاک و اماماني معصومين را به عنوان خزانه علم خود بيرون آوردم ؛ پس اگر شما نبوديد دنيا را و آخرت را و بهشت را و دوزخ را نمي آفريدم .
ثم قال لي : يا علي أنت الإمام والخليفة من بعدي ، حربك حربي وسلمك سلمي ، وأنت أبو سبطي وزوج ابنتي ، من ذريتك الأئمة المطهرون ، فأنا سيد الأنبياء [ وأنت سيد الأوصياء ، وأنا وأنت من شجرة واحدة ] ، ولولانا لم يخلق الجنة والنار ولا الأنبياء ولا الملائكة .
کفاية الأثر ص 157 باب ما روي عن امير المومنين من النصوص
سپس (رسول خدا) به من فرمودند : اي علي تو امام و خليفه بعد از من هستي ؛ دشمن تو دشمن من و دوست تو ، دوست من است ؛ و تو پدر نوه من و همسر دختر من هستي ؛ امامان پاک از نسل تو هستند ؛ پس من سرور انبيا هستم و تو سرور جانشينان ؛ و من و تو از يک درخت هستيم ؛ و اگر ما نبوديم بهشت و دوزخ و انبيا و ملائکه آفريده نمي شدند .
اين بود مقداري از روايات شيعه و سني در مورد روايت لولاک لما خلقت الافلاک و روايات شبيه به آن و اقرار به صحيح بودن آن حتي از برخي علماي اهل سنت .
روايت »لولاك لما خلقت الافلاك «) در »بحارالانوار«, ج 15, ص 28; ج 16, ص 406, و ج 57, ص 199, آمده استو اگر خشمگين كند, هر دو را خشمناك مي سازد; زيرا فاطمه نيز فقط به رضاي خدا, راضي مي شود. پس چنين نيست كه خداوند, منتظر باشد كه فاطمه (س ) از چه چيزي راضي مي شود تا بعد از او راضي شود
پرسش: طبق حديث "لولاك لما خلقت الأفلاك" آيا مقام حضرت فاطمه(س) از پيامبر(ص) بيشتر است؟ پاسخ: فاطمه زهرا (س ) سرور زنان ، و درياي بيكران دانش ، آينة كمال ، نمونه عيني خلوص در بندگي ، جلوة تمام و كمال اسماء اللّه ، و تجلي لطف بيكران خداوند است .
مستند جذاب و دیدنی عرب بد که در این مستند به بررسی چهره اعراب در سینمای غرب میپردازد و اینکه چگونه هالیوود یک قوم را آنگونه که بخواهد در ذهن جهانیان به تصویر میکشد و الان از اعراب و مسلمانان چه تصویری در ذهن جهانیان قرار دارد .
دانلود : مستند جذاب و دیدنی عرب بد
مظلوم و مظلومه عالم حضرت امیرالمومنین (ع)و همسر بزرگوارش حضرت زهرا (س) نمونهای بسیار ناب از فرهنگ خانواده در طول تاریخ میباشد، در دوران آخرالزمان که فتنهها بیداد میکنند که جمعی از این فتن خانواده ها را تهدید میکند راهی جز پناه بردن به خداوند عزوجل نیست، در این زمان الگو گرفتن از زندگی امیر المومنین علیه الاسلام و حضرت زهرا در سایه خداوند میتواند راه ایمنی باشد برای رسیدن به کمال حقیقی ....
در این مطلب چهارده ویژگی این زندگی مشترک را برای شما بیان میکنیم
۱ - اصل خدامحوری و عبادت خانوادگی
در
زندگانی مشترک امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه سلام الله علیها ، تمام اعضای
خانواده عاشق و شیفتة پروردگار بودند. به فرمودة امیرالمؤمنین علیه السلام:
عشق
به خداوند، آتشی است که بر چیزی نمیگذرد جز آنکه آن را به آتش میکشاند و
نوری خدایی است که بر چیزی پرتو نمیافکند جز آنکه آن را غرق نور میکند.
پس کسی که به خداوند عشق بورزد، همه چیز مُلک و ملکوت خویش را به او
میدهد.[۱]
هرگاه خداوند بخواهد بنده را گرامی بدارد، او را گرفتار عشق و محبت خویش میگرداند.[۲]
باری،
آتش عشق پروردگار آن خانه را غرق نور الهی و اعضای آن خانواده را شیفته و
حیران پروردگار ساخته بود. در آن خانة ملکوتی اتاقی ویژة نماز و مناجات با
پروردگار بود که نه کوچک بود و نه بزرگ.[۳] در آن اتاق تنها قرآن، شمشیر و
فرش بود.[۴]
ابن ابیالحدید، دانشمند بزرگ اهل سنت، دربارة عبادتهای امیرالمؤمنین علی علیه السلام مینویسد:
…و
اما عبادت، پس علی عابدترین و پُرنمازترین مردمان بود. از همه بیشتر روزه
میگرفت و نمازهای مستحبی را بر پامیداشت و همواره ذکر میگفت… و چه گمان
میبری دربارة مردی که پیشانیاش از بسیاری سجده همانند زانوی شتر شده
بود.[۵]
حسن بصری دربارة عبادتمحوری حضرت فاطمه سلام الله علیها میگوید:
در تمام دنیا عابدتر از فاطمه یافت نمیشود. او به حدی برای نماز و عبادت بر پامیایستاد که پاهایش ورم میکرد.[۶]
حضرت
زهرا سلام الله علیها حتی در شیرینترین و خاطرهانگیزترین لحظههای
زندگی نیز دل در گرو عشق خدا نهاد و در شب ازدواج خطاب به یگانه کُفو و
همتایش علی علیه السلام فرمود:
انتقال از خانة پدرم به خانة خودم، مرا
به یاد انتقال به خانة قبرم انداخت. تو را به خدا سوگند میدهم تا در این
ساعات به نماز برخیزی تا امشب را با هم به عبادت پروردگارمان بگذرانیم.[۷]
پیامبر
اکرم صلی الله علیه آله وسلم فردای آن شب از علی علیه السلام پرسید:
همسرت را چگونه یافتی؟! حضرت علی علیه السلام بیدرنگ فرمود:
نِعمَ العَونُ عَلی طاعَةِ اللهِ؛[۸] بهترین یار برای اطاعت و عبودیت پروردگار.
حضرت
فاطمه سلام الله علیها هر شب پس از فراغت از وظایف خانهداری چنان
خائفافه و خالصانه بر سجاده به نماز میآیستاد که پروردگار بدان بر ملائکة
خویش مباهات میفرمود:
ملائکة من، اینک بر سرور کنیزانم فاطمه نظر کنید.
بر درگاه من ایستاده، در حالی که بند بند وجودش از خوف من مرتعش و لرزان
است. او با تمام وجودش به عبادت من روی نهاده است. اینک شما را گواه
میگیرم که پیروان و شیعیان او را از آتش ایمنی بخشیدم.[۹]
۲ - قرآنگرایی
روح و
جان اعضای این خانواده با قرآن عجین گشته و تمام اخلاق و مرام اعضای
خانوادة فاطمی، قرآنی گشته بود. تلاوت قرآن پدر خانواده، چنان در اوج بود
که دربارة او گفتهاند: «به خدا هیچ قریشی را ندیدهایم که بیش از امام علی
علیه السلام قرآن بخواند».[۱۰]
حضرت زهرا سلام الله علیها به طور
شبانهروز با قرآن انس و رفاقت داشتند و به تلاوت آن عشق میورزیدند.[۱۱]
آن حضرت بر تلاوت سورههای واقعه، الرّحمن و حدید تأکید میورزیدند و
میفرمودند:
قرائتکنندة سورههای حدید و الرّحمن و واقعه در آسمانها ساکن فردوس خوانده میشود.[۱۲]
۳- اصل سادهزیستی و زهد خانوادگی
فاطمة
زهرا سلام الله علیها ، این اسوة بیمثال الهی، در طول زندگانی خویش هماره
دعوتکننده به سوی «وارستگی از دنیا و دلسپاری به خدا» بود؛ اما نه دعوتی
با زبان، که دعوت با تمام وجود و در عمل؛ دعوتی که ارزش و تأثیرش در هدایت
و تربیت پیروان از هزاران دعوت زبانی بیشتر و مؤثرتر است.
فاطمه سلام
الله علیها در انتخاب بین دنیا و آخرت، سرای باقی را برگزیده و سیرة
زندگانی خویش را بر بیاعتنایی به زخارف دنیایی و قناعت به حداقل نیازهای
ضروری بنا ساخته بود. زندگانی او به دور از تشریفات و تجملات و در عین
سادگی، لبریز از صفا، نشاط و زیباییهای معنوی بود. سادهزیستی فاطمه نه از
روی فقر و ناداری که برخاسته از اوج معرفت و غنای روحی آن حضرت بود.
بهترین شاهد این مدعا، آن دوران از زندگانی فاطمه سلام الله علیها است که
فدک در اختیار ایشان بود. فدک، سرزمین حاصلخیزی بود که میتوانست تمام
گندم مورد نیاز مدینه را تأمین کند. بعد از آنکه پیامبر، به فرمان خداوند،
فدک را به دخترش بخشید، تمام درآمد آن[۱۳] در اختیار فاطمه قرار میگرفت؛
اما این درآمد بسیار نتوانست صفا و سادگی زندگی ایشان را دگرگون سازد؛
چراکه فاطمة از دنیا رهیده، تمام حاصل فدک را فدای رضایت و خشنودی خداوند
میکرد.[۱۴] باری، سادهزیستی فاطمه نه پیامد جبر و تحمیل روزگار، که
رهاورد وارستگی او از دنیا و انتخاب عارفانة وی بود.
او وارستگی از دنیا را از پدری آموخته بود که در مقام تهذیب و تزکیة دخترش میفرمود:
دخترم!
پدر و شوهر تو فقیر نیستند. خداوند، گنجینههای طلا و نقرة زمین را به من
عرضه کرد؛ ولی من آنچه را نزد پروردگارم باقی میماند، برگزیدم. دخترم!
اگر از آنچه که پدرت (از حقیقت دنیا) میداند، آگاه شوی، دنیا از چشمت فرو
میافتد.[۱۵]
آری فاطمه، پرورشیافتة رسول بود و درس سادهزیستی و
وارستگی از مظاهر دنیا را از آن اسوة حسنه فراگرفته بود. این گزارش تاریخی
گواه این مدعاست:
عادت پیامبر چنان بود که سفرهایش را با دیدار فاطمه
شروع و ختم میکرد. در یکی از این سفرها، فاطمه به یمن قُدوم پدر و همسر،
برای خود دستبندی از نقره، دو گوشواره و یک گردنبند فراهم آورد و پردهای
رنگین بر خانه آویخت. پیامبر بنابر عادت همیشگیشان ابتدا به خانة فاطمه
وارد شد؛ اما پس از توقف کوتاهی در حالی که آثار گرفتگی و ناراحتی در
چهرهاش هویدا بود، از منزل فاطمه خارج و روانة مسجد شد. فاطمه که با کیاست
خویش، علت ناراحتی پدر را دریافته بود، بلافاصله پرده را باز کرد و به
همراه زیورآلات نزد پیامبر فرستاد و پیغام داد که دخترت، سلام میرساند و
میگوید: اینها را در راه خداوند به مصرف برسان! پیامبر، آنها را تحویل
گرفت و فرمود:
پدرش به فدایش باد! پدرش به فدایش باد! پدرش به فدایش
باد! آل محمد را به دنیا چه کار؟! ایشان نه برای دنیا، که برای آخرت آفریده
شدهاند؛ هرچند تمام دنیا به خاطر ایشان آفریده شده است. اگر دنیا به
اندازة بال پشهای نزد خداوند ارزش میداشت، جرعهای از آب آن را به هیچ
کافری نمینوشانید.[۱۶]
و آنگاه برخاست و به سوی فاطمه شتافت.
۴ -اصل ایثار و انفاق خانوادگی
کاوش
و نگرشی کوتاه در شأن نزول سورة انسان که دربارة اعضای خانوادة حضرت
زهراست، سریان اصل «ایثار و انفاق خانوادگی» را در خانوادة فاطمی به نمایش
میگذارد:
و به عشق خدا مسکین و یتیم و اسیر را طعام میدهند (و
میگویند:) فقط برای رضای خداوند شما را اطعام میکنیم و در مقابل شما
انتظار هیچ شکرگزاری و پاداشی را نداریم(.[۱۷]
در ایامی که فدک در
اختیار حضرت زهرا سلام الله علیها بود، تمام درآمد آن که سالیانه بین
۷۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰ دینار طلا بود،[۱۸] تقدیم آن حضرت میشد، اما آن حضرت تنها
به اندازة کفاف و ضرورت خانواده از آن برمیداشت و بقیه را بین نیازمندان
مدینه تقسیم میفرمود. بدینسان روزی که درآمد فدک به طور ماهیانه تسلیم
حضرت زهرا سلام الله علیها میشد، روز جشن و سرور فقیران مدینه بود.[۱۹]
۵ -اصل پاک نگهداری محیط خانه و خانواده از گناه
بالاترین
هنر بانوی یک خانه، حفظ محیط خانه و اعضای خانواده از حرام الهی است تا
همیشه و در همه حال ارتباط خانواده و اعضای آن با عالم ملکوت برقرار باشد. و
این هنری است که حضرت فاطمه آن را به اوج تجلی رسانده است.
آنحضرت در آخرین وصیتهایش به امیرمؤمنان علی علیه السلام بر این معنا تأکید ورزیده است:
پسر عمو جان، تا در خانة تو بودم، دروغی نگفتم، خیانتی نکردم و ازدستورات (الهی) تو هیچگاه گامی فراتر ننهادم.[۲۰]
۶ -اصل جهادی و فدایی بودن تمام اعضای خانواده
فاطمه
سلام الله علیها به همراهی همسرش علی علیه السلام ، تمام وجود و زندگانی
خویش را وقف خداوند و رضایت او کرده بود. یگانه خانوادهای که تمام اعضای
آن فداییان راه خدا بودند و در این راه تمام آبرو، دارایی و جان خویش را
تقدیم داشتند، خانوادة «علویـ فاطمی» بوده است.
۷ -اصل دفاع همهجانبه از حریم ولایت و امامت
فاطمه
سلام الله علیها شیداترین پروانة شمع امامت بود؛ پروانة عاشقی که با
سوختن و فداسازی خویش، به همگان آموخت که امام بر حق چونان کعبه است؛
کعبهای که مردم بایستی بر گِردش طواف نمایند؛ نه او بر گِرد مردم.[۲۱]
این، فاطمه بود که عاشقانهترین پاسداشت را از حریم امامت روا داشت. این،
فاطمه بود که یگانهترین اسوهدهی را در همرهی با ولایت ادا ساخت، هموکه
پهلویش شکست و در خون نشست؛ اما لحظهای از یاوری ولی امر خویش از پای
ننشست؛ هموکه با فریادهای جگرسوز خویش، زیباترین شعار ولایتمداری را در
گوش جان پیروان خویش طنینانداز ساخت:
ای أباالحسن! روحم به فدای روح تو
و جانم سپر بلای تو! هماره همراه تو خواهم بود؛ چه در خیر و نیکی به سر
بری و چه در سختی و بلا گرفتار شوی![۲۲]
باری، پیشتازترین، خالصترین و
کاریترین حمایتگر ولایت و امامت، فاطمه سلام الله علیها بود و هموست که
بایستی مقتدا و اسوة ما در عرصة «ولایتمحوری»، «محبتشناسی» و
«حجتمداری» در این برهه از زمان واقع شود.
۸- اصل دانشپژوهی خانوادگی
حضرت
زهرا سلام الله علیها محیط خانه را به دانشگاهی بینظیر در عرصة تعلیم
معارف اسلامی مبدل ساخته بود؛ از تعلیم فرزندان گرفته تا تعلیم مردمان و
تشکیل کلاسهای دینی ـ علمی در خانه. او همچون پدرش، مربی اخلاق بود و
معلم قرآن؛ مقامی که تنها از آنِ پیامبر و اهلبیت پاکنهاد اوست. او عمری
را با تلاشی بیامان، در نهایت مهربانی و دلسوزی به تعلیم و تبلیغ معارف
دین و تربیت دینباوران پرداخت.
این روایت تاریخی که گزارشگر آن مولای
متقیان علی علیه السلام است، نمایانگر جلوهای از رحمت بیکرانه و تلاش
خستگیناپذیر فاطمه سلام الله علیها در مقام تعلیم و تربیت میباشد:
روزی
یکی از زنان مدینه خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها رسید و گفت: «مادر
پیری دارم که در مسایل نماز، سؤالات فراوانی دارد و مرا فرستاده است تا آن
مسایل شرعی را از شما بپرسم».
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «بپرس!»
آن زن، مسایل بسیاری طرح کرد و برای هر یک از آنها، پاسخ شنید.
در
ادامة گفت و شنود، آن زن از کثرت پرسشها خجالت کشید و گفت: «ای دختر رسول
خدا! از اینکه فراوان خدمت میرسم و با سؤالاتی فراوان شما را به زحمت
میاندازم، معذرت میخواهم!»
فاطمه سلام الله علیها فرمود:
باز هم
بیا و هر آنچه سؤال برایت پیش میآید، بپرس! آیا اگر کسی اجیر شود که بار
سنگینی را به بالای بام ببرد و به پاداش آن، صد هزار دینار طلا مزد بگیرد،
چنین کاری برای او دشوار خواهد بود؟
گفت: «خیر».
حضرت ادامه داد:
من
در ازای هر مسالهای که پاسخ میدهم، بیش از فاصلة بین زمین و عرش، جواهر و
لؤلؤ پاداش میگیرم؛ پس سزاوار است که بر من سنگین نیاید.[۲۳]
۹- اصل عفتورزی و عفافمحوری
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روزی از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال پرسیدند: «چه روش و سیرهای برای زندگانی بانوان بهتر است؟»
هرکس
به فراخور معرفت خویش جوابی میداد؛ اما هیچ جوابی پیامبر را قانع
نمیساخت. در این هنگام سلمان فارسی که در آن روزگار پیرمردی باوقار و
پرذکاوت و در میان آن جمع، به لحاظ ایمان و معرفت بالاتر بود، با خود
اندیشید که پاسخ این سؤال دقیق از سطح عمومی اندیشة مردان فراتر است. از
این روی، در بحبوحة اظهار نظرهای گوناگون، خود را به خانة زهرا سلام الله
علیها که متصل به مسجد پیامبر بود، رسانید و پاسخ پرسش پیامبر را از یگانه
دخترش جویا شد. حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ سؤال پدر فرمودند:
برای زنان بهتر است که مردان نامحرم را نبینند و مردان نامحرم نیز ایشان را نبینند.[۲۴]
سلمان
به جمع حاضر در مسجد بازگشت و پاسخ را مطرح نمود. پیامبر دانستند که این
پاسخ از خود سلمان نیست؛ از این روی پرسیدند: «این جواب را از که آموختی؟»
سلمان عرضه داشت: پرسش شما را از دخترتان زهرا پرسیدم و چنین پاسخ شنیدم.
پیامبر در این هنگام فرمودند:
پدرش به فدایش باد. …به راستی که فاطمه پارهای از وجود من است.[۲۵]
این روایت معروف با عبارتهای مختلفی، در منابع پرشماری از کتابهای حدیثی، اخلاقی و تاریخی شیعه و سنی موجود است.[۲۶]
استفادة
حضرت زهرا سلام الله علیها از کلمة «خیر»، خود گویای این حقیقت است که
سیرة مذکور یک رُجحان و مزیت است؛ به دیگر سخن، حضرت فاطمه سلام الله علیها
در مقام بیان یک امر ایدهآلی و ترجیحی میباشند؛ امری که رعایت آن رجحان و
برتری دارد و مادامی که ضرورتی پیش نیامده است، عمل به آن بهتر و مطلوبتر
است.
باری، در شرایطی که نیازی به ارتباط زنان با مردان نیست، بهتر آن
است که بانوان خانواده با هیچ مرد نامحرمی تماس نداشته باشند و «خانهمحور»
باشند. این امر، رجحانی است و هرگز به معنای ممنوعیت قانونی حضور بانوان
در جامعه نیست. از دیدگاه اسلامی زنان میتوانند در صورت نیاز، با رعایت
ارزشهای اسلامی و اخلاقی به عرصههای اجتماعی وارد شوند و هیچ منعی از آن
نمیباشد؛ به عبارت دیگر، حکم بیان شده در روایت، یک توصیة اخلاقی ترجیحی
است؛ نه یک حکم قانونی تکلیفی.
۱۰- اصل حضور در اجتماع به هنگام ضرورت
پارة
وجود رسول خدا سلام الله علیها ،کاملترین اسوه و الگوی حیا، عفت، عفاف و
حجاب است. سخن از فاطمه است؛ فاطمهای که پدرش کانون همة حوادث سیاسیـ
اجتماعی آن روزگار بود و او در کنار پدر، چون مادری مهربان، در همة این
صحنهها حضوری مستمر داشت. آری فاطمه سلام الله علیها در تمام عمر در
صحنههای گوناگون اجتماعی حضور داشت؛ چه در دوران کودکی در شرایط
طاقتفرسای مکه و حصر اقتصادی در شعب ابیطالب؛ چه در دوران بعد از هجرت به
مدینه و کشاکش جنگهای پُرشمار و حوادث بیشمار، و چه در خانة علی علیه
السلام که محل آمد و شد فراوان اصحاب و یاران خاص رسول بود. حضرت صدیقة
طاهره علیه السلام در همة این صحنهها حضور داشت؛ اما با همة این احوال،
عفاف و حجاب او در اوج یگانگی و بیمثالی بود.
جلوههایی بسیار زیبا و
دیدنی از رفتار و گفتار فاطمة زهرا سلام الله علیها در عرصة حجاب و عفاف
گزارش شده است که حقیقت هر یک از این رفتارها و گفتارها میباید سرمشق
دختران و زنان ما در زندگی قرار گیرد.
سیرة رفتاری حضرت صدیقة طاهره
سلام الله علیها نشاندهندة زیباجلوههایی از حضور فعال آن حضرت در عرصة
اجتماع میباشد؛ برای نمونهایشان هر هفته، روزهای شنبه به سوی مزار شهدای
اُحُد میشتافت و برای حمزه علیه السلام و دیگر شهدای احد طلب آمرزش و
علوّ درجات مینمود.
فاطمة زهرا سلام الله علیها پس از هجران پدر،
حمایت از امامت را وظیفة خویش دانست و در این راه از هیچ فداکاری و
جانبازی دریغ نکرد و بارها و بارها در عرصة جامعه ظاهر شد و در جمع
مردمان، خطبههایی بینظیر ایراد فرمود؛ خطبههایی در اوج فصاحت و بلاغت که
فصیحان و بلیغان نامآور عرب را به شگفتی و شیفتگی واداشته است.
همان
زهرایی که میفرماید: «برای زن بهتر آن است که نه او هیچ مردی را ببیند و
نه هیچ مردی او را»، آنگاه که مصالح کلی جامعة اسلامی را در خطر میبیند،
به سوی مسجد میشتابد و در حضور جمع کثیری از مردان مهاجر و انصار، غاصبان
خلافت را به محاکمه میکشاند. چنین صحنههایی از سیرة رفتاری آن حضرت،
تأییدگر این حقیقت است که فرمودة پیشگفتة ایشان یک امر رجحانی است که در
شرایط ایدهآل مصداق مییابد.[۲۷]
۱۱- اصل تقسیم کار در خانه
زندگی
مشترک علی و فاطمه سلام الله علیهما کاملترین اسوه در مسایل خانوادگی
است.آنچه در خانة زهرا سلام الله علیها صورت میپذیرفت، جملگی از حکمت
بیکران الهی الهام گرفته بود. تقسیم کار در این خانة نورانی از علم و حکمت
نبوی سرچشمه میگرفت: تدبیر کارهای منزل بر عهدة زهرا سلام الله علیها و
تدبیر امور بیرون منزل بر دوش علی علیه السلام
آن هنگام که رسول خدا
صلی الله علیه وآله وسلم چنین تقسیم کاری را به علی و زهرا سلام الله
علیهما پیشنهاد فرمود، فاطمه خوشحالی و رضایت خویش را اینگونه ابراز
نمود:
جز خدا کسی نمیداند که از این تقسیم کار تا چه اندازه مسرور و
خوشحال شدم؛ چراکه رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است،
باز داشت.[۲۸]
طرح پیشنهادی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بیش از
هر چیز ناظر به استعدادهای طبیعی و تکوینی هر یک از مرد و زن است؛ طرحی که
در عرصة وظایف خانوادگی، نه زنسالاری را تجویز میکند، نه مردسالاری را؛
بلکه دربردارندة تقسیم کاری عادلانه در سایهسار ایثار و صمیمیت خانوادگی
است.
۱۲- اصل برقراری ارتباط خانواده با مسجد
همجواری
خانة حضرت زهرا سلام الله علیها با مسجد و انس تمام اعضای خانواده با
مسجد و محراب و نمازگزاردی آنها در مسجد؛ جملگی بر اصل «مسجدمحوری
خانواده» تأکید میورزد.
۱۳- اصل همسایهمداری
حضرت
زهرا سلام الله علیها در دعاهای خویش همسایهها را بر اعضای خانواده مقدم
میداشت و میفرمود: «فرزندم، نخست همسایه و سپس خانه».[۲۹]
امیرالمؤمنین
علی علیه السلام اهمیت همسایة خوب را تا بدان پایه میدانست که سفارش
میکرد پیش از تهیة آذوقۀ خانه، از همسایهاش پُرسوجو شود.[۳۰] برای
پیشگیری از اختلافها و برخوردها، از افراد میخواست با بستگانشان همسایه
نشوند.[۳۱] آن حضرت، همسایة بد را بزرگترین خسارتها و سختترین گرفتاری
میدانست.[۳۲] رازگویی به همسایه را ممنوع اعلام کرده بود و میفرمود:
کسی که همسایهاش را بر اسرار خود آگاه سازد، پردههای رازش دریده شود.[۳۳]
فایدة خوش همسایگی را «بسیاری همسایگان» و «مددرسانی به همسایگان در دشواریها» میدانست.[۳۴]
همسایه را تنها همسایة دیوار به دیوار نمیدانست؛ بلکه تا چهل خانه از هر سو را همسایه به شمار میآورد.[۳۵]
میفرمود:
بزرگوار، …همسایه را گرامی میدارد.[۳۶]
عزیز نشود کسی که همسایگانش را خوار کند.[۳۷]
۱۴- اصل استفاده از لذتهای روا
استفاده
از لذتجوییهای حلال بین همسران، بهره بردن از میوهها و خوراکیهای
لذتبخش، همبازی شدن با کودکان، به مسابقه واداشتن فرزندان در عرصههایی
مثل کُشتی، شنا، اسب سواری و… مورد تأکید این زوج یگانة تاریخ، علی و فاطمه
سلام الله علیهما بود. پدرِ خانوادة فاطمی میفرمود:
دینباور باید شبانهروز خود را به سه بخش تقسیم کند:
مانی برای نیایش با آفریدگارش؛
وقتی برای فعالیت اقتصادیاش؛
فرصتی برای واداشتن نفس به لذتهایی که زیبا و حلال است.[۳۸]
بدانید
ای بندگان خدا! پارسایان هم در این دنیای زودگذر و هم در جهان آیندة آخرت
سود میبرند. (پارسایان) با اهل دنیا در دنیاشان شریک شدند، در حالی که اهل
دنیا در آخرت آنان شریک نشدند… . در دنیا در بهترین مسکنها ساکن شدند و
بهترین خوردنیها را خوردند. با اهل دنیا در دنیاشان شریک شدند و با آنان
از پاکیزهها خوردند و نوشیدند و از بهترینها پوشیدند و در بهترین مسکنها
ساکن شدند و با بهترین [بانوان] ازدواج کردند و بهترین مرکبها را سوار
شدند. با اهل دنیا به لذت دنیا دست یافتند و فردا همسایگان خداوندند… . پس
به سوی این [مکتب جامع]، ای بندگان خداوند هر خردمند، شیفته است.[۳۹]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[۱]. منسوب به امام صادق علیه السلام ، مصباح الشریعة، ص۱۹۲٫
[۲]. سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۳۶۸٫
[۳]. شیخ حرّ عاملی، وسائلالشیعه، ج۳، ص۵۵۵٫
[۴]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۶۱٫
[۵]. ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۷٫
[۶].
قال الحسن البصری: «ما کانَ فِی الدُّنیا أعبَدُ مِن فاطِمَةَ کانَت
تَقُومُ حتّی تَتَوَّرمُ قَدماها». علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۷۵،
ح۶۲٫
[۷]. حضرت زهرا سلام الله علیها : «تَفکرتُ فِی حالی عِندَ ذَهاب
عُمری وَ نُزُولی فِی قَبری فَشَبَّهتُ دُخُولِی فِی فِراشی بِمَنزِلی
کدُخُولِی إلی لَحدِی وَ قَبرِی فَاُنشِدُک الله إنْ قُمتَ إلَی الصَّلَوةِ
فَتَعبُدَ اللهَ تَعالَی هذِهِ اللَّیلَةَ…» شوشتری، احقاق الحق، ج۴،
ص۴۸۱٫
[۸]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۱۷٫
[۹]. رسول الله صلی
الله علیه وآله وسلم : «…مَتی قامَت فِی مِحرابِها بَینَ یدی رَبِّها…
یقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ:”یا مَلائِکَتی، اُنظُروُا إِلی أمَتِی فاطِمةُ،
سَیدَةُ إِمائی، قائِمَةٌ بَینَ یدَی یرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خیفَتی وَ
قَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلی عِبادَتی. اُشهِدُکُم أنّی قَد آمَنتُ شیعَتها
مِنَ النّار”…» علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۸، ص۳۸، ح۱٫
[۱۰]. سنن امام علی علیه السلام ، ص۱۲۴٫
[۱۱].
حضرت زهرا سلام الله علیها : «حُبِّبَ مِن دُنیاکُم ثَلاثٌ: تَلاوَةُ
کتابِ اللهِ… وَ النَّظَرُ فِی وَجهِ رسولاللهِ، وَ الإنفاقُ فِی سَبیلِ
اللهِ» قیومی، جواد، صحیفة الزهراء، ص۲۷۶٫
[۱۲]. حضرت زهرا سلام الله
علیها : «قارِی الحَدید و إذا وَقَعَت و الرّحمن یُدعی فِی السّماواتِ
ساکِنُ الفِردَوسِ» متقی هندی، کنزالعمال، ج۱، ص۵۸۳؛ قیومی، جواد، صحیفة
الزهراء، ص۲۷۶ص۲۷۸٫
[۱۳]. درآمد سالیانة فدک را بین ۷۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰ سکة طلا ثبت کردهاند. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۱۸٫
[۱۴].
تمام درآمد فدک تقدیم حضرت فاطمه سلام الله علیها میشد؛ اما آن حضرت
تنها به اندازة نیاز ضروری خود از آن برمیداشت و بقیه را بین نیازمندان
تقسیم میفرمود. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۲۳، ح ۲۵٫
[۱۵]. رسول
الله صلی الله علیه وآله وسلم : «یا بُنَیّة! ما اَبُوکِ بِفَقیرٍ وَ لا
بَعلُکِ بِفَقیرٍ وَ لَقَد عُرِضَت عَلیَّ خَزَائِنُ الأرضِ مِنَ الذَّهَبِ
وَ الفِضَّةِ فَأختَرتُ ما عِندَ رَبِّی عَزَّوَجَلَّ. یا بُنَیّة! لَو
تَعلَمِینَ ما عَلِمَ اَبُوکِ لَسَمَجَتِ الدُّنیا فِی عَینَیکِ…» علامه
مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۳۳؛ اربلی، علیبنعیسی، کشف الغمه، ج۱، ص۳۶۲٫
[۱۶].
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم : «قَد جُعِلَت فِدَاهَا اَبُوهَا
(ثَلاثَ مَرَّاتٍ) ما لِآلِ مُحَمَّدٍ وَ لِلدُّنیا فَاِنَّهُم خُلِقُوا
لِلآخِرَةِ وَ خُلِقَتِ الدُّنیا لَهُم» و به روایتی دیگر: «جُعِلَت
فِداهَا اَبُوهَا (ثَلاثَ مَرَّاتٍ) لَیسَتِ الدُّنیا مِن مُحمَّدٍ وَ لا
مِن آلِ مُحمَّدٍ وَلَو کَانَتِ الدُّنیا تَعدِلُ عِندَاللهِ مِن الخَیرِ
جَناحَ بَعُوضَةٍ ما أسقَی فِیهَا کَافِراً شَربَةَ مَاءٍ» علامه مجلسی،
بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۰، ح ۷ و نیز ص۸۶٫
[۱۷]. )وَ یُطعِمونَ الطَّعامَ
عَلی حُبِّه مِسکیناً وَ یَتیماً وَ أسیراً% إنَّما نُطعِمُکم لِوَجهِ
اللهِ لا نُریدُ مِنکم جَزاءً وَ لا شُکوراً( انسان (۷۶)، ۸ـ۹٫
[۱۸]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۱۸٫
[۱۹]. ر.ک: همان، ص۱۲۳، ح۲۵٫
[۲۰].
قَالَتْ: «یَا ابْنَ عَمِّ! مَا عَهِدْتنِی کاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ
لَا خَالَفْتُک مُنْذُ عَاشَرْتَنِی» فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۱۵۱؛
علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۱۹۱٫
[۲۱]. قَالَتْ فاطمة سلام الله
علیها لقد قال رسولالله: «مَثَلُ الامامِ مَثَلُ الکَعبَةِ إذ تُؤتی وَ
لا تَأتی» علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۵۳، ح۲۲۴٫
[۲۲]. حضرت زهرا
سلام الله علیها : «یا اَبَاالحَسَنِ! روُحی لِروُحِکَ الفِداءُ وَ نَفسی
لِنَفسِکَ الوِقاءُ. إن کُنتَ فی خَیرٍ کُنتُ مَعَکَ وَ إِن کُنتَ فِی
شَرٍّ کُنتُ مَعَکَ» حائری مازندرانی، محمدمهدی، کوکب الدّرّی، ج۱، ص۱۹۶٫
[۲۳].
حضرت فاطمه سلام الله علیها : «هَاتِی وَ سَلِی عَمَّا بَدَأ لَک،
أرَاَیتَ مَن اکتَری یَوماً یَصعَدُ إِلَی سَطحٍ بِحَملٍ ثَقِیلٍ وَ
کَرَاهُ مِأةَ ألفَ دِینارٍ أیثقُلُ عَلَیهِ؟ أکتَرَیتُ أنَا لِکُلِّ
مَسألةٍ بِأکثَرَ مِن مِلءِ ما بَینَ الثَّرَی إِلَی العَرشِ لُؤلُؤاً
فَأحرَی أن لا یثقُلَ عَلَیَّ» علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۳؛ تفسیر
امام عسکری، ص۳۴۰٫
[۲۴]. حضرت فاطمه سلام الله علیها : «خَیرٌ
لِلنِّسَاءِ أن لایرِینَ الرِّجَالَ وَ لایرَاهُنَّ الرِّجَالُ» شیخ حرّ
عاملی، وسائلالشیعه، ج۱۴، ص۴۳ و۱۷۲؛ شیخ صدوق، مکارم الاخلاق، ص۲۳۳؛
مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۵۴٫
[۲۵]. رسولالله صلی الله علیه وآله وسلم
: «جُعِلَت فِدَاهَا أبُوهَا… إِنَّ فَاطِمَةَ بَضعَةٌ مِنّی» متقی هندی،
کنزالعمال، ج۸، ص۳۱۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۶۹٫
[۲۶]. از آن جمله
است: علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۳۶ و ج۱۰۰، ص۲۳۸ و ج۳۷، ص۶۹ و ج۴۳،
ص۸۴؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۸، ص۳۱۵ و ج۱۶، ص۶۰۱٫
[۲۷]. ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، جامی از زلال کوثر، ص۱۰۷ـ۱۱۱٫
[۲۸].
حضرت فاطمه سلام الله علیها : «فَلا یَعلَمُ ما دَخَلَنی مِنَ السُّرُورِ
إلّا اللهُ بِاِکفائی رسولالله تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ» حرّ عاملی،
وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۷۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۳٫
[۲۹]. حضرت زهرا سلام الله علیها : «یا بُنَیَّ، الجارُ ثُمَّ الدّارُ» مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۱، ح۳٫
[۳۰]. آمدی، غررالحکم، حدیث ۵۵۹۸٫
[۳۱]. جلوههای حکمت، ص۱۳۳٫
[۳۲]. آمدی، غررالحکم، حدیث ۴۷۳۴٫
[۳۳]. جلوههای حکمت، ص۱۳۴٫
[۳۴]. آمدی، غررالحکم، حدیث ۷۷۶۲٫
[۳۵]. جلوههای حکمت، ص۱۳۴٫
[۳۶]. آمدی، غررالحکم، ح ۱۹۹۶٫
به راستی، چه ارتباطی است میان «مك دونالد» و گرسنگی در جهان، نابودی جنگلهای استوایی و سلامت انسانها؟ در پس لبخند به ظاهر بیغل و غش رونالد مك دونالد، دلقك نمادین این رستوران زنجیرهای، حقیقتی وحشتناك پنهان است: بهرهبرداری جهانی از انسانها، حیوانات و طبیعت!
از سال1970 م. كره زمین به دلیل مصرفگرایی روزافزون و بهرهبرداری بیرویه كشورهای صنعتی غربی از منابع، 30% از ثروتهای طبیعی خود را از دست داده است و اوضاع همچنان رو به وخامت میرود. عامل این مصرفگرایی افراطی، غولهای چند ملّیتی از جمله شركتهای بزرگ غذاهای آماده، مانند مك دونالد هستند كه جهان سوم و ساكنان آن را به اسارت گرفتهاند. مك دونالد، بزرگترین ثروت غیرمنقول جهان به شمار میرود كه سالانه 2 میلیارد دلار صرف تبلیغات خود میكند؛ امّا چه چیزی در پس چهره خندان و رنگین این غول غذاهای آماده كه ادّعای نوعدوستیاش گوش فلك را كر میكند، پنهان است؟
مك دونالد و گرسنگی در جهان
مك دونالد صرفاً یكی از صدها شركت غول چند ملّیتی است كه در گسترههای عظیم كشورهای فقیر، سرمایهگذاری كرده و پا گرفتهاند. پهنههایی كه سران و بزرگان تشنه دلار این كشورها با بیرون راندن كشاورزان كم بضاعت از مزارعشان به سودجویان غالباً غربی واگذار كردهاند! قدرت دلار در واقع بدین معناست كه كشورهای فقیر با هدف كسب تكنولوژی و دریافت محصولات صنعتی، چارهای جز این نمیبینند كه به تولید هر چه بیشتر موادّ خوراكی در راستای صادرات آن به آمریكا، اقدام كنند. در این ارتباط، باید گفت كه 36 كشور از مجموع 40 كشوری كه در شمار فقیرترینها محسوب میشوند، محصولات غذایی خود را به ثروتمندترین كشورها صادر میكنند.
در واقع، برخی كشورهای جهان سوم كه غالب كودكانشان از سوءتغذیه رنج میبرند، راهی جز صادر كردن تولیدات كشاورزی خود كه جزو نیازهای اوّلیهشان محسوب میگردد، پیش رو نمیبینند. از جمله این محصولات، میتوان به موادّ غذایی لازم برای فربه ساختن دامها اشاره كرد كه سیلشان، بازار همبرگرهای جهان غرب را برداشته است. بدینسان، میلیونها هكتار از زمینهای قابل كشت كشورهای فقیر به استفاده كشورهای غربی اختصاص یافته است (چای، قهوه، توتون و ...)، در حالی كه در خود این كشورها مردم از گرسنگی جان خود را از دست میدهند. مك دونالد آمریكایی به گونهای مستقیم در این امپریالیسم اقتصادی كه بخش اعظم مردم رنگین پوست را در فقر و گرسنگی فرو برده است، دخالت دارد و این در حالی است كه مشاهده میكنیم، بسیاری از مردم سفیدپوست، هر روز بر حجم چربیهای خود میافزایند.
در كشورهای آمریكای لاتین، دامها به كمك دانههای غلّات تغذیه میشوند تا گوشت مصرفی همبرگرهای مك دونالد و دیگر چند ملّیتیهای غذاهای آماده، تأمین گردد. گلّههای دام، ده برابر، بیش از انسانها دانه و سویا مصرف میكنند؛ زیرا برای به دست آوردن یك كیلو گوشت گاو كه مك دونالد، بزرگترین مصرفكننده آن در سطح جهان به شمار میرود، به 10 كیلوگرم پروتئین گیاهی نیاز است. بنابراین، برای تولید یك تن گوشت، لازم است هفت برابر بیشتر پروتئین گیاهی مصرف گردد. به عبارت دیگر، 145 میلیون تن دانه غلّاتی كه به خوراك دامها میگردد، تنها 21 تن گوشت و محصولات جانبی تولید میكند و این بدان معناست كه سالانه 124 میلیون تن غلّات به ارزش 20 میلیارد دلار آمریكا به هدر میرود؛ در حالی كه طبق محاسبات انجام گرفته این مبلغ میتواند امكان تأمین خوراك، پوشاك و مسكن كلّ جمعيّت جهان را به مدّت یك سال فراهم آورد. بیاغراق میتوان گفت هنگامی كه لقمهای از ساندویچ بیگ مگ، این چند ملّیتی آمریكایی از حلقمان فرو میرود، در واقع لقمهای از دهان یك گرسنه دزدیده شده است (5 هكتار سویا میتواند پروتئین لازم برای 60 فرد گیاهخوار را تأمین كند؛ در حالی كه به عنوان خوراك دام، مقدار پروتئین لازم برای تنها دو نفر تأمین میگردد).
به عبارت دیگر، در حالی كه میلیونها نفر از مردم جهان از فرط گرسنگی جان میبازند، مناطقی وسیع از كشورهای جهان سوم به پرورش دام یا كشت دانهها به هدف تغذیه حیواناتی كه مقصد نهاییشان شكم غربیهاست، اختصاص مییابد. بدین سان، كشورهای در حال توسعه، تحت فشار طرحهای تعدیل ساختاری پیشنهادی «صندوق بین المللی پول» و «بانك جهانی» به این شكل، كشاورزی صادراتی به زیان كشاورزی مورد نیاز مردم محلّی روی میآورند. نتیجه آنكه، بیش از سه چهارم زمینهای كشاورزی جهان به حیوانات پرورشی و 40% كشت غلّات به تغذیه دامها اختصاص یافته است. «اروپا» به میزان هفت برابر مساحت كشاورزی خود از زمینهای جهان سوم به منظور تغذیه دامهای این قارّه استفاده میكند و این در حالی است كه 800 میلیون فرد بشر از گرسنگی رنج میبرند.
دیگر آنكه، دامهای پرورشیافته در سطح كره زمین سالانه حدود 3600 میلیارد متر مكعب آب مصرف میكنند؛ در حالی كه این عنصر حیاتی چالش عمده قرن بیست و یكم به حساب میآید؛ زیرا 15 میلیون نفر از جمعيّت جهان، سالانه به دلیل عدم دسترسی به این مادّه حیاتی، جان خود را از دست میدهند. بدینسان، مردم كشورهای فقیر از گرسنگی میمیرند؛ در حالی كه زمینهای آنان صرف منافع چند ملّیتیهای غربی گردیده، مورد بهرهبرداری بیش از حدّ آنها قرار میگیرد و این منطق لیبرال است، سودجویی پیش از هر چیز، حتّی امنيّت غذایی!

نابودی كره زمین
شركتهای چند ملّیتی غذاهای آماده از زیباترین جنگلهای جهان را با سرعتی غیرقابل تصوّر به نابودی میكشانند. از سال 1960 م. مساحتی معادل وسعت «اسپانیا» و از سال 1975 م. گسترهای به اندازه كلّ وسعت «پرتغال» و «فرانسه» از «جنگل آمازون» تخریب گردیده و با آهنگ كنونی (دقیقهای 25 هكتار)، نابودی كامل آن برای پنجاه سال آینده پیشبینی شده است.
گاوین ادواردز، هماهنگ كننده بینالمللی مبارزات «سازمان صلح سبز» برای حفظ جنگلها، با تأكید بر ارتباط میان فعّالیتهای مك دونالد، از میان چند ملّیتیهای «فست فود» و جنگلزدایی بیرويّه، میگوید: مك دونالد برای كشت سویای مورد نیاز تغذیه ماكیانی كه به غذاهای آماده رستورانهای زنجیرهای این شركت مبدّل میگردند، منطقه آمازونی را نابود میسازد. تلاشهای ما تأثیر این چند ملّیتیها و شركای آنان را بر جنگلها، زیستگاههای طبیعی و انواع و گونههای بسیار غنی گیاهی و جانوری به طور مستقیم به نمایش میگذارد.
میلیونها نفر از افراد بشر به آبی كه از این جنگلها جاری است، وابستهاند. در منطقه آمازونی كه حدود یكصد هزار مزرعه پرورش گاو را در خود جای میدهد، بارانهای شدید درّههای فاقد درخت را به طور كامل میشوید و موجبات فرسایش زمینها را فراهم میآورد. بدین گونه، زمین خشك و برهنه در زیر آفتاب سوزان منطقه استوایی به زمینی بیحاصل برای كشاورزی تبدیل میگردد. كارشناسان معتقدند این نابودی در هر پنج ساعت، به انقراض نسل یكی از انواع و گونههای حیوانی، گیاهی یا حشرات میانجامد.
منطقه استوا در حصار كمربندی سبز، متشكّل از جنگلی فوق العادّه زیبا و حارّهای قرار دارد كه پنج میلیون سال از گزند هر گونه تمدّن و توسعه انسانی در امان بوده و نیمی از اشكال زندگی كره زمین، از جمله سی هزار گونه گیاهی را در خود شكل بخشیده است. مك دونالد، امروز خود اعتراف دارد كه از گوشت گاوهایی استفاده میكند كه در زمینهایی كه به جنگلهای استوایی متعلّق است، پرورش یافتهاند و بدین سان مانع احیای جنگلها گردیده است. آنچه از این حیوانات دفع میگردد، مسئول 40% از انتشارات جهانی گاز آمونیاك است كه یكی از دلایل عمده بارش بارانهای اسیدی به شمار میرود.
در واقع، مك دونالد و برگر كینگ، دو شركت از مجموع شركتهای بیشمار آمریكاییاند كه از حشرهكشها به منظور نابودی مناطقی وسیع از جنگلهای حارّهای در آمریكای مركزی و ایجاد چراگاههای مورد نیاز دامهایی استفاده میكنند كه سپس در ایالات متّحده - كه به كشور فست فود معروف است - به همبرگر، خوراك حیوانات و نیز موادّ لازم جهت بستهبندی غذاهای آماده تبدیل میشوند و اگرچه این چند ملّیتیها خود مدّعیاند از كاغذهای بازیافت شده، برای رفع نیازهای خود بهره میگیرند؛ امّا واقعيّت این است كه 1300 كیلومتر مربع از جنگل باید تخریب گردد تا كاغذ مورد نیاز یك سال بستهبندی فست فود فراهم آید. علاوه بر این، مردم بومی كه توسط شبه نظامیان تحت امر چند ملّیتیها و نیز نیروهای دولتی از زمینهای خود رانده میشوند، به اجبار در دیگر مناطق جنگلی اسكان یافته و به ناچار به نابودی جنگلها دامن میزنند.
از دیگر سو، 21000 شعبه مك دونالد، در جای جای كره زمین، به تنهایی سالانه بیش از یكهزار تن زباله جعبه بستهبندی غذا تولید میكنند كه خود مستلزم استفاده از موادّ شیمیایی آلاینده است. مك دونالد و دیگر رستورانهای زنجیرهای فست فود یا غذاهای آماده، شعارهای خود را صرفاً با این هدف، بر حفظ محیط زیست، متمركز ساختهاند كه به دنبال امتیازات مالی و نیز جلا بخشیدن به تصویر مخدوش خود نزد مردم كوچه و بازار و مشتریان خود هستند.
بدین سان، مك دونالد و دیگر شركتهای چند ملّیتی مشابه، طيّ تهاجم استعماری خود، زمینه را برای وقوع یك فاجعه زیستمحیطی فراهم میآورند. آنها زمینها را نابود ساخته، امنيّت غذایی مردم محلّی را از بین میبرند، بومیان را قتل عام میكنند و اقوام متعدّد و كشاورزان كوچك را از زمینهای آبا و اجدادیشان بیرون رانده و هزاران سال زندگی آرام و بیدغدغه آنان را كاملاً مختل میسازند. به غیر از این، موادّ شیمیایی به كار رفته در كشاورزی، به طور منظّم آبهای زیرزمینی و جریانهای آب دهكدههای اطراف را آلوده ساخته، سبب مرگ روزانه 600 كودك میگردد.
جنگلزدایی فزاینده این چند ملّیتیها، طيّ 150 سال گذشته، گازهای گلخانهای را حدود 30% افزایش داده است. جنگل از طریق جذب گاز كربنیك نقشی اساسی در كنترل آب و هوا و حفاظت از منابع آب شیرین ایفا میكند. این، نمونهای كامل از استكبار و انحراف شركتهای چند ملّیتی غربی است كه بیوقفه در اندیشه سودجوییاند و كره زمین و جنگلهای آن نیز به شكلی تراژیك این سیاستها را متحمّل میگردند.
هنگامی كه میدانیم به عنوان مثال، در ایالات متّحده آمریكا، سرزمین غذاهای آماده، در هر ساعت یك میلیون حیوان تناول میشود، این به معنای مردود شمردن حاكميّت جنوب به سود مصرف اضافی گوشت در شمال است. در واقع، چنانچه ساكنان آمریكا 10% از مصرف گوشت خود بكاهند، آب، زمین و انرژی صرفهجویی شده میتواند، خوراك بیش از یكصد میلیون نفر را تأمین سازد؛ این در حالی است كه گزارش شگفت انگیز «سازمان كشاورزی و خواروبار جهانی (فائو)» نشان میدهد كه كشاورزی كنونی قادر است، دوازده میلیارد شهروند كره زمین، یعنی تقریباً دو برابر رقم كنونی افراد بشر را سیر كند!
پولدار باید سهم فقیر را بالا بكشد و ارباب باید بر برده خود حكومت كند! این، درس اخلاقی است كه غربیها برای فرزندان خود به جا میگذارند و آن را تقدیر مینامند! آنها از یك سو، ما را به حقیقت كذب زیادی جمعيّت خو میدهند تا اندیشه كنترل موالید را به ما بقبولانند و از دیگر سو، تمامی تلاشها به كار گرفته میشود تا توزیع ثروت، معنای مدینه فاضله را یابد! در نیمكره جنوبی، بیش از هشتصد و پنجاه میلیون نفر از سوء تغذیه مداوم رنج میبرند و دو میلیارد نفر بشر با كمبودهایی مواجهند كه میتواند آنها را به معلولیتهای دائم رهنمون گردد؛ در حالی كه در شمال، بیش از یك میلیارد تن از مردم، از زیادی تغذیه در عذابند.
گرسنگی، خود ابزاری فوق العادّه برای ترس است! و بر این اساس است كه فلسفه غرب شكل میگیرد: بقای من به بهای فقر و گرسنگی دیگری! و همین فلسفه است كه اندیشههای غیر انسانی را به جریان میاندازد؛ همان گونه كه هنری كیسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریكا و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1973 م. نیز در خاطرات خود تحت عنوان «تأثیرات رشد جمعيّت جهانی بر امنيّت ایالات متّحده آمریكا و منافع آن در آن سوی دریاها» بر آن تأكید میورزد: لازم است (البتّه به باور خودش) جمعيّت سیزده كشور جهان سوم (هند، بنگلادش، نیجریه،...) را كه وزن جمعيّتیشان به تنهایی، آنها را به ایفای نقشی مهم، در سیاست بینالمللی محكوم میسازد، تحت كنترل درآورد یا حتّی كاهش داد. خانم مارگارت سانگر، بنیانگذار «سازمان طرح تنظیم خانواده»، نیز به نوبه خود دلسوزانه مینویسد:
تمامی بدبختیهای جهان از این ناشی میشود كه به افراد غیرمسئول، جاهل، بیسواد و فقیر اجازه میدهیم تولید مثل كنند، بدون آنكه هیچ كنترلی بر باروری آنها داشته باشیم!
و در ادامه این اندیشه پیرو نازیسم، دكتر ام. كینگ، معتقد است:
سعی كنید طرح تنظیم خانواده را به اجرا در آورید؛ امّا چنانچه طرح كارآمد نبود، بگذارید فقیرها بمیرند؛ زیرا كه تهدیدی برای محیط زیست محسوب میشوند!
پس نتیجه آنكه، تهدید محیط زیست همانا فرد فقیر است! آنكه كم تولید میكند، كم مصرف میكند - یا كه اصلاً مصرف نمیكند - و نوعدوستی تمدّنهای پیشرفته موسوم به توسعه یافته را به اجبار متحمّل میگردد! همه را بكشیم تا نژاد سفید، زندگی رو به زوال خود را ادامه دهد! در اینجا، لازم است به این افراطگرایان بیمغز یادآوری شود كه انسان، سرطان جهان نیست؛ بلكه تمدّنی را كه دنبال میكند و روش تولید و مصرف این تمدّن است كه باید زیر سؤال رود!

بزرگترین فست فود
مك دونالد، در واقع بزرگترین رستوران زنجیرهای غذاهای آماده در جهان محسوب میگردد و روزانه حدود 64 میلیون مشتری خود را تغذیه میكند. این شركت كه در آمریكا پایگاه دارد، در سال 1955 م. توسط تاجری به نام ری كروك بنیان نهاده شد. او در واقع شركت خود را با خرید حقّ امتیاز یك همبرگر فروشی كوچك زنجیرهای كه صاحبان آن، موریس و ریچارد مك دونالد بودند، پایهگذاری كرد. رستورانهای مك دونالد، در سراسر جهان یا به وسیله خود شركت اداره میشوند یا آنكه امتیاز استفادهشان به افراد محلّی واگذار گردیده است (فرانشیز)، كه این خود درآمدی كلان برای شركت به ارمغان میآورد.
بدینسان شركت مك دونالد، یك چند ملّیتی است كه بیش از 37 هزار و 737 فرانشیز تحت نام مك دونالد در 121 كشور جهان - از جمله 12 هزار شعبه در خود آمریكا ـ دارد؛ امّا در بسیاری از دیگر رستورانهای زنجیرهای نیز سهیم است. درآمد این شركت در سال 2001 م. به 87/14 میلیارد دلار بالغ میشد و سود خالص آن 64/1 میلیارد دلار بوده است.
این غول غذاهای آماده، اغلب هدف انتقادات فراوان قرار دارد كه علاوه برجنبههای فوق، جنبه سلامتی و انسانی را نیز شامل میشود. در واقع، تحقیقات متعدّد نشان میدهد كه غذاهای مك دونالد به لحاظ چربی، قند، نمك و موادّ شیمیایی به كار رفته در آنها، بسیار غنی و به لحاظ فیبرهای گیاهی و ویتامینها بسیار فقیرند و خطر بیماریهای قلبی، برخی سرطانها (پروستات، پانكرآس، سینه، ریه، روده و ...)، دیابت، چاقی مفرط و دیگر امراض را بسیار افزایش میدهند. افزودنیهای شیمیایی یافت شده در این غذاها (بیش از 12 مادّه شیمیایی) مسبّب سالانه دهها هزار مرگ بر اثر سرطان شناخته شده و میتوانند كودكان را به انواع بیماری مبتلا سازند و آنها را به سمت بیشفعّالی سوق دهند. در این راستا، ارقام ذیل بسیار قابل توجّه است:
از هنگامی كه مك دونالد، به «آسیا» قدم گذارده، 15% كودكان «تایلند»، یك پنجم چینیها و ... به چاقی مفرط مبتلا گردیدهاند؛ در حالی كه در آمریكا، سرزمین مك دونالد، از هر 4 شهروند یك نفر (45% شهروندان) و در انگلیس از هر 40 زن، یك نفر به چاقی مفرط مبتلا است.
مجلس نمایندگان آمریكا، سال گذشته لایحه قانونی «چیزبرگر» را به تصویب رساند كه هدف آن حمایت از رستورانهای زنجیرهای غذاهای آماده و گروههای غذایی آمریكا در برابر شكایات افراد چاق بود.
باید گفت كه تبلیغات مك دونالد، كودكان را هدف گرفته و مغز آنان را با ترفندهای خود كاملاً شست و شو میدهد؛ زیرا كودكان تأثیرپذیرتر از بزرگسالانند! و به منظور جذب بهتر این كودكان، انواع هدایا (كلاه كاغذی، بادكنك، انواع اسباب بازی و ...) در كنار غذاهای آماده خود به آنها اهدا میكند. طبق تحقیقات دكتر توماس رابینسون از دانشكده پزشكی دانشگاه «استانفورد» (كالیفرنیا)، تبلیغات كاملاً بر مغز كودكان اثر گذارده، حتّی درك آنان از غذا و نیز قوّه چشاییشان را تغییر میدهد؛ امّا آنچه این كودكان نمیدانند، این است كه برای شاد كردن دل آنها، كودكان دیگری در «چین» كه بین 10 تا 16 سال سن دارند، در شرایطی وحشتناك و اسفبار و به ازای دستمزدی بسیار ناچیز، یازده ساعت در روز و شش روز در هفته جان میكنند تا انواع اسباب بازیها را برایشان تهیه كنند.
مك دونالد، برای جذب بهتر كودكان و بزرگسالان، همچنین دو شركت «كوكاكولا» و «والت دیسنی» را نیز با خود همداستان ساخته است كه هدفی مشترك را با این غول غذاهای آماده دنبال میكنند. این در حالی است كه تحقیقات متعدّد كوكاكولا را مسئول ایجاد دیابت و پوكی استخوان در كودكان دانسته است. پل زیمت، كارشناس استرالیایی، در ارتباط با بیماری دیابت میگوید: این بیماری در واقع پیامد «كوكا استعمار جهان» است.

نظام بهرهكشی
مك دونالد، علاوه بر كودكان چینی از كاركنان خود نیز بهرهكشی میكند. در واقع، شرایط كاری كاركنان این شركت چندان بد و دستمزد آنان چندان ناچیز است كه اغلب، كار خود را پس از یك ماه ترك میگویند. بیشتر این افراد از میان اقليّتهای قومی و نژادی یا آنها كه زیر سنّ قانونی قرار دارند، انتخاب شده و با مزدی اندك در شرایطی طاقتفرسا و بسیار دشوار (گرما، سر و صدا، انواع بوی ناخوش، استرس فراوان، نبود امكان رشد و ...) به كار مشغول میگردند.
سیاست مك دونالد این است كه از پیوستن كاركنان خود به اتّحادیههای كارگری به شدّت جلوگیری و آن عدّه از این افراد را كه در سندیكاها عضویت دارند، اخراج كند. این سیاست در تمامی رستورانهای مك دونالد (به غیر از سوئد و دوبلین، آن هم پس از مبارزهای طولانی) به اجرا در میآید. یكی از رؤسای مك دونالد در «انگلیس» میگوید: ارائه هر گونه اطّلاعات درباره شرایط كاری در رستورانها به سندیكاها، به منزله نقض قرارداد كاری است و خطایی مهم به حساب میآید كه مجازات آن اخراج است.
در شهر «سانفرانسیسكو»، مك دونالد حتّی به هنگام استخدام پرسنل خود از دستگاههای دروغسنج استفاده میكند تا مشخّص شود آیا متقاضی استخدام به اتّحادیهای خاص تعلّق یا حتّی بدان گرایش دارد، یا خیر! بدین سان، زنان بدون فرزند، دانشجویان و خارجیتبارها بهترین ابزار كار برای این چند ملّیتی به حساب میآیند. 66% از مزدبگیران مك دونالد در سطح جهان (معادل یك میلیون و پانصد هزار تن) زیر 21 سال و نیمی از این تعداد زیر 18 سال سن دارند.

بنیاد رونالد مك دونالد
برای شركت مك دونالد، همانند بسیاری از دیگر شركتهای چند ملّیتی، فریب و ریا، سلاحهایی هستند كه با دقّت تمام به كار گرفته میشوند و مثالها نیز فراوانند. در واقع، هر بهانهای برای مبرّا ساختن این قدّیسان، از اتّهام سودجویی و بهرهكشی به نظر خوب و مطلوب میآید. به همین منظور نیز، مك دونالد، در سال 1994 م. اقدام به گشایش بنیاد خود كرده و كوشیده است تا تجارت خود را به سُس قداست آغشته سازد.
«بنیاد رونالد مك دونالد» كه از سوی وحشتناكترین شركتهای تولیدگرا حمایت میشود، با نقاب نوعدوستی بر چهره خود، به كمك كودكان بیمار میشتابد؛ حتّی میكوشد ترحّم و دلسوزی مصرفكنندگان را نیز به این موضوع معطوف سازد. حال، اگرچه اشخاص زود باور این نوعدوستی ظاهری را مورد تحسین قرار میدهند؛ امّا باید گفت كه در پس این نقاب، همان شركتی نهفته است كه صدها كودك را در نیمكره فقیر جهان به استثمار میكشد. هنگامی كه كودكی با مشاهده اسباببازی هدیه خود در كنار ظرف غذایش غرق در شادی و شعف میگردد، كودكی دیگر در زیر بار ساعات اضافی كار خود، برای ساخت همین اسباب بازی خرد میشود.
چه باید كرد؟
آنچه در بالا گفته شد، درباره تمامی دیگر رستورانهای زنجیرهای غذاهای آماده (كنتاكی، ویمپی، برگركینگ ، ...) نیز صادق است. جملگی این غولهای چند ملّیتی تمامی تلاش خود را به كار میگیرند تا بهرهبرداری بیرحمانه خود از منابع، حیوانات و انسانها را در پس نمایی شاد و رنگین از افكار عمومی پنهان دارند. افزایش رقم این چند ملّیتیها كه فهرست غذاییشان چندان متفاوت نیست؛ نه به معنای تنوّع انتخاب، بلكه به منزله كاهش این انتخاب است. این روحیه مادّیگرایی به دلیل وجود غولهایی كه بازار را در تصرّف خود دارند، در تمامی زمینهها بر زندگی روزمرّه افراد تأثیر گذارده، محل و فرصتی برای آنها كه انتخاب واقعی را پیشِ روی شهروندان قرار میدهند، باقی نمیگذارد.
بسیاری از شخصيّتها، كارشناسان و سازمانها در سراسر جهان از جمله: آمریكا، استرالیا و انگلیس، مك دونالد و دیگر شركتهای چند ملّیتی غذاهای آماده را به دلایل گوناگون مورد انتقاد قرار داده، اقدامات بیشماری علیه آنها به عمل آوردهاند. در اواسط سالهای دهه 1980م. اقدام سازمان صلح سبزِ لندن كه خواستار یك روز اقدام علیه مك دونالد شده بود، با استقبال گرم بسیاری افراد و سازمانهای جهان روبهرو گردید. بدین ترتیب هر ساله مراسمی در 16 اكتبر در سراسر جهان برگزار و تظاهرات و راهپیماییهای متعدّدی به مناسبت آن برپا میگردد.
مك دونالد كه سالانه حدود 2 میلیارد دلار، صرف تبلیغات خود میكند، با تهدید به اقدام قانونی علیه این معترضان، تمامی تلاش خود را در جهت خاموش ساختن صدای اعتراض جهانی به كار میگیرد. بسیاری از مخالفان این شركت صرفاً بدان دلیل كه به لحاظ مالی قادر به مقاومت در برابر شكایات آن نیستند، مجبور به عقبنشینی شدهاند. با این حال، اعتراضها علیه این غول غذاهای آماده كه حجم معاملات آن به سالانه 26 میلیارد دلار بالغ میگردد، همچنان ادامه دارد.
به هر شكل، مسابقه جاری برای كسب هر چه بیشتر درآمد، در پس نقاب تمدّن، جامعهای غیر انسانی پدید آورده است كه در آن، شهروندان بیش از هر زمان آلت دست سودجویان و اربابان قدرت قرار گرفتهاند. كشورهای جنوب كه پیشتر استعماری با رنگ و لعاب قانونی را تجربه كرده و امروز به شكلی نامحسوستر تحت كنترل چند ملّیتیها قرار دارند، با انتقال منابع طبیعی خود به كشورهای سودجوی غربی، به هدف و قربانی انواع سوءاستفادهها و بهرهبرداریها مبدّل گردیدهاند؛ در حالی كه جهان مسخ شده در برابر جریانات بازارهای مالی، همچنان بیتفاوت از كنار موارد متعدّد شكنجه، گرسنگی، بیعدالتی، قتل عام اقوام مختلف، بهره كشی از زنان و كودكان و بسیاری فجایع دیگر، میگذرد.
صنعت غذاهای آماده از نفوذ اقتصادی - و در نتیجه، سیاسی- بسیاری برخوردار است و این نفوذ را در راه افزایش سود و منافع خود، به زیان مردم به كار میگیرد. با این حال، میتوان تحریم رستورانهای زنجیرهای غذاهای آماده را راه حلّی به منظور مبارزه با این غولها دانست؛ امّا ایجاد تغییر در جامعه همّت بلند میطلبد. جنبشها هیچ نیستند، جز افراد معمولی كه یك به یك به هم پیوستهاند. در برابر فشار سازمانها، قدرتمندان و اربابان جهان كه بر زندگیها و كرهمان تسلّط یافتهاند، راهی جز مقاومت باقی نمیماند. بسیارند كسانی كه به لطف اتّحاد با یكدیگر كوشیدهاند، ابزاری برای مبارزه با نظام مادّیگرای چند ملّیتهایی چون مك دونالد آمریكایی بیابند. یادمان باشد كه انتخاب یك رستوران غذاهای آماده به منزله حفظ بقای یك چند ملّیتی و كمك به ادامه بهرهبرداری از افراد و امكانات جهان سوم است.
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند:
«طلبتُ الجنّة، فوجدتها في السّخاء؛
بهشت را جستوجو نمودم. پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.»
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند:
«طلبتُ الجنّة، فوجدتها في السّخاء؛
بهشت را جستوجو نمودم. پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.»
«و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة؛
و تندرستي و رستگاري را جستوجو نمودم. پس آن را در گوشهگيري (مثبت و سازنده) يافتم.»
«وطلبت ثقلاً لميزان، فوجدتها في شهادة ان لا اله الّا الله و محمّد رسول الله؛
و سنگيني ترازوي اعمال را جستوجو نمودم. پس آن را در گواهي به يگانگي خدای تعالي و رسالت حضرت محمّد(ص) يافتم.»
«وطلبت السرعة في الدخول الي الجنّة، فوجدتها في العمل لله تعالي ؛
سرعت در ورود به بهشت را جستوجو نمودم. پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.»
«وطلبتُ حبّ الموت، فوجه ته في تقديم المال لوجه الله؛
و دوست داشتن مرگ را جستوجو نمودم. پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خدا يافتم.»
«و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في تركال معصية؛
و شيريني عبادت را جستوجو نمودم.پس آن را در ترك گناه يافتم.»
«و طلبت رقّة القلب، فوجدتها في الجوعو العطش؛
و رقّت (نرمي) قلب را جستوجو نمودم.پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.»
«وطلبت نورالقلب، فوجدته في التفكّر و البكاء؛
و روشني قلب را جستوجو نمودم. پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.»
«وطلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة؛
و (آساني) عبور بر صراط را جستوجو نمودم. پس آن را در صدقه يافتم.»
«و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاةالليل؛
و روشني رخسار را جستوجو نمودم. پس آن را در نماز شب يافتم.»
«و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال؛
و فضيلت جهاد را جستوجو نمودم. پس آن را در به دست آوردن هزينة زندگي زن و فرزند يافتم.»
«و طلبت حب الله عزّوجل، فوجدته في بغضا هلال معاصي؛
و دوستي خداي تعالي را جستوجو كردم. پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم»
«و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله؛
و سروري و بزرگي را جستوجو نمودم. پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.»
«و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال؛
و آسايش قلب را جستوجو نمودم. پس آن را در كمي ثروت يافتم.»
«و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر؛
و كارهاي پر ارزش را جستوجو نمودم. پس آن را در شكيبايي يافتم.»
«و طلبت الشرف، فوجدته في العلم؛
و بلندي قدر و حسب را جستوجو نمودم. پس آن را در دانش يافتم.»
«و طلبت العبادة فوجدتها في الورع؛
و عبادت را جستوجو نمودم. پس آن را در پرهيزكاري يافتم.»
«و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد؛
و آسايش را جستوجو نمودم. پس آن را در پارسايي يافتم.»
«و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع؛
برتري و بزرگواري را جستوجو نمودم. پس آن را در فروتني يافتم.»
«و طلبت العزّ، فوجدته في الصدّق؛
و عزّت (ارجمندي) را جستوجو نمودم. پس آن را در راستي و درستي يافتم.»
«و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم؛
و نرمي و فروتني را جستوجو نمودم. پس آن را در روزه يافتم.»
«و طلبت الغني، فوجدته في القناعة؛
وتوانگري را جستوجو نمودم. پس آن را در قناعت يافتم.»
«و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن:
و آرامش و همدمي را جستوجو نمودم. پس آن را در خواندن قرآن يافتم.»
«و طلبت صحبة النّاس، فوجدتها في حسن الخلق؛
و همراهي و گفتوگوي با مردم را جستوجو نمودم. پس آن را در خوشخويي يافتم.»
«و طلبت رضي الله، فوجدته في برّ الوالدين؛
و خشنودي خداي تعالي را جستوجو نمودم. پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.»
منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم ميخواندند و ياد ميدادند پيروي ميكردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار ميگرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر ميورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم ميدادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نامهاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي ميكردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد ميدادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نميدادند مگر اينكه قبلاً به او ميگفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.»
سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات
ميباشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بنياسرائيل از مصر تحت حمايت
حضرت موسي(ع) و رهايي آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون
بنياسرائيل را وادار به بردگي نموده بود و به آزادي آنها رضايت نميداد
اما با مشاهده معجزات الهي به دست موسي(ع) و بلايايي كه بر سر قومش نازل
ميشد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بنياسرائيل شبي گرد هم
جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به
وسيله معجزات ديگري از طريق موسي(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را
درباره مهاجرت يهوديان از مصر ميپذيريم، چون متن تورات بعد از وحي به
موسي(ع) دچار تحريف شد. مهمترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسياري است كه
در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر
تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسي(ع) پايان مييابد
و اين گواه مسلمي است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه
شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بني اسرائيل از مصر و در ديگر
داستانهاي مربوط به اين قوم، اندك تناقضي وجود ندارد. داستان به طور دقيق
بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمتها و اسرار بسياري در خلال آن
آشكار مينمايد. به همين دليل با بررسي دقيق آنها به درسهاي بيشماري
برميخوريم.
گوساله طلايي
چنانچه در قرآن آمده
است از مهمترين حقايق مربوط به مهاجرت بنياسرائيل از مصر، طغيانشان عليه
مذهبي است كه خدا به آنها وحي مينمود؛ در حالي كه قبلاً به كمك خدا از زير
بار ستم فرعون رهايي يافته بودند. بنياسرائيل قادر به درك توحيدي كه
موسي(ع) از آن سخن ميگفت نبودند و دمادم به سمت بتپرستي گرايش مييافتند.
قرآن اين گرايش را در اينجا توضيح ميدهد:
و ما بنياسرائيل را از دريا
عبور داديم. آنها در سر راهشان به قومي برخوردند كه مشغول پرستش بتهاي
خود بودند؛ گفتند: «اي موسي! همچنان كه اينها خداياني براي خود دارند، تو
هم براي ما خداياني معين كن.» موسي گفت: «الحق كه شما مردمي نادان هستيد
[كه الطاف و معجزات خداوند يكتا را ناديده ميگيريد.]» اين مردم [بتپرست]
محكوم به نابودي هستند و اعمالشان نيز باطل است.1
بني اسرائيل با وجود
هشدارهاي موسي(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زماني كه موسي(ع) آنها را
ترك كرد تا به تنهايي از كوه سينا بالا رود، اين گرايش آشكار گرديد. مردي
به نام «سامري» با سوء استفاده از غيبت موسي(ع) از خفا بيرون آمد. وي آتش
زير خاكستر تمايل بنياسرائيل به بتپرستي را شعلهور ساخت و آنها را
متقاعد كرد تا مجسمه گوسفندي بسازند و آن را پرستش كنند:
موسي خشمگين و
غمگين به سوي قوم خود بازگشت و سرزنشكنان به قومش گفت: «آيا آفريدگارتان
به شما وعده نيكو نداده بود؟ و آيا تحقق اين وعده آنچنان طولاني شد [كه شما
طغيان كرديد] يا ميخواستيد غضب آفريدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة
خودتان را با من زير پا گذاشتيد؟
آنها گفتند: «ما به ميل و اختيار
خودمان عهدشكني نكرديم. بلكه زينتآلاتي را كه از فرعونيان به عاريت گرفته
بوديم از خود دور ساختيم و اين گونه به پيشنهاد و رأي سامري آنها را در
كوره آتش افكنديم.» و سامري از آن طلاهاي ذوب شده مجسمة يك گوساله را ساخت
كه صداي گوساله هم از آن شنيده ميشد و به مردم گفت: «اين خداي شما و خداي
موسي است و موسي عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خداي ديگري
است»].2
چرا بنياسرائيل چنين گرايش پايداري به برافراشتن بتها و
پرستش آنها داشتند؟ منبع اين ميل چه بود؟ واضح است جامعهاي كه قبلاً هرگز
به بتپرستي اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بيمعنايي چون
ساختن بت و پرستش آن نميزند. تنها كساني كه بتپرستي ميل طبيعي در درونشان
است ممكن است به آن ايمان آورند.
با اين حال بنياسرائيل مردمي بودند
كه از زمان جدشان ـ ابراهيم(ع) ـ به خداي واحد ايمان داشتند. نام «اسرائيل»
يا «پسران اسرائيل» اولين بار به فرزندان يعقوب(ع) ـ نوه ابراهيم(ع) ـ
اطلاق گرديد و بعدها به همه يهوديان تعميم داده شد. بنياسرائيل (يهوديان)
از ايمان توحيدي كه از اجداد خويش: ابراهيم، اسحاق و يعقوب(ع) به ارث برده
بودند، حفاظت ميكردند. آنها با يوسف(ع) به مصر رفتند و با اينكه در ميان
مصريان بتپرست ميزيستند، مدتهاي مديد از ايمان خويش محافظت نمودند. از
داستانهاي قرآن چنين برميآيد كه آنان در زماني كه موسي(ع) بر آنها ظهور
كرد مؤمن به خداي واحد بودند. تنها تفسيري كه ميتوان كرد اين است كه
بنياسرائيل با وجود آنكه به ايمان توحيدي خود بسيار وابسته بودند، تحت
تأثير مردم كافري كه در ميان آنها زندگي ميكردند قرار گرفتند و شروع به
تقليد از آنها و جايگزين ساختن مذهب وحياني خود با بتپرستي اقوام بيگانه
نمودند.
با نگاه به اسناد تاريخي پي ميبريم كه قوم كافر تأثيرگذار بر
بنياسرائيل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر اين نتيجهگيري اين
است كه گوسالة طلايي كه بنياسرائيل در زمان غيبت موسي(ع) عبادت كردند، در
حقيقت نسخه عيني از «هاثر» (Hathor) و «افيس» (Aphis)، بتهاي مصريان بود.
«ريچارد رايفد»، نويسنده مسيحي كتاب زمان طولاني زير آفتاب در كتاب خود
مينويسد:
هاثر و افيس، خدايان گاو نر و ماده، نماد خورشيدپرستي بودند.
پرستش اين خدايان تنها يك مرحله از تاريخ طولاني خورشيدپرستي مصر ميباشد.
گوساله طلايي كوه سينا مدرك كاملاً اثبات شده اين موضوع است كه ضيافت ذكر
شده به خورشيدپرستي مربوط بوده است.3
نفوذ بتپرستي مصر به
بنياسرائيل در مراحل متفاوتي روي داد. در نتيجة رويارويي با مردم كامر،
طولي نكشيد كه ميل به عقايد رافضي ظاهر گشت و همان طور كه در آية بالا بيان
شد، آنچه آنها به پيامبر خود گفتند:
اي موسي! همچنانكه خداياني براي
خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن. تا ما خدا را آشكارا به چشم خود
نبينيم حرفهاي تو را باور نميكنيم.4
آشكار ميكند كه به پرستش موجودي مادي كه قابل ديدن باشد گرايش داشتند؛ درست همانند آنچه مصريان ميپرستيدند.
گرايش
بنياسرائيل به بتپرستي مصر باستان بسيار بااهميت است و بينش خاصي را در
ارتباط با تحريف متن تورات و مبادي كابالا براي ما فراهم ميآورد. زماني كه
به دقت به اين دو موضوع توجه ميكنيم، خواهيم ديد كه در سر منشأ بتپرستي
مصر باستان، فلسفة ماديگرا وجود دارد.
از مصر باستان تا كابالا
بنياسرائيل
زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بتهايي از آنچه
در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع)
ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را
نميتوان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بتپرستي مصر باستان
را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه
بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل ميداد ادامه دادند و ايمان خود را
كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «كابالا» نام
داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس
آن را جادوگري تشكيل ميداد. جالبتوجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش
با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت ميباشد و تفسيري ماديگرا و
مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از
جن» فراماسون ترك در اين باره ميگويد:
پيداست كه كابالا سالها
قبل از تورات به وجود آمد. مهمترين بخش تورات نظريهاي دربارة پيدايش جهان
است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت ميباشد. بر
اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا
«مدار» با ويژگيهاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود.
ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا
اين مشخصه كابالا نشان ميدهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است... .
بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و
كهن شرق مرتبط است.5
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و ماديگراي مربوط به
مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشي نمودند.
ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بتپرستان را پذيرا شدند و در نتيجه
كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود.
«نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبشهاي ويرانگر
مينويسد:
جادوگري را كه ما ميشناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين
توسط بني اسرائيل اجرا ميكردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالعبينان و
غيبگويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرينهايي كه در قانون
موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين
بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با
عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري
كابالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان
گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه ميگويند آنچه ما امروز از كابالا
ميدانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.6
در قرآن آيهاي وجود
دارد كه به اين موضوع اشاره ميكند. خداوند ميگويد بنياسرائيل تشريفات و
آيينهاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛
يهود
از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم ميخواندند و
ياد ميدادند پيروي ميكردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار
ميگرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر
ميورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم ميدادند و [نيز يهود] از آنچه
بر دو فرشته بابل به نامهاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي ميكردند.
[آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد
ميدادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نميدادند مگر اينكه قبلاً به او
ميگفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات
استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي
آموختند كه ميتوانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح
فرشتگان] همان درسهايي را ميآموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت
ولي جز به اذن و خواست خداوند نميتوانستند به آدمها ضرري بزنند و آنها
خود ميدانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهرهاي از بهشت
نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان
ميفروختند، اگر عقل خود را به كار ميبستند.7
اين آيه اعلام ميكند
كه برخي يهوديان، با آنكه ميدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست
قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از
قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستي گرفتار شدند
(عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه
مهمترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح ميدهد. در اين جدال از يك
سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان
قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل
كردند، به تقليد از فرهنگ شركآميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون
خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.
اصول الحادي كه به تورات افزوده شد
قابل
توجه است كه در كتاب عهد قديم (كتاب مقدس يهوديان) به گناهان يهوديان
منحرف اشاره شده است. در كتاب نحميا، كه نوعي كتاب تاريخي در ميان عهد عتيق
ميباشد، يهوديان به گناهان خويش اعتراف و چنين به توبه مينمايد:
و
بنياسرائيل خويشتن را در جميع غرباء جدا نموده، ايستادند و به گناهان خود
و تقصيرهاي پدران خويش اعتراف كردند و در جاي خود ايستاده، يك ربع روز
كتاب تورات «يهوه» ـ خداي خود ـ را خواندند و ربع ديگر را اعتراف نموده و
يهوه ـ خداي خود را عبادت نمودند و شيوع و باني و قديئيل و شنيا و بني و
شربيا و باني و كناني بر زمينه لاريان ايستادند و به آواز بلند نزد يهوه
خداي خويش استغاثه نمودند.8
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگيخته و
تمرد نموده، شريعت تو را پشت سر خود انداختند و انبياي تو را كه براي ايشان
شهادت ميآورند، تا به سوي تا بازگشت نمايند، كشتند و اهانت عظيمي به عمل
آوردند. آنگاه تو ايشان را به دست دشمنانشان تسليم نمودي تا ايشان را به
تنگ آورند و در حين تنگي خويش نزد تو استغاثه نمودندو ايشان را از آسمان
اجابت نمودي و بر حسب رحمتهاي عظيم خود نجات دهندگان به ايشان دادي كه
ايشان را از دست دشمنانشان رهانيدند. اما چون استراحت يافتند، بار ديگر به
حضرت تو شرارت ورزيدند و ايشان را به دست دشمنانشان واگذاشتي كه بر ايشان
تسلط يافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ايشان را از آسمان اجابت
نمودي و بر حسب رحمتهاي عظيمت بارهاي بسيار ايشان را رهايي دادي و براي
ايشان شهادت فرستادي تا ايشان را به شريعت خود برگرداني اما ايشان متكبرانه
رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به
جا آورد از آنها زنده ميماند، خطا ورزيدند كه و دوشهاي خود را معاند و
گردنهاي خويش را سخت نموده اطاعت نكردند.
... اما بر حسب رحمتهاي عظيم
خود تمام ايشان را فاني نساختي و ترك نمودي زيرا خداي كريم و رحيم هستي.9 و
الان اي خداي ما، اي خداي عظيم، جبار و مهيب كه عهد و زحمت را نگاه
ميداري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان
و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان آشور تا امروز
مستولي شده است در نظر تو قليل ننمايد. و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما
وارد شده است عادل هستي زيرا تو به راستي عمل نمودي اما ما شرارت
ورزيدهايم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شريعت تو عمل
ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ايشان امر فرمودي گوش ندادند. و در
مملكت خودشان و در احسان عظيمي كه به ايشان نمودي و در زمين وسيع و برومند
كه پيش روي ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت
نكردند.10
اين عبارات ميل بعضي از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا
شرح ميدهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگري قدرت يافت و توانست
بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همين دليل
در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصري
وجود دارد كه از تعاليم بدعتآميز بتپرستان نشأت گرفتهاند. به عنوان
نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ
آفريد.» اين درست و از وحي اوليه به دست آمده است. اما سپس ميگويد: «خدا
در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايي كاملاً ساختگي است و با
عقيده الحادي كه صفات انساني را به خداوند نسبت ميدهد منطبق ميباشد.
خداوند در آيهاي از قرآن ميگويد:
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگيآور نبود.11
ـ
در ديگر بخشهاي تورات نيز نوشتههايي وجود دارد كه با احترام شايسته مقام
خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخشهايي كه ضعفهاي انسان به دروغ به
خداوند نسبت داده شدهاند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل
شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعفهاي بشري را به
خداوند موهوم خود نسبت ميدادند.
يكي از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه
ادعا ميكند يعقوب(ع) ـ جد بنياسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت.
روشن است كه اين داستان براي بخشيدن برتري قومي به بنياسرائيل و به تقليد
از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
ـ در
كتاب عهد قديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه
تنها خداي بنياسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة
انسانها ميباشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادي كه
در آن هر قبيله خداي خود را عبادت ميكند، مطابقت مينمايد.
ـ در
بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون(ع)، يهوديان به انجام
اعمال خشونتآميز و موحش عليه غيريهوديان امر شدهاند. فرمان به قتلعام
مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع
وحشيگري بيرحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت
فرهنگهاي ملحدي كه خداي اسطورهاي جنگ را ميپرستيدند، ميباشد. چرا اين
عقايد به تورات رسوخ كردهاند؟ حتماً بايد منبعي براي آنها وجود داشته
باشد. حتماً يهودياني بودهاند كه نسبتي بيگانه از تورات را پذيرفتهاند،
محترم شمردهاند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن
برخوردند، تغيير دادهاند.
در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به
كمك بعضي يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد
مصريان باستان و ديگر بتپرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد.
كاباليستها ادعا ميكنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در
تورات ميپردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودي كابالا
ميگويد، «كابالا سمي است كه به رگهاي يهوديت وارد ميشود و آن را كاملاً
در بر ميگيرد.»12
بنابراين كشف آثار ايدئولوژيهاي ماديگراي مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.
كابالا، تعاليمي مخالف اصول آفرينش
خداوند در قرآن بيان ميكند كه تورات كتابي الهي است و براي روشنگري انسانها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدايت و نور بود، [بر موسي] نازل فرموديم.13
بنابراين
تورات نيز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامين مرتبط با موضوعاتي چون وجود
خداوند، يگانگي او، خصوصيات او، آفرينش بشر و ساير موجودات، هدف از آفرينش
انسان و قوانين اخلاقي خداوند براي بشر ميباشد. اما تورات اصلي، امروز
موجود نيست. آنچه امروز در اختيار داريم نسخة تغيير يافته تورات ميباشد كه
به دست بشر تحريف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعي و قرآن اصول
مشتركي دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و
از آغاز وجود داشته است. هر چه غير از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هيچ به
وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسماني، ماده بيجان، بشر و همه موجودات
زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به اين حقايق در كابالا
به تفاسير كاملاً متفاوتي برميخوريم. تعاليم آن دربارة خدا كاملاً مخالف
«حقيقت آفرينش» است. محقق آمريكايي «لنس اس. اوينز» در يكي از كتب خود
دربارة كابالا ديدگاه خويش را دربارة ريشة احتمالي اين تعاليم چنين بيان
ميكند:
تعاليم كابالا مفاهيم مختلفي دربارة خدا ارائه ميدهد كه بسياري از آنها از ديدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند.
اصليترين
انگارة دين يهود اين است كه «خداي ما يكي است.» اما كابالا ادعا ميكند در
حاليكه خدا در درجة اعلي و به صورت يگانهاي توصيفناپذير ـ كه در كابالا
Einsof به معناي «لايتناهي» ناميده ميشود ـ وجود دارد، يكتاييش لزوماً در
تعداد زيادي صورت الهي تجلي يافته: تعدد خدايان كاباليستها اين را
«سيفراث» (sefrroth) به معناي چهرههاي خدا مينامند، چگونگي نزول خداوند
از مقام يكتاي لايتناهي به تعدد خدايان، معمايي است كه كاباليستها بسيار
در آن تعمق كردهاند. بديهي است كه اين تصوير چند چهره از خدا راه را براي
مشرك خواندن كاباليستها باز ميكند؛ اتهامي كه آنها را به تندي و نه
كاملاً با موفقيت رد كردهاند.
در خداشناسي كاباليستها نه تنها
ديدگاه تكثر خدايان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود
گرفته: "Hokhmah"، "Binah": پدر و مادر آسماني كه اولين شكلهاي خدايي
بودند. كاباليستها براي توضيح چگونگي آميزش اين دو و ايجاد آفرينش بعدي،
صراحتاً از استعارههاي جنسي استفاده ميكنند.
از خصايص جالب اين
خداشناسي سري اين است كه بر مبناي آن بشر خلق شده بلكه خود به گونهاي
موجودي خدايي است. اوينز اين اسطوره را چنين تشريح مينمايد:
كابالا
تصوير پيچيده خدا را به گونة ديگري نيز نشان ميدهد: موجود يگانهاي شبيه
انسان، به گفتة يك كاباليست خداوند اولين انسان ازلي و نمونة اولية آن بود.
انسان خصوصيات دروني، ابدي و الهي و ساختاري مشتركي با خدا دارد.
يك رمز شكاف كاباليست اين برابري آدم با خدا را تأييد ميكند و ميگويد:
در
زبان عربي ارزش عددي اسامي آدم و يهوه به صورت يكسان 45 است. بنابراين بر
اساس تغيير كابالا يهوه مساوي است با آدم؛ يعني آدم خدا بود. به اين ترتيب
اعلام ميشود كه همة انسانها در بالاترين درجة درك مانند خدا بودهاند.
چنين
خداشناسي، گونهاي از اسطورههاي الحادي را در بر دارد و اساس انحطاط يهود
است. كاباليستهاي يهودي مرزهاي عقل سليم را چنان نقض كردهاند كه حتي
ميكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس اين، الهيات بشريت نه تنها
خدايي است بلكه فقط و فقط يهوديان را شامل ميشود و ديگر اقوام انسان به
شمار نميروند. در نتيجة اين انديشة فاسد در يهوديت كه اساساً بر مبناي
اطاعت و فرمانبرداري از خدا بنا شده بود، گسترش يافت و هدفش اقناع خودبيني و
غرور يهودي بود. كابالا علي رغم اين طبيعت خود كه با تورات متناقض بود، در
يهوديت راه يافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
يك نكته جالب توجه ديگر
دربارة تعاليم منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههاي كفرآميز مصر باستان
است. چنانكه در صفحات قبل بحث نموديم، مصريان باستان معتقد بودند ماده
هميشه وجود داشته. به عبارت ديگر اين انديشه را كه ماده از هيچ به وجود
آمده مردود ميدانستند. كابالا نيز از همين عقيده دربارة انسان دفاع ميكند
و مدعي است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظيم و ادارة وجود خود
ميباشند.
به عبارت امروزي، مصريان باستان ماديگرا بودند، كابالا را
ميتوان «اومانيسم سكولار» ناميد جالب توجه است كه اين دو مفهوم:
مادهگرايي و اومانيسم سكولار، از ايدئولوژيهايي ميباشند كه دو قرن است
بر جهان حكمراني ميكنند.
بايد پرسيد چه نيروهايي وجود دارند كه مفاهيم مصر باستان و كابالا را از ميان تاريخ كهن به زمان حاضر منتقل كردهاند؟
از شواليههاي مصر تا ماسونها
با
اشاره به شواليههاي معبد دانستيم كه اين نظام عجيب صليبيان تحت تأثير يك
نهاد سرّي در اورشليم قرار داشت كه در نتيجة آن مسيحيت را رها نمود و به
اجراي آداب جادوگري پرداخت. گفتيم كه بسياري از محققان به اين نتيجه
رسيدهاند كه اين سر به كابالا مربوط ميشود. به عنوان مثال «اليمنس ليواي»
نويسندة فرانسوي كتاب تاريخ جادوگري، شواهد تفضيلي در اين كتاب ارائه
ميدهد و اثبات ميكند، شواليههاي معبد اولين گام را در پذيرش تعاليم
كابالا برداشتند؛ به عبارت ديگر آنها اين تعاليم را به صورت مخفيانه
آموختند.14 بنابراين اصولي ريشهدار مصر باستان به كمك كابالا به
شواليههاي معبد منتقل شد.
«آمبرتوايكو» رماننويس معروف ايتاليايي
اين حقايق را در چهارچوب يكي از رمانهاي خود نمودار ميسازد. او در داستان
خود از زبان شخصيت اصلي چنين بيان ميكند كه شواليههاي معبد تحت تأثير
كابالا قرار داشتند و كاباليستها صاحب رمزي بودند كه در فراعنه مصر باستان
قابل رديابي است. به نوشتة ايكو، بعضي يهوديان سربسته رموز خاص را آموختند
و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتيق (اسناد پنجگانه) جا دادند. اما تنها
كاباليستها اين رمز را كه پنهاني انتقال يافته درك ميكنند. كتاب زهر كه
كتاب اصلي كابالا ميباشد با اسرار اين پنج كتاب ارتباط دارد. ايكو بعد از
بيان اينكه كاباليستها قادرند راز مصر باستان را در اندازهگيريهاي هندسي
معبد سليمان نيز بخوانند، مينويسند شواليههاي معبد آنرا از خاخامهاي
كاباليست اورشليم آموختند:
فقط گروه اندكي از خاخامها كه در فلسطين باقي ماندند از سرّ آگاه بودند... و بعدها شواليههاي معبد آن را از آنان آموختند.15
شواليههاي
معبد با پذيرش مفاهيم كابالا طبيعتاً با بنياد مسيحي حاكم بر اروپا سر
ناسازگاري يافتند. اين ناسازگاري با نيروي مهم ديگري مشترك بود؛ يهوديان.
بعد از بازداشت شواليههاي معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ در سال
1307، نظام ساختاري زيرزميني به خود گرفت اما تأثيرش به صورت افراطيتر
همچنان ادامه يافت.
چنانچه قبلاً گفتيم شمار قابل توجهي از اين افراد
گريختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهي كه مرجعيت پاپ را قبول نداشت ـ
پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بيلدرز» نفوذ كردند و در اندك
زماني بر آن تسلط يافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به اين ترتيب
بذر فراماسونري در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن
اسكاتلند» شاخه اصلي فراماسونري به شمار ميرود.
رد پاي شواليههاي معبد
و بعضي يهوديان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاريخ اروپا قابل رديابي
است. در اينجا بدون پرداختن به جزئيات تنها سرفصلها را بررسي ميكنيم.
موارد در كتاب نظم نوين ماسوني بررسي شدهاند.
يكي از مهمترين
پناهگاههاي شواليههاي معبد در منطقه پراونيس فرانسه قرار داشت. طي
بازداشتها، بسياري در آنجا مخفي شدند. از خصوصيات مهم ديگر اين منطقه اين
است كه مرموزترين مركز كاباليسم اروپا ميباشد. پراوينس جايي بود كه سنت
شفاهي كابالا به كتاب تبديل شد و ثبت گرديد.
به عقيدة بعضي مورخان
شورش روستايي انگلستان در سال 1381 به كمك يك سازمان مخفي شعلهور شد.
محققاني كه تاريخ فراماسونري را مطالعه ميكنند. همگي بر اين باورند كه اين
سازمان مخفي نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگتر از يك قيام داخلي و
حماسهاي سازمان يافته عليه كليساي كاتوليك بود.
نيم قرن پس از اين
شورش، يك كشيش در بوهيما (جنوب اطريش) به نام «جان هاس» (John Huss) شورشي
را در مخالفت با كليساي كاتوليك آغاز كرد. در پشت پرده اين شورش نيز
شواليههاي معبد قرار داشتند. «اويگدور بن آيزاك كارا» (Avigdor Ben Isaac
Kara)، از مهمترين نامهايي بود كه هاس در توسعه دكترين خويش تحت تأثير آن
قرار داشت. كارا، خاخام انجمن يهودي شهر پراگ و يك كاباليست بود.
نمونههايي
از اين قبيل، حكايت از اتحاد ميان شواليههاي معبد و كاباليستها جهت
تغيير نظام اجتماعي اروپا ميكند. اين تغيير موجب دگرگوني فرهنگ مسيحي
پايهاي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي مبتني بر مفاهيم الحادي مانند
كابالا گرديد. و بعد از دگرگوني فرهنگي دگرگوني سياسي به ميان آمد؛ مثلاً
انقلاب فرانسه و ايتاليا و... .
در فصول آينده نگاهي به نقاط تحول مهم
تاريخ اروپا خواهيم انداخت. در همه مراحل با حقيقتي روبهرو ميشويم كه از
وجود نيرويي حكايت ميكند كه هدفش منحرف ساختن اروپا از ميراث مسيحي خود و
جايگزيني آن با ايدئولوژي سكولار است و با اين برنامه نيتي جز نابودي
نهادهاي مذهبي آن را ندارد. اين نيرو تلاش كرد اروپا را به قبول تعاليمي كه
به كمك كابالا از مصر باستان دست به دست گشتهاند وادار كند. همانطور كه
قبلاً اشاره كرديم اساس اين تعاليم را در دو گرايش مهم تشكيل ميدهند:
اومانيسم و ماديگرايي.
در آينده به موضوع «اومانيسم» نگاهي خواهيم انداخت.
نويسنده: هارون يحيي
مترجم: باران خردمند
پينوشتها:
1. سورة اعراف (7)، آية 138 و 139.
2. سورة طه (20)، آيات 86 تا 88.
3.Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31.
4. سورة بقره (2)، آية 55.
5. Murat Ozgen Ayfer, Masonluk Nedir ve Nasildir? (What is Freemasonry?), Istanbul, 1992, pp. 298-299.
6. Nesta H. Webster, Secret Societes And Subversive Mouements.
7. سورة بقره (2)، آية 102.
8. نحميا، باب نهم، آيات 2ـ4.
9. نحميا، باب نهم، آيات 26ـ29.
10. نحميا، باب نهم، آيات 31ـ35.
11. سورة ق (50)، آية 38.
12.Mesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movements p. 299.
13. سورة مائده (5)، آية 44.
14. Eliphas Levi, Histoere de la Magie, p. 273; Nesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movments.
15. Umberto Eco, Foucault,s Penbulum, Translated from the Italian by William Weaver, p. 450.